ریشه‌های ناامنی‌‏در کجاست؟

افغانستان به عنوان یک کشور آسیب‌‏پذیر و تحت تأثیر معادلات و تعاملات سیاسی قدرت‏‌های جهانی و منطقه‏‌ای از یک‏سو و درگیر جنگ با شورشیان داخلی و نابسامانی‏‌های اداری و قانون‏‌گریزی‏‌های ناشی از پیامدهای سه دهه جنگ داخلی از سوی دیگر، بیش از هر چیز دیگر به امنیت پایدار نیازمند است. امنیت در شرایط کنونی، آب حیات مردم، نهادها، سازمان‏‌ها، شرکت‏‌ها و خصوصاً عامل اصلی توسعه و تداوم نظام فعلی به حساب می‏‌آید.

سامان یافتن امور کشور در تمام بخش‏‌ها، ‌حکومت‏‌داری متناسب با نیازمندی‏‌های جامعه، توسعه‏ زیرساخت‏‌ها، شکوفایی اقتصاد صنعتی، رشد و سرعت پروژه‏‌های نوسازی و بازسازی، نجات از بی‏سوادی گسترده، تربیت افراد متخصص در بخش‏‌های ملکی و نظامی، تأمین عدالت و احترام به کرامت انسانی، رعایت حقوق شهروندی،‌حقوق بشر، توسعه سیاسی، رشد و مؤثریت نهادهای مدنی و شکل‏‌گیری تشکل‏‌ها و انجمن‏‌های رضاکارانه و در یک کلام سعادت و رفاه اجتماعی، همه اینها به صورت مستقیم مدیون امنیت نهادینه شده در هر جامعه می‏‌باشد. تا زمانی که راهکارهای اصلی تأمین امنیت و راه‏‌های رسیدن به یک امنیت پایدار و ثابت در محراق توجه رهبران و کارگزاران سیاسی و امنیتی کشور قرار نگیرد و این مقوله در اذهان فردفرد جامعه نهادینه نشود و تمام اقشار جامعه خود را ملزم به دفاع و رعایت از آن نداند، هر نوع تلاش در جهت سعادت و فضیلت جامعه، بی‏‌مفهوم و پوچ خواهد بود. البته این بدان معنا نیست که افغانستان کنونی در دیگر عرصه‏‌ها با مشکلاتی مواجه نیست، بل قصد آن است تا به صورت دقیق‏‌تر، اهمیت امنیت و تأثیرگذاری این شاخصه بی‏‌بدیل زیستی را در تمام لایه‏‌ها و حوزه‏‌های جامعه افغانستان مورد توجه درخور قرار دهیم.

مردم افغانستان در طول تاریخ خود، هیچگاه طعم شیرین امنیت واقعی را نچشیده‏‌اند. حاکمیت‏‌های قبلی در اوج قدرت و توانمندی‏‌های شان با اینکه در بخش‏‌هایی از جغرافیای این کشور صرف امنیت جانی مردم را فراهم کرده بودند، اما در بسیاری از مناطق کشور همین کمترین حق مردم هم، ناچیز و کمرنگ بوده است، به گونه‏‌ای که هرازچندگاهی حاکمان محلی، حاکمیت مرکزی را با چالش‏‌های امنیتی مواجه کرده‏‌اند.

ناامنی میراث تاریخی نسل‏‌های افغانستان است، همین هدیه شوم حاکمان عیاش، مصلحت‏‌گرا و معامله‏‌گر، امروز افغانستان را جهنمی در دنیا ساخته است، چنان که سال‏‌های متمادی مردم ما در این آتش سوخته و می‏‌سوزند. ناامنی دوامدار در کشور میان افغانستان و جهان قرن‏‌ها فاصله ایجاد کرده است. آنانی که جهان خارج را تجربه کرده‏‌اند به خوبی گفته‏‌های این قلم را درک می‏‌کنند. تصور مردم جهان از اوضاع افغانستان کنونی به حدی زننده و مأیوس کننده است که زبان عقل در جواب این پرسش که «آیا ما هم از همین تبار و خاکیم»، به لکنت و درماندگی می‏‌افتد. به هر حال چنانکه گفته شد، افغانستان کنونی بیش از هر چیز دیگر به امنیت نیازمند است، در جنگ سیزده ساله جامعه جهانی با گروه‏‌های مخالف دولت، این حقیقت آشکار شده است که بحران امنیت در این کشور از طریق ابزارهای نظامی حل‏نا پذیر است.

در جنگ افغانستان ابزارهای تبلیغاتی غرب و حکومت افغانستان به صورت خستگی‏‌ناپذیر تلاش کرده‏‌اند تا عاملان مخل امنیت را عوامل بیرونی و دسیسه‏‌های همسایگان معرفی کنند، این فرافکنی با اینکه تأثیرهایی در افکار بسیاری به جای گذاشته، اما هرگز به نفع جامعه جهانی و مردم افغانستان نبوده است و بیشتر افکار عموم را به انحراف سوق داده است؛ چون عاملان ناامنی در چوکات تعریف فوق نمی‏‌گنجند و مسئله بسیار پچیده‏‌تر از آن است که تصور می‏شود. البته شکی وجود ندارد که پاکستان در امور افغانستان وقیحانه مداخله می‏کند؛ اما همین مداخله بسترهایی در درون کشور دارد. امنیت مردم افغانستان در ظاهر از دو جهت تهدید می‏شود: عاملان جهت اول گروه‏‌هایی هستند که هراس‏‌افکن و مخالفان مسلح دولت عنوان شده‏‌اند. این عاملان بر خلاف تبلیغات رسانه‏‌های داخلی و خارجی، ریشه‏‌هایی در درون جامعه افغانستان دارند، چون اگر چنین نمی‏‌بود، حملات این گروه‏‌ها که در بسیاری موارد افراد ملکی را آماج قرار داده‏‌اند، حتماً مورد خشم و انزجار توده‏‌ها قرار می‏‌گرفت و تظاهرات‏‌های خودجوش میلیونی و سراسری -نظیر آنچه مردم ترکیه و سریلانکا علیه گروه‏‌های پ.ک.ک و ببرهای تامیل انجام دادند- شکل می‏‌گرفت. این خود، گواه این مسئله است که بخش‏‌هایی از جامعه افغانستان تاهنوز در مورد رد و یا تأیید گروه‏‌های مخالف نظام، تردید دارند. بر فرض اگر محرک جنگ‏‌های جاری در کشور استخبارات بیرونی باشد، حامیان بسترساز جنگجویان، قطعاً عوامل داخلی‏ اند.

عامل دوم نیروهای خارجی است. همانگونه که بخشی از مردم افغانستان حرکت‏‌های مخالفان نظام را ضد امنیت می‏‌پندارند، بخشی دیگری از مردم، اقدام‏‌های نیروهای خارجی را که ظاهراً برای تأمین امنیت حضور دارند، مخل امنیت قلمداد می‏کند.

به باور نگارنده در نظام‏‌های مردم‏‌سالار، امنیت پایدار بیرونی، ریشه در رضایت درونی توده‌ای مردم دارد. وقتی که یک جامعه از نظر ذهنی به نوع نظام و اوضاع جاری در کشور رضایت درونی نشان بدهد، خود به خود عرصه‏‌ها برای برخی از گروه‏‌های ماجراجو تنگ شده و به تدریج نابود می‏شوند. اما اگر توده‏‌ها و افکار عمومی از حاکمیت رضایت نداشته باشند، بسترهای مناسبی برای رشد و تکثیر افراد و گروه‏‌های شورشی در لایه‏‌های جامعه، فراهم می‏شود. افزایش ناامنی‏‌های کنونی در شمال، شرق و جنوب ربطی به طولانی شدن انتخابات هم ندارد- آنگونه که اکثر رسانه‏‌های داخلی و خارجی تبلیغ می‏‌کنند- زیرا پیش از انتخابات هم ناامنی‏‌ها وجود داشته است.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده