روز جهانی سال مندان

تقریبا هر روز وقتی از خانه به قصد رفتن به وظیفه خارج می‏شوم، پیرمرد قدخمیده‏‌ای را می‏بینم که حلب‏‌های به هم وصل شده خالی یا پرآبی را به دوش می‏کشد. اگر پرآب باشند که از گوشه آن‏ها آب سرازیر می‏شوند و راه پشت پیرمرد را نمایان می‏‌سازند. درست مانند رد پاهایی که بر جای می‏‌مانند. رد پاهایی که این بار از آب ساخته شده‏‌اند و نشان می‏دهند پیرمرد آن حلب‏‌ها را ازکجا پراز آب کرده. و اگر خالی باشند به سمتی می‏رود که روزهای گذشته می‏رفت.

با او هم‏کلام نشده‏‌ام. اما شنیده‏‌ام‏ که آدم تندمزاجی است و با هر کسی گپ نمی‏زند. کار هر روزش همین است. هیچ گاه سرش را بالا نگه نمی‏دارد. گویا قدش از اول هم کوتاه بوده و اکنون با بالا رفتن سنش خمیده‏‌تر نیز شده است.

روز جهانی سالمندان در اول اکتوبر هر سال گرامی ‏داشته می‏شود. گزارش‏‌ها نشان می‏دهند که کشورما بدترین کشور برای سالمندان ارزیابی شده است.

دراکثر خانواده‏‌ها هر چند که سالمندان از عزت و احترام بالایی برخوردار هستند، ولی در واقع رئیس خانواده وهمه‏‌کاره بسیاری از خانواده هم هستند. بافت اجتماعی کشور نیز بافتی پیرسالار است، اما این موضوع در حال حاضر در خانواده‏‌هایی مصداق پیدا می‏کند که هنوز همان اقتدار پیشین وجود داشته باشد و دخل و خرج به دست پدر و سالمند خانواده از زن و یا مرد قرار داشته باشد.

این موضوع در خانواده‏‌هایی که بافت اجتماعی آن‏ها تغییر خورده و دارای نگرش‏‌های مدرن‏‌تری شده‏‌اند هرچند که سالمندان دارای ارج و قرب هستند و احترام و عزت می‏شوند، اما دیگر آن حرف‏‌شنوی مطلق سابق باقی نمانده است.

در حال حاضر هر کس اقتصاد خانواده را چرخاند و نان‏‌آور خانواده بود، رئیس خانواده است و حرف اول و آخر را باید از زبان او شنید.

در چنین حالتی سالمندان زیادی هستند که فقط در خانواده‏‌ها حضور دارند بدون این که نقشی اثرگذار بر شیوه و مدیریت خانه و خانواده داشته باشند. از سویی هم نقش اقتصادی آن‏ها به دلیل سن بالا و کهولت و یا بیماری سلب شده و نمی‏‌توانند در درآمدزایی خانواده نقشی داشته باشند. از همین روی خود‏به‏‌خود از دیگر عرصه‏‌ها در اکثر موارد پس زده می‏‌شوند و به زبان ساده‏‌تر سر بار و بار دوش خانواده‏‌ها به شمار می‏‌روند.

در فرهنگ ما نگهداری از سالمندان از پیشینه‏‌ی خوبی برخوردار بوده و کمتر کسی حاضر می‏شده است که اقارب نزدیک و یا دور خویش را در خانه‏‌هایی دور از کانون محبت خود قرار دهند و به هر صورتی که بوده از سالمندان خود تا زمان مرگ آن‏ها نگهداری و مراقبت می‏کردند و به گونه‏‌ای ننگ پنداشته می‏شده که کسی از مادر و یا پدر و یا اقارب نزدیک خود نگهداری نکند.

با آن که این شیوه و رفتار زیاد تغییر نکرده، اما به دلیل اقتصاد ضعیف خانواده‏‌ها اکثر سالمندان مجبور به کارهای خارج از توان‏شان می‏شوند و مجبور هستند که برای امرار معاش خویش و خانواده تحت تکلف خویش، تن به هر کاری ولو کار شاقه بدهند، در حالی که زمان کهولت و سالمندی زمانی برای استراحت جسمی سالمندان است و آن‏ها باید در شرایطی قرار داشته باشند که بتوانند زندگی راحت‏تر و آسوده‏‌تری را سپری کنند. سالمندی، زمانی است که باید از تجارب آن‏ها در پیشبرد امور زندگی استفاده کرد.فقر و چالش‏‌های امنیتی و نبود برنامه‏‌های حمایتی از سوی دولت برای افراد بی‏‌بضاعت باعث شده تا سالمندان در کشور از وضع خوب و مطلوبی برخوردار نباشند ودر بیشتر موارد تا پایان زندگی خود در رنج و سختی به سر ‏برند. در این حالت برای فرزندان به جامانده نیز چیزی به عنوان ارث باقی نمی‏‌ماند. این وضع ادامه خواهد یافت و در کنار دیگر چالش‏‌هایی که ما با آن دست به گریبان هستیم، مشکلات سالمندان همچنان در جای خود باقی می‏‌ماند و عملا هیچ کاری برای بهبود وضع آن‏ها صورت نمی‏‌گیرد. زیرا عملا دولت به مسایل دیگر معطوف است و سالمندان موضوعی نیست که در اولویت برنامه‏‌های کاری دولت قرار داشته باشد.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده