«زنان، جهان‏های ممکن» در فلم‏های دکتر صحرا کریمی

این گونه کار کردن؛ کار فیمنیستی است؛ زیرا اساس کار فیمنیسم، بر بازنگری نقش جنسی در جامعه، به ویژه در جامعه‏ی مرد سالار، استوار است.

در فلم نسیمه مستند «زنان افغانستان پشت فرمان رانندگی» وَ مستند «پرلیکا»، پیرنگ روایت استوار بر بازنگری نقش جنسی در جامعه‏ی مرد سالار و بدوی ما است.

در فلم زنان افغانستان…، دیدگاه اجتماعی و فرهنگی مرد سالار جامعه‏ی ما را در ایجاد نقش جنسی، مورد مطالعه قرار می‏دهد؛ این که نقش‏ها بنا به جنس زن و مرد، مشخص است که زن چه نقشی در خانواده و جامعه داشته باشد و مرد چه نقشی. این مردان است که این نقش‏ها را وضع می‏کند. مردان همه در فلم، تاکید بر نقش مشخص زن و مرد، دارد. مردی در این فلم می‏گوید: « ما افغانیم، اجازه نمی‏دهیم، زن ما رانندگی کند.» در این سخن مردانه‏ی این مرد دیده می‏شود که چگونه، جامعه-ی مردانه از نام ملت، کشور، قوم، مذهب، و… برای ایدولوژی نقش فرادستی مردانه، تاویل و تعبیر ارایه می‏کند؛ درحالی که گوینده‏ی این سخن یک مرد معمولی است که در بازار کار می‏کند اما این مرد معمولی نماینده و سخن‏گو صریح جامعه‏ی مرد سالار می‏تواند باشد.

در این فلم به نماینده‏ی رسمی جامعه‏ی مرد سالار نیز رو به رو می‏شویم که در سازنده‏گی نقش جنسی در جامعه، نقش اساسی دارد؛ این نماینده‏ی رسمی، مردِ مُلا است. این مرد، نقش جنسیتی در جامعه را از چشم‏انداز معرفت دینی که حامی و نگهبان جهان مردانه است، ارایه می‏کند؛ این نقش جنسیتی بنا به هژده تفاوتِ گویا ازلی و ابدی بین زن و مرد، شکل گرفته است؛ بنابر این، نقش جنسیتی زن و مرد، بایستی همیشه ثابت باشد؛ از جمله‏ی این هژده تفاوت که هر هژده تاکید بر فردوستی زنان دارد، چهارتاش اینهاست: 1- رسالت و پیامبری از طرف خداوند مخصوص مردان است؛ 2- زنان، حیض می‏بینند، مردان نه؛ 3- دو زن در شهادت، معادل یک مرد است؛ 4- حکومت و حکومت داری کار مردان است؛ و… . سخن-گوی رسمی جامعه‏ی مرد سالار، موقعی که به داشتن حیض زنان و نداشتن مردان، اشاره می‏کند؛ تاکید می‏کند که نبودن حیض در مردان، امتیازی خاص است که خداوند نسبت به زنان به مردان، بخشیده است. حتا زنان را در این فلم می‏بینیم که سخن‏گوی معرفتی مردانه است: «دختر جوان را به نام نیک باید از خانه بیرون کرد.» سخن این زن بیانگر این است که چگونه جامعه‏ی مرد سالار، معرفت زنان را به نفع معرفت مردانه، مهندسی می‏کند. پرداختن فلم‏ساز را به این موارد؛ می‏توان مطالعه‏ای در چگونگی ساخته‏شدن نقش‏های جنسیتی در جامعه‏ی مرد سالار، دانست.

پس از این که فلم‏ساز، نقش‏های جنسی زنان و مردان را در جامعه، برملا می‏سازد، به توانایی‏های انجام کارها توسط زنان، می‏پردازد که در جامعه‏ی مرد سالار، نقش جنسیتی مردانه است.

رانندگی تا کنون در جامعه‏ی ما یک کار مردانه بوده است وَ برای اکثریت مرد جامعه‏ی ما غیر قابل تصور است که زن رانندگی کند.

بنا به تقابل‏های فکری مردانه‏ی ما، مردان در سمت هرچه اراده، تصمیم‏گیری، داوری، شجاعت ومستقل بودن، قرار دارد؛ وَ زن در سمت هرچه وابسته بودن به یک مرد، فاقد اراده‏ی تصمیم‏گیری و مورد ترحم بودن، قرار دارد. به نظر مردان، رانندگی هم شجاعت، اراده و تصمیم‏گیری می‏خواهد که از ویژه‏گی مردان است.

صحرا کریمی در فلم، نشان می‏دهد که رانند‏گی و هر کار دیگر، فقط حرفه است که آموخته و یاد گرفته می‏شود؛ بعد از یادگیری، هم زن و هم مرد می‏تواند به انجام آن حرفه، بپردازد. طوری که زنان در فلم زنان افغانستان…، پس از آموزش رانندگی به رانند‏گی می‏پردازند.

زنان، پس از یادگرفتن رانند‏گی، عملن رانندگی می‏کنند اما با این هم جامعه‏ی مرد سالار، از این کار زنان، تصور منفی دارند و به رانندگی زنان با دید منفی می‏نگرند که عدم پذیرش حضور فعال زن از طرف مردان در جامعه می‏باشد.

در جامعه‏ی مرد سالار، خانواده وَ این که زنان در درون خانواده چه نقش کاری دارند؛ یک امر مشخص و ثابت دانسته می-شود. در آرای فیمنیستی، هیچ امری مشخص، وجود ندارد؛ خانواده و نقش زنان در خانواده، از امر سیاسی مردانه، حمایت می‏کند که در جامعه، جریان دارد.

فلم‏ساز، نقش‏های جنسیتی را در درون خانواده نیز مورد مطالعه قرار می‏دهد، نقش زن‏بودن و مرد‏بودن را در خانواده‏ی جامعه‏ی مرد سالار، برجسته می‏سازد.

در فلم مستند «پرلیکا»، که مستندی است با پیرنگ روایتی زن‏بودن در جامعه‏ی پیشا مجاهد و پساطالب در افغانستان به ویژه در شهر کابل.

شخصیت محوری این فلم مستند یک چهره‏ی سیاسی زن، از دوره‏ی حکومت خلق و پرچم است. پرلیکا تا فوق لیسانس در رشته‏ی اقتصاد تحصیل کرده است، وَ در پست‏های مهم حکومتی خلق و پرچم کار کرده است. در دوره‏ی مجاهد و طالب، خانه‏نشین بوده، در دوره‏ی فعلی در کمیسیون حقوق بشر افغانستان، کار می‏کند.

فلم‏ساز در این فلم، زن‏بودن را به عنوان یک امکان انسانی نشان می‏دهد وَ بیننده‏ی مرد را به این تامل می‏اندازد تا در باره‏ی نقش‏های جنسیتی دُگم، دید شان را عوض کند. وَ به زنِ بیننده، این امکان را ایجاد می‏کند تا نقش‏های جنسیتی‏اش را در خانواده و جامعه، مورد بازنگری قرار دهد‏ وُ به عنوان یک امکان انسانی که زن‏بودن است، به خودش اعتماد پیدا کند.

فلم پرلیکا، معرفت و هستی‏شناسی را در زندگی یک زن، تبارز می‏دهد که آدم را تحت تاثیر قرار می‏دهد. در پایان فلم، پیری‏های پرلیکا را در کنار گور پدر و مادرش، نشان می‏دهد.

ثریا در کنار گور پدر و مادرش، به این برداشت می‏رسد که همه چیز به سوی مرگ و نابودی به پیش می‏رود. انگار، فلم‏ساز می‏خواهد این ایده را پیش کند که انسان ناگزیر به تلاش و فعالیت است برای زایل کردن مرگ، نابودی و فراموشی خودش. این معرفت معمول، در پایان فلم برجسته می‏شود که از آدمی تنها نام می‏ماند؛ یا نام خوب یا نام بد.

تاکید این فلم در تفاوت داشتن معرفت زنان با مردان، است. ثریا می‏گوید؛ من همیشه خواسته‏ام زن باشم با زنانگی‏هایی که یک زن می‏تواند داشته باشد.

فکر می‏کنم، هر مستند، بستگی دارد به اندیشه‏ی فلم‏ساز که پیرنگ روایتی مستند را اندیشه می‏سازد، ورنه یک مستند شاید تکه- پارچه‏ای بی پیرنگی خواهد بود که ارزش تحقیق را نخواهد داشت.

در فلم‏های هنری صحرا کریمی نیز مساله‏ی زن‏بودن و امکان بشری و انسانی زن را، در شرایط و وضعیت‏های متفاوت اجتماعی، نشان می‏دهد. فلم‏های هنری‏اش، می‏خواهد مفهوم زن‏بودن را در ساحت وجود‏شناختی معاصر انسانی، نمایش بدهد، وَ ماهیت هستی‏شناسانه‏ی زن- انسان را در زیستن کنونی انسان، مطرح کند.

فلم نسیمه، وضعیت روانی یک دختر مهاجر افغانستانی را در غرب به بررسی می‏گیرد. نسیمه در رو به رویی با انسان و فرهنگ غربی، دچار تخریب شخصیتی می‏شود؛ شخصیتی که پدر، برادران‏، اقارب و خویشاوندان‏اش وَ درکل، جامعه‏ی مرد سالار و مرد‏شده‏ی دوران کودکی و نوجوانی نسیمه که برای نسیمه، ساخته و پرداخته بود تا نسیمه، آن چنان باشد. پس از این تخریب شخصیتی، نسیمه، کم- کم به این درک می‏رسد که نقش جنسی زن و مرد وَ کلن هویت انسانی، یک امر ثابت و ازلی نبوده، بلکه محصول جامعه‏ها و شرایط اجتماعی جامعه‏های انسانی است.

در نهایت، نسیمه، پس از تخریب شخصیت‏اش به شخصیت انسانی، با امکان متفاوت از قبل که زنِ مرد‏شده بود، به امکان-های انسانی زن‏بودن‏اش دست می‏یابد. در این امکان زن‏بودن، دیگر با خودش و با جهان، رابطه‏‏ای با امکان جدید، برقرار می‏کند وَ به ماهیت وجودی تازه، شاد و سرزنده از خودش و از وجود‏داشتن‏اش دست می‏یابد وَ برای خودش، «خود»‏ی می‏شود. اگرچه، هنوز هم مردان هم‏تبار و هموطن مهاجرش، برای نسیمه، هدایت‏های نقش‏های جنسیتی، صادر می‏کند.

در فلم هنری «زنی در آغاز فصل سرد» که از نام مجموعه شعر فروغ فرخزاد گرفته شده است؛ زن‏شخصیت فلم در پی گسترش ماهیت وجودی خویشتن است.

با اعتراض بر مفهوم پیش پرداخته شده از زن و تن زن، می‏خواهد فهم اروتیک از تن زن ارایه کند، وَ فهم جان و تن را برای زن که تابو، شریر و شیطانی بوده، در امر ممکن انسانی مثبت، ارایه کند.

انسان، در تداوم زندگی‏اش، دچار کلان‏روایت‏ها بوده که این کلان‏روایت‏ها، پیام رستگاری را به انسان، گوشزد می‏کرده است. تطبیق این پیام رستگاری در جامعه‏ی بشری به عنوان پروژه‏ای که انسان را یک‏سان، بسازد؛ هزینه‏های سنگینی را بشر برای این یک‏سان‏سازی، پرداخت که ادیان و نظام‏های سیاسی- فلسفی، حمایت‏گر این پیام‏های کلان و انسان‏ساز در یک ساخت اخلاقی، بودند.

در عصر ما، ماهیت این کلان‏روایت‏ها، نقد شده است؛ دیگر اعتبار هستی‏شناسانه‏اش را دارد از دست می‏دهد. پس از نقد لیوتار، ژاک دریدا و بودریار، اعتبار حقیقت کلان‏روایت‏ها درهم شکست وَ انسان غربی در پی تلاش این شد تا دنبال روایت‏های ممکن انسانی و زمینی خویش، باشد. بنابر این، تن و جان آدمی، مفهوم و کارویژه‏ی تازه، یافت وَ انسان غربی، تن و جان خویش را تنها امکان انسانی قابل دست‏رس یافت که با پرداختن به تن و جان، ماهیت وجودی انسانی، در امر اروتیک و سکس، قابل درک و تصور شد وَ روایت میتافزیکی انسانِ پس از مرگ، حقیقت‏اش را برای انسان غربی از دست داد.

در فلم «   »، زنی را می‏بینیم، از تن و جان‏اش، فهم اروتیک دارد، وَ درگیر با تن و جان خویش است، هم به عنوان یک غایت انسانی برای لذت، وَ هم برای بازی و سرگرمی برای روزمره‏گی.

درکل، فلم‏های صحرا کریمی، متن اند. متن به مفهوم ریکوری آن؛ یعنی دارای ساحت وجودی، مفهوم، پیرنگ، روایت و هستی‏شناسی، است که با چشم‏انداز زنانه، ارایه شده است وَ در پی ارایه‏ی زن به عنوان یک «من» وَ «فاعل نفسانی»، که تا هنوز در جامعه‏ی افغانستانی، وَ در سینمای افغانستان، جایگاهی نداشته، وَ حتا تلاش و کوشش بر این بوده که «من» بوده-گی وَ «فاعل نفسانی» بوده‏گی را از زن، حذف کنند و با این حذف کردن‏ها زن بیگناه و اثیری را به وجود بیاورند.

صحرا کریمی در ساختار فلم‏هایش، کوشیده است تا نوشتار، تصویر ساکن و تصویر متحرک را کنارهم قرار بدهد و از این در کنارهم قرار دادن، متن فلم‏هایش را بسازد؛ این گونه ساختار متن، مطرح کردن امکان تازه برای ساختن متن است.

این نوشتار به پاس دید انسانی مدرن دکتر صحرا اکریمی به زن، مرد و درکل انسان، زندگی و جهان، ارایه شده است که ادعای شناخت کارشناسانه از فلم‏ها را ندارد؛ فقط با دید معرفتی به کارنامه‏ی هنری و فلم‏های صحرا کریمی، در آن، توجه شده است.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده