زمستان سخت و سختی‌های مضاعف مردم!

در گزارش‌ها آمده است که با سرد شدن زود‌رس هوا، افزایش قیمت مواد سوخت، شهروندان کشور را، به‌خصوص در کابل، نگران ساخته است. طبق گزارشی که از رسانه‌های کشور به‌دست آمده است، یکی از شهروندان در کابل با فرا رسیدن سردی زمستان و اولین ریزش برف زمستانی می‌گوید: من کفش دوز هستم و توان ندارم چوب و یا بوره اره بخرم، بسیار مشکل است که من برای خانواده ده نفری خود نفقه آماده کنم.

این شکایت و درد دل یک نفر نیست؛ متاسفانه اکثر شهروندان کشور با مشکلات و چالش‌های اقتصادی و معیشتی مواجه‌اند. فرا رسیدن هر یک از فصل‌های سال مشکلات خاص خود را بر شهروندان آسیب پذیر، تحمیل می‌کند. صد البته که با فرا رسیدن فصل زمستان و سردی هوا این مشکلات چندین برابر می‌شود. زیرا مردم هنوز توانایی اقتصادی و مالی لازم را برای تامین مایحتاج زمستانی، به‌خصوص مواد سوختی را ندارند. مشکلات شهروندان هنگامی مضاعف می‌گردد که فشارهای وارده از چند سو صورت می‌گیرد. به‌طور مثال فرا رسیدن سردی زود رس در سال جاری از یک سو، افزایش قیمت مواد سوختی از سوی دیگر، مردم را با مشکل مواجه نموده است. به گفته برخی از شهروندان قیمت یک خروار چوب بیش از هفت هزار افغانی می‌باشد. این در حالی است که فصل ریزش برف و باران زمستانی تازه آغاز شده است.

از جانب دیگر متاسفانه هیچ‌گونه دستگاه نظارتی و اجرایی که بر بازار کنترل داشته باشد و جلو اجحاف و استثمار اقتصادی سودجویان را بگیرد وجود ندارد. از لحاظ قانونی نیز متاسفانه تاکنون هیچ راهکاری در این راستا روی دست گرفته نشده و یا با وجود اعتراضات گسترده مردم به آن توجه نمی‌شود. چنان‌چه خود مقامات وزارت تجارت و صنایع اعلام داشته‌اند، فروشندگان و تاجران مواد غذایی و مواد سوختی در قسمت تعیین قیمت‌ها ناعادلانه برخورد می‌کنند، آن‌ها از صلاحیت‌های خود استفاده کرده و قیمت‌ها را در بازار تعیین می‌کنند. گفته می‌شود که شعار اقتصاد بازار به عنوان سیاست اقتصادی کشور، موجب شده است که اکثر سرمایه‌داران و تاجران نه با سرمایه، بلکه با خون مردم و حیات جامعه به استفاده‌‌‌جویی و انباشت داشته‌های خود بپردازند.

مشکل یاد شده ریشه در مسایل مختلف دارد. متاسفانه تاکنون هیچ دستگاهی در ارتباط با ریشه‌یابی و حل چنین مشکلاتی احساس مسوولیت ننموده و بر درد و مصیبت مردم چشم فرو بسته‌اند. یکی از ریشه‌های اساسی چنین وضعیتی نهفته در فقر مضاعف کشور و جامعه است. بر اساس ارزیابی‌های صورت گرفته، افغانستان پس از سومالیا دومین کشور فقیر جهان خوانده می‌شود. این فقر گسترده که همیشه دامن‌گیر مردم ما بوده، عوامل متعدد دیگری دارد. آن‌چه در اینجا اشاره می‌شود، نگاه بسیار اجمالی به ریشه‌ها یا عوامل فقر در کشور است.

بی‌کفایتی حکومت‌ها از مهم‌ترین و اساسی‌ترین علل و زمینه گسترش فقر در جامعه می‌باشد. بدون تردید افغانستان نسبت به بسیاری از کشورها اگر از منابع و سرمایه غنی برخوردار نباشد، کمتر از آن‌ها هم نیست. به‌طور مثال شاید وضعیت منابع اقتصادی ترکیه و افغانستان نزدیک به هم باشد، اما ترکیه توانسته است با ابتکار و خلاقیت فرصت‌های مساعد و اثرگذاری را در جهت افزایش توانایی‌های اقتصادی به‌دست آورد. اما افغانستان به دلیل فقدان یک مدیریت درست و خلاق نه تنها از منابع داخلی و طبیعی خود استفاده نتوانسته، بلکه از فرصت‌ها و زمینه‌های مساعد شده نیز نمی‌تواند بهره‌‎‎برداری کند. یکی از مصداق‌های روشن بی‌کفایتی حکومت‌های افغانستان این است که هرگز به فکر ایجاد ساختارهای اساسی اقتصادی نیافتاده‌اند.

 به‌طور مثال اگر سرگذشت رژیم‌های گذشته را مطالعه نمایید، یا به شرح‌حال زمامداران گذشته و حال مراجعه کنید، گفته می‌شود فلان زمامدار برای خدمت به مردم به کجا، برای گدایی رفت و کمک‌های خارجی را جلب نمود. شاید  افغانستان یکی از معدود کشورهایی باشد که لیست قرضه‌ها و کمک‌های خارجی آن به‌صورت حیرت‌آوری بلند باشد؛ ولی هرگز آن کمک‌ها را در بخش‌های اساسی و بنیادی مثل انرژی برق و یا انکشاف زراعت سرمایه گذاری نکرده است. چند بند برقی که در کشور وجود دارد، ایجاد این بندها از اثر تلاش و کوشش حکومت‌ها نبوده است؛ بلکه ایجاد این بندها به‌خاطر رقابت‌های شوروی سابق و امریکا در منطقه ساخته شده‌اند.

حال اگر از روزگاران گذشته صرف‌نظر نماییم در طی همین چند سال اخیر، که جامعه جهانی در کشور حضور داشت، اگر حکومت کفایت و درایت می‌داشت می‌توانست در قسمت ایجاد زیر ساخت‌ها معجزه‌کند؛ اما همه شاهد بودیم که فرصت‌ها و زمینه‌ها بی‌هوده از دست رفت.

عامل دیگری که وضعیت زندگی را در کشور فلج ساخت و احتمالا بخاطر بی‌کفایتی در مدیریت کشور تا سال‌های سال نیز هم چنان باقی خواهد ماند، تبعات جنگ‌های طولانی مدت در کشور می‌باشد. شک نمی‌توان داشت که وقوع بحران و تداوم جنگ‌های طولانی مدت نه تنها همان منابع سنتی و اندک اقتصادی کشور را از بین برد، بلکه فرصت‌های مساعد را نیز از جامعه ما سلب نمود. همین‌طور به میزان بی‌شماری از نیروی خلاق و کاری جامعه را، یعنی جوانان را، که می‌توانستند چرخ اقتصاد جامعه را بخوبی به پیش ببرند،  قربانی ساخت. از سوی دیگر سه دهه جنگ در کشور، باعث از بین رفتن مناسبات و ساختارهای تعریف شده اجتماعی گردید و روند زندگی جمعی دچار از هم فروپاشی گردید.

اگر بر مسایل فوق قهر و خشم طبیعت را نیز اضافه نماییم، عمق فاجعه در زندگی مردم چندین برابر خود را نشان می‌دهد. بلایای طبیعی هم چون سرازیر شدن سیلاب‌ها، امراض نباتی، هجوم ملخ‌ها و خشک‌سالی‌های چندین ساله، برای کشور ما که از امکانات و مدیریت قوی و با کفایت برخوردار نیست، طبعا موجب گسترش بیش از پیش فقر می‌گردد. هرچند طی سال‌های اخیر در سطح ادعا و نام نهاد کمیته یا ساختاری برای مقابله با حوادث طبیعی ایجاد شده است. اما این نهاد تاکنون هیچ دست‌آوردی برای کمک به مردم آسیب دیده نداشته است؛ بلکه حالا بر سر امکانات و موقعیتی که بخاطر آن وجود دارد، کشمکش‌هایی برخاسته و در واقع خود مانعی عمده در رسیدگی به ضرورت‌ها و نیازمندی‌های مردم آسیب پذیر گردیده است.

بنابراین اگر در شرایط کنونی دست اندرکاران امور در جهت پیشگیری از تداوم فشار بر مردم آسیب پذیر کشور عاجزاند، انتظار می‌رود که نهادهای اقتصادی و مدنی با تلاش و کوشش خود زمینه و اقداماتی را روی دست گیرند که حداقل در فصل زمستان، مردم ستمدیده ما بیش از این تحت فشار قرار نگیرند.

  • رسول محمدی

0 پیام برای این مطلب ثبت شده