رسانه‌ها و فصل حساس سیاسی (گفت‌وگو با دکترسردار رحیمی؛ استاد دانشگاه)

در روزهای دوازدهمین سالگرد انتشار هفته‌نامه اقتدارملی قرار داریم. تجلیل از این سالروز با ارائهی مباحث کارشناسی در خصوص کارکرد رسانهها طی یک دههی اخیر همراه شده است. این موضوع به صورت کلی و به‏‌خصوص ایفای نقش این نهاد در فصل حساس سیاسی همانند انتخابات و روابط بین‏المللی افغانستان را با دکتر سردار رحیمی، استاد دانشگاه و کارشناس مسایل روابط بین‏الملل مطرح کردیم. در ابتدا اما این پرسش مطرح شد که:

نقش رسانهها طی یک دههی اخیر در اینکه بتوانند رهنمود مناسبی برای هدایت دولت‏مردان و مردم در فصلهای حساس سیاسی مثل انتخابات باشند، چگونه بوده است؟ البته از همین منظر جایگاه و نقش هفته‌نامه اقتدارملی به عنوان یک رسانهی چاپی که دارای 12 سال سابقه‌ی کاری است نیز مطمح نظر است.

رحیمی: اگر بخواهیم جایگاه و نقش رسانه‌ها را در بازتاب رخدادها به‏خصوص در فصل‌های حساس سیاسی و مسایل مهم مورد دقت قرار دهیم، این نکته قابل توجه است که متأسفانه بسیاری از رسانهها در کشور ما به نحوی بازتاب دهندهخوراک رسانههای خارجی به‏‌خصوص غربی بوده اند.

رسانه‌ها در اکثر مواقع به‌‏خصوص روابط بینالمللی افغانستان و حتا مسأله‌ی انتخابات به عنوان یک موضوع داخلی مصرف کنندهی خوراک رسانههای خارجی بوده اند. البته تفکیک و پالایش رخدادها از مجرای ملی و با توجه به منافع ملی نیز در حد ممکن و البته به مقیاس اندک آن صورت گرفته است.

بدون شک، اقتدارملی به عنوان یک نشریه در جمع خانوادهی رسانه‏‌ای کشور از این امر مستثنا نیست. نگرانی که از این منظر مطرح است، این است که رسانههای افغانستان به جای بازتاب واقعیت عینی و درست از جامعه به نحوی که بتوان به حقیقت آن پی برد، به بازتاب واقعیتی بپردازند که یک رسانهی خارجی با توجه به شاخص‌هایمورد نظر خودش ساخته و پرداخته است.

نگرانی دیگر این است که رسانهها در افغانستان به طور عموم در اخذ خبر و رخدادها به لحاظ منابع و بنگاههای خبری دقت لازم را ندارند. از این رو ممکن است رسانهها خبرهایی را از یک منبعی بگیرند که از رویکرد خاصی برخوردار است و این مسأله باعث تشویش اذهان عامه در افغانستان شده و فرآوردهمناسبی برای افکار عمومی در کشور نباشد.

مسأله‌ی سوم و نارسایی دیگر این است که سطح فکری مخاطب رسانهها در افغانستان پایین است و سواد رسانه‏ای لازم برای پالایش رخدادها وجود ندارد. لذا ممکن است بازتاب یک رخداد خبری با سیاست خاص، به شدت روی افکارعمومی تأثیر منفی گذاشته و آن را دچار تشویش نماید.

اگر مشخصاَ در خصوص انتخابات بحث کنیم، رسانه‌ها توانسته اند با استفاده از فضای باز موجود و آزادی بیانی که در اختیار دارند، در روشنگری افکارعمومی، تشویق و ترغیب آنان به مشارکت در انتخابات، معرفی نامزدان و بسترسازی این روند ملی، ممد واقع شوند. قطعاً جایگاه اقتدارملی نیز دراین خصوص محفوظ است.

در مجموع رسانههای ما از لحاظ ساختاری، فنی و کمبود کادرهای متخصص و مسلکی به خوبی نتوانسته اند کارکرد لازم و مطلوب را داشته باشند. با این وجود، فضای موجود برای آزادی بیان غنیمتی بوده است که برای رسانهها امکان بازتاب بخشی از واقعیتها را هرچند به شکل ناقص آن فراهم ساخته است. به همین دلیل رسانهها به شکل شایسته آن نتوانسته اند رهنمودی برای تصمیمگیری درست و سالم سیاسی باشند.

البته رسیدن به این جایگاه، بلوغ سیاسی و فکری جامعه‌ی افغانستان را لازم دارد که متأسفانه این مهم تا هنوز محقق نشده است. اما رسانهها میتوانند از جایگاه نظارتی بر کارکرد نهادهای اجرایی به کمک این نهادها نقش سازنده داشته باشند. به همین میزان رسانهها در تحقق وحدت ملی و تأمین نیازهای اساسی مردم نیز میتوانند ابزار مفیدی باشند.

اما جناب رحیمی، چقدر مخاطبان رسانهها در ساختارهای قدرت نقدپذیر بوده اند و از سوی دیگر، ایجاد مجرای مناسب برای پالایش رخدادهای گرفته شده از منابع خارجی چگونه ممکن است؟

رحیمی: همانگونه که گفته شد تا فرهنگ عمومی رشد نکرده باشد و آگاهی عمومی افزایش و گسترش نیابد، درک و تفکیک مطالب و تحلیلهای رسانه‏‌ای نیز ضعیف و ناقص خواهد بود. از جانب دیگر، ساختارهای دولتی نیز متأثر از اوضاع عمومی جامعه است. اما منظور از ضعف نهادهای دولتی این نیست که سیاست رسانه‌‏ای به صورت کنترولی آن در اختیار دولت نهاده شود.

این مسأله به جای رشد رسانهبه سانسور و نارسایی رسانه منجر خواهد شد. در چنین حالتی نقش آگاهی دهی رسانه اندک خواهد بود.

نقش دولت در این میان به اندازهای است که بتواند با ایجاد قوانین، رسانهها را در خصوص رعایت خطوط قرمز، مسئول به بار بیاورد. شکی نیست که در وضعیت کنونی که دولت در فساد اداری غرق بوده و مجرایی برای شنیدن دیدگاه‌های مردم وجود ندارد، برخی از رسانهها به جای بازتاب دیدگاههای اصلاحی، به تخلیهی عقدههای ناشی از ناکارآمدی دولت میپردازند. از این جهت مشکل ما این است که حکومت، غیرمسئول است و با کمال بی مسئولیتی به فرآوردههای اصلاحی رسانهها نگاه می‏کند. این امر موجب نوعی عدم تعامل مثبت میان دولت و رسانهها شده و در این میان نه دولت و نه رسانه به خواستههای اصلی خود نرسیده اند.

دغدغه جدی دیگر این است که سرنوشت رسانهها پس از سال 2014 چه خواهد شد؟ این مسأله وقتی اهمیت پیدا میکند که بسیاری از رسانهها به لحاظ منابع مالی به کمکهای خارجی وابسته اند.

رحیمی: این موضوع یک نگرانی عمده است. رسانه‌ها در جوامع توسعه‏‌یافته، اعمال حکومت را کنترول و پایش می‌کنند.

این مسأله در اصلاح حکومت و بازنگری در کارکرد آن نقش عمده دارد و قطعاً در سرنوشت ملی و مردمی نیز بازتاب خواهد یافت. به همین دلیل مردم حاضر اند برای حمایت رسانهها پول پرداخت نموده و با خرید روزنامه یا اشتراک در شبکههای کابلی و سپردن تبلیغات و… به مدد رسانهها بشتابند. به همین دلیل رسانهها ماندگار و استوار باقی میمانند و تزلزل خاصی را احساس نمیکنند.

در افغانستان اما رسانهها بیشتر مبلغ و بلندگوهای برخی از حلقههای سیاسی بوده و یا نگاه تجاری به رسانهها وجود داشته است. به همین خاطر رسانهها و مطبوعات جایگاه پایدار خویش را نیافته اند. لذا این ترس وجود دارد که با قطع حمایت یک حزب یا جریان سیاسی یا کاهش کمک‌های خارجی، رسانهها نیز دچار زوال و سقوط شوند.

کما اینکه ما شاهد ظهور و زوال چهارماه، ششماه و کمتر و بیشتر رسانهها بودیم. متأسفانه ساختار لازم و مجرای دموکراتیک برای حمایت رسانهها در افغانستان به وجود نیامده و از این جهت احتمال سقوط و زوال بسیاری از رسانهها پس از سال 2014 قابل تصور است. البته ثبات این رسانهها بستگی به این مسأله دارد که مردم چقدر این رسانهها را بازوی کمکی برای اصلاحات حکومت دانسته و مورد حمایت قرار دهند و دولت تا چه اندازه در قابل نقش رسانهها پاسخگو است.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده