«زنان، جهان‏های ممکن» در فلم‏های دکتر صحرا کریمی

امتیاز صحرا کریمی در سینمای افغانستان این است که تا مقطع دکترا در رشته‏ی فلم‏سازی در سلواکیا تحصیل کرده است. تحصیل در بین زنان تا مقطع دکترا در سینما نداریم حتا در بین مردان، شاید یکی- دو کس، بیش نباشد.

تحصیل تا مقطع دکترا برای زنان در افغانستان در هر رشته‏ی علمی، می‏تواند یک رخداد، وَ یک امکان تازه‏ی بشری به شمار آید. امکان تازه به این مفهوم که چشم‏انداز غیر مردانه را یعنی توانایی‏های زنانه را برای جامعه، ممکن و درک‏کردنی، می‌سازد؛ درنهایت، معرفت جامعه‏ی مردانه‏ی ما را به این دریافت خواهد کشاند که زن‏بودن، وَ معرفت زنانه، امکان متفاوت از مرد‏بودن، وَ از معرفت مردانه است وَ امکان زن‌بودن، و معرفت زنانه، نیز سهمی مهم و ممکن، برای زندگی و درک جهان، می‏تواند داشته باشد.

جامعه‏ی ما، جامعه‏‌ای است با عقلانیت بدوی شدید مردانه که شاید در جهان، نمونه‏ی چنین جامعه‏ی مردانه، کمتر پیدا شود. در چنین جامعه‌ای، زن به عنوان یک امکان بشری، وجود ندارد؛ زن، وسیله‏ی آسایش و بازی مردان است؛ مردان وقتی از کار برگشتند، از صندوقی (منزل/خانه) که زنان را در آن قفل اند؛ برای آسایش خودشان با زنان به بازی می‏پردازند؛ حتا زنان برای‌شان، طرف بازی به عنوان یک اراده و فاعل نفسانی، نیستند.

معرفت و عقلانیت انسانی ما معرفت و عقلانیتی است بسته به یک چشم‏انداز که این چشم‏انداز؛ چشم‏انداز مردانه، مطلق‏نگر و تفاوت‏کُش است.

در این چشم‏انداز، فرد، اصلاً وجود ندارد؛ حتا جنس به عنوان هویت و تفاوت معرفتی، درنظر گرفته نمی‏شود و درک-ناشدنی است. همه چیز و همه کس، از تعبیر و نگرش مردانه، ناشی می‏شود؛ فراتر از تعبیر و نگرش مردانه، هیچ معرفت انسانی، درک‏پذیر نیست.

زن در جامعه‏ی ما چیزی است که مرد می‏گوید؛ نه چیزی که خودش می‏خواهد بگوید. زن در جامعه‏ی ما زبان ندارد؛ زبان جامعه‏ی ما یک زبان بدوی و توهین‌برانگیز مردانه است که در کوچه، پس‏کوچه‏، روستا و شهر این کشور، جاری است. این زبان، از یک سو، بیانگر معرفت بدوی مردانه وَ وضعیت فرهنگی ماقبل رنسانسی ما را نشان می‏دهد، وَ از سویی در هر مکالمه‏ی ما به زنان توهین و اهانت می‏شود وَ انواع فرودستی‏ها و بدی‏ها به زنان، برچسپ زده می‏شود.

این نگرش بدوی مردانه، وقتی از بین می‏رود که زنان در جامعه، حضور فعال پیدا کنند وَ با حضور فعال زنان، زبان و معرفت زنانه خلق شود تا فضای جامعه وَ عقلانیت مردانه‏ی ما انسانی شود.

مرد و زن، دو جنس متفاوت اند؛ این تفاوت بیولوژیک در زنان و مردان از نظر زیست‏شناسان، یک گِره‏ی بیولوژیک را می‏سازد؛ این گِره‏ی بیولوژیکی است که تداوم گرایش‏ها را برای معاشقه و تولید مثل تامین می‏کند.

به فرهنگ‏های اجتماعی و معرفتی انسانی، شکل می‏بخشد. بنابراین، تفاوت زن و مرد به عنوان دو جنس طبیعی و زیست‏شناختی؛ امکانی برای معاشقه، بازی‏های جنسی وَ تولید مثل است نه امکان امتیاز یک جنس بر جنس دیگر. در این تفاوت طبیعی، هیچ برتری طبیعی یک جنس بر جنس دیگر، قابل تصور نیست؛ این تفاوت در جنس طبیعی، امکان طبیعی است برای هر جنس تا تداوم نسل انسانی، امکان‏پذیر شود.

آنچه که در برداشت فرهنگی و اجتماعی جامعه‏ها از فرادستی و فرودستی یک جنس بر جنس دیگر وجود دارد؛ یک امر طبیعی نه بلکه یک امر فرهنگی و اجتماعی است که می‏توانیم به این امر فرهنگی و اجتماعی، جنسیت‏زد‏گی، بگوییم. این جنسیت‏زد‏گی، در جامعه‏های بدوی وجود و اهمیت دارد که این گونه جامعه‏ها از نظر فرهنگی، اجتماعی و معرفتی، سهمی از عقلانیت رنسانس و روشنگری ندارند؛ ساختار معرفتی، اجتماعی و عقلانی‌شان، استوار بر کنش‏ و واکنش‏های غریزی است؛ حتا اگر به طور شدید از امکان‏های معیشتی و رفاهی مدرن صنعتی و فن‌آوری هم استفاده کنند.

در جامعه‏ی ما، زن به عنوان یک امکان انسانی، دارای اراده، معرفت، زبان، وَ کلاً عمل و فعل نفسانی، قابل درک نیست. در معرفت ما تصور این که زن یک فاعل نفسانی باشد نه تنها که ناممکن است بلکه یک تصور بد و گناه‏برانگیز نسبت به زن است؛ بهترین تصور این است که زن، بی‌نفس و غیرنفسانی تصور شود.

«دوستی به من قصه کرد که احساس ناتوانی جنسی و انزال زودرس می‏کرد، پیش پزشک این رشته، می‏رود، مشکل‏اش را می‏گوید؛ پزشک می‏گوید که عمل جنسی انجام داده می‏توانی؛ می‏گوید می‏توانم، اما فکر کنم که دچار انزال زودرس شده باشم، ممکن این ناتوانی، رابطه‏ی عاطفی من و همسرم را دچار آسیب کند. پزشک می‏گوید همین که مرد انزال می‌شود، زن کارش تمام است؛ خداوند زنان را همین گونه، خلق کرده است».

حالا فکر کنید که وضعیت جنسیت‏زد‏گی و بدوی‏گری ما تا چه اندازه است! یک تحصیل‏کرده، آن هم در رشته‏ی پزشکی، هنوز این دریافت را نمی‏تواند بپذیرد که زن یک فاعل نفسانی و یک موجود نفسانی است.

در چنین جامعه‌ای، وقتی زنی می-آید، می‏خواهد از زن به عنوان یک فاعل نفسانی و یک موجود نفسانی، یک اراده، یک اعتبار و یک هویت، سخن می‌گوید؛ این یک رخداد مهم انسانی است. زیرا زن در جامعه‏ی ما مفهومی است که از عقلانیت، احساسات، عواطف و غرایز مردانه، ناشی شده؛ در نهایت زن برای ما مردان وَ زن جامعه‏ی ما، چیزی است که توسط احساسات، عواطف، عقلانیت و غرایز مردانه‏ی ما مهندسی شده است. زنی که از احساسات، عواطف، غرایز و عقلانیت خودش ناشی شده باشد در جامعه‏ی ما وجود ندارد. هنوز زن، «خود»ی را برایش تصور کرده نمی‏تواند؛ به این تصور است که فقط مردان، برخوردار از «خود» داشتن است. وَ زن بایستی همان باشد که مرد درباره‏اش می‏گویند.

آنچه که در جامعه‏ی ما گاهی بنام مردانه و زنانه از آن یاد می‏شود؛ مردانه‏اش هم مردانه است و زنانه‏اش هم مردانه. زنانه، همان تعبیری است که مردان، به آن زنانه می‏گویند؛ انواع فردوستی‏ها، توهین‏ها و تنفرها. بنابر این، این زنان نیستند که به خود و احساسات‏شان شکل داده اسند؛ این مردان اند که احساسات زنان را طبق احساسات خودشان، مهندسی کرده‏اند تا موقعیت و سلطه‏ی غریزی شان را بر زنان، ثابت‏شده، نگه دارند.

اگر به ساختارگرایی فکری مردانه‏ی جامعه‏ی ما به اساس تقابل‏های دوگانه‏ی “استراوسی” به زن و مرد نگاه کنیم؛ مرد و زن، تقابل مفهومی دوگانه را شکل می‏دهد که مرد در این تقابل دوگانه، طرف عقل، اراده، فاعل نفسانی، خوبی است وَ از زن، طرف بی‌عقلی، اراده نداشتن، مفعول و زشت است.

جامعه‏ی ما زن‏بودن را برای این وضع کرده است تا مرد‏بودن، موقعیت مردانه و اهمیت مرد‏بودن، مشخص باشد.

این پیش‏نوشت برای این ارایه شد تا چشم‏اندازی معرفتی باشد برای شناخت دکتر صحرا کریمی و کارنامه‏ی هنری ایشان. با این تصور به کارنامه‏ی دکتر صحرا کریمی پرداخته می‏شود که صحرا کریمی یک زن برای خودش و کارهایش است یا هنوز یک زن مهندسی‌شده‏ی احساسات و غرایز مردانه است در ظاهر زن. جامعه‏ی ما زنان شدید مهندسی شده‏ی مردانه در سیاست، حکومت و اخلاق دارد؛ این گونه زنان، برای زن‏بودن نه تنها ارزش دارند؛ حتا حضور شان مانع زن‌بودن می‏شود وَ زن‏بودن را به تعویق می‏اندازد.

در این چند سال، نوشته‏‏های صحرا کریمی را هم در وبلاگ ایشان و هم در فیس‌بوک، می‏خواندم؛ هر نوشتاری که از ایشان می‏خواندم، امکان معرفتی ممکنی برایم دست می‏داد؛ یعنی معرفتی، غیر از معرفتی مردانه‏ای که من به آن باور داشتم.

البته، ایجاد یک زبان و معرفت ممکن، در درون یک زبان و معرفت رسمی مردانه، کاری است دشوار، که نه تنها استقامت یک انسان، بلکه استقامت چندین نسل انسانی و چندین جریان معرفتی را می‏طلبد. با این هم در آغاز هر کاری، بایست چشم-اندازی شاید به اندازه‏ی یک روزنه، ایجاد شود؛ کارنامه‏ی صحرا کریمی در معرفت رسمی ما امکان باز شدن یک روزنه است برای فراهم شدن معرفت و زبان ممکن انسانی که زنِ آفریننده، به وجودآورنده‏ی آن است وَ زن با دست یافتن به این معرفت می‏تواند تا معرفت، زبان و ادبیات «خود»‏ش را خلق کند.

در این آخرها بود که فلم‏های ساخته‏ی صحرا کریمی را دیدم؛ با دیدن فلم‏های ایشان، دریافتم که پلات و پیرنگ روایت در فلم-ها، نمایانگر تلاشی است برای خلق معرفت زن‏بودن در درون یک جهان مقتدر مردانه.

من منتقد و کارشناس فلم و سینما نیستم؛ آنچه که به من امکان می‏دهم در این باره، سخن بگویم؛ منطق و مفهوم جهان متن است که در آرای ریکور، ارایه شده است. جهان متن، ایده‏ای است که پدیده‏های هنری را درکل می‏تواند دربر گیرد. یک نوشتار، یک تابلو وَ یک فلم که از تصویر ساخته شده، همه در نهایت، متن اند. خوشبختانه، امروز، بین تصویر و نوشتار، رابطه‏ی بیشتری برقرار شده؛ تصویر، نوشتار، صدا وَ… می‏توانند در کنار هم و باهم قرار بگیرند و متنی را ارایه کنند.

این ایده‏ی جهان متن به من امکان می‏دهد تا به یک فلم همان نگاهی داشته باشم که به یک نوشتار دارم؛ یعنی دنبال امرهایی که در یک نوشتار ادبی استیم در یک فلم هم می‌توانیم باشیم؛ مانند اندیشه یا ساحت وجودی متن، فضا، لحن، تکنیک، درونمایه، شخصیت، وَ… .

زن‏بودن و مرد‏بودن، فراتر از جنس طبیعی، امر ثابت و مشخصی نیست بلکه در ساختار اجتماعی و فرهنگی جامعه‏های بشری، به عنوان هنجارهای فرهنگی و اجتماعی، آفریده شده اند که برای مدتی می‏توانند هویت هنجاری یک جنس به عنوان جنسیت فرهنگی و اجتماعی، باشند.

اما در جهان غرب؛ هویت تابع ساختارهای کور و بسته‏ی غریزه‏ی اجتماعی نیست بلکه هویت در پرتو عقلانیت روشنگرانه‏ی فلسفی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و بهداشتی، اعتبار می‏یابد.

آن چه فلم‏های صحرا کریمی را در سینمای افغانستان، مشخص و متمایز می‏کند، متن بودن فلم‏هاست. منظور از متن بودن این است که فلم یا پدیده‏ی هنری، پیرنگی دارای اندیشه داشته باشد؛ بنا به پیرنگ، روایت شکل بگیرد وَ عناصر سازنده‏ی متن، انسجام یابد. هر متن خوب، در یک روایت، شکل می‏گیرد؛ چه مستند باشد و چه هنری.

در یک فلم مستند هم باید پیرنگ روایت را مشخص کرد، نمی‏شود در بلندی ایستاد شد‏ وُ هرآنچه که در پایین می‏گذرد، آن‏را ثبت کرد.

در مستندهای صحرا کریمی، پیرنگ و روایت مستندها مشخص است: می‏خواهد مطالعه کند که نگرش جامعه‏ی مردسالار ما درباره‏ی نقش‏های جنسی زنان و مردان چگونه است؛ این نقش‏ها چگونه خلق شده اند؛ در نهایت چگونه می‏توان این نقش-ها را مورد بازنگری قرار داد.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده