زنان و مشارکت سیاسی

قبل از اینکه بحثی پیرامون مشارکت سیاسی-اجتماعی زنان داشته باشیم در ابتدا لازم است کلمه مشارکت سیاسی را کالبدشکافی نموده و تبیین تئوریک از آن داشته باشیم.

مشارکت سیاسی یا political participation فرایندی است که افراد و اشخاص با حضور فعال و آگاهانه به عنوان یک عضو جامعه در صحنه سیاسی و اجتماعی نقش محوله را ایفا می‌نماید. دایره‌المعارف بین‌المللی علوم اجتماعی، مشارکت سیاسی را چنین تعریف می‌‌کند:«مشارکت سیاسی فعالیت داوطلبانه اعضای جامعه در انتخاب رهبران و شرکت مستقیم و غیرمستقیم در سیاست‌گذاری عمومی است

ساموئل هانگتینتن، مدیر مرکز امور بین‌المللی در دانشگاه هاروارد و رئیس انجمن علوم سیاسی امریکا در اثر معروفش «سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی» می‌‌نگارد: «مشارکت، کوشش‌های شهروندان یک دولت برای تاثیرگذاری بر سیاست عمومی است.» بعضی از دانشمندان در تعریف مشارکت سیاسی می‌‌گویند که مشارکت سیاسی و اجتماعی زنان پیشینه طولانی دارد که در دوره اسلام می‌‌توان به مواردی اشاره نمود. خدیجه کبری، فاطمه دختری پیامبر، زینب دختر حضرت علی و دیگر بانوان مسلمان با مشارکت فعال در صحنه‌هایی که ضرورت می‌‌یافت از طریق خطابه، وعظ و حمایت از مقام رسالت، امامت و ولایت نقش‌های موثری ایفا می‌‌کردند. مشارکت سیاسی و اجتماعی که اسلام برای زنان قائل بود پس از پیامبر اکرم دچار تغییر شد و رویکردهای جاهلی جای آن را گرفت.

در واقع حضرت رسول تاکید داشتند که زنان در ساخت اجتماعی و سیاسی حضور داشته باشند. حتا در زمان حکومت حضرت علی و پس از قتل عثمان و در واقع کربلا نیز زنان به صورت جدی مشارکت داشتند. بنابراین در تاریخ اسلام شاهد مشارکت سیاسی– اجتماعی زنان بوده‌ایم. در دوره‌های اخیر بسیاری از صاحب‌نظران پیشینه جنبش و مشارکت سیاسی و اجتماعی زنان را از دوران انقلاب فرانسه به بعد می‌‌دانند. چنانچه المپ دوگوژ، نویسنده فرانسوی در سال 1789 در اعلامیه حقوق زن و شهروند اعلام داشت: «همچنان که زنان حق دارند که بالای چوب دار بروند به همین سان حق دارند که بالای سکوی خطابه بروند. »

آزادی‌های زنان برای مشارکت در سیاست و قدرت در تاریخ افغانستان پیشینه زیادی ندارد. نخستین گامها در زمان امیر حبیب‌الله برداشته شد. بعد از آن در دوران امیر امان‌الله خان برای اولین بار زنان توانستند در محافل مهم دولتی حضور یابند. بعد از آن زمانی که حزب دموکراتیک خلق زمام امور را به دست گرفت، شعارهای جذاب و ایدئولوژیک در حمایت از زنان سر دادند که این شعارها بیشتر از باورهای کمونیستی منشا می گرفت و با زندگی مردم افغانستان همخوانی نداشت. در این دوره تلاش‌های زنان به صورت فردی ادامه یافت ولی حرکت‌هایی که منجر به بهبود وضعیت زنان شود، انجام نشد. تا اینکه بعد از سقوط رژیم طالبان در دوره حامد کرزی فرصت‌های طلایی برای حضور زنان در عرصه‌های سیاسی، اجتماعی فراهم گردید. قانون اساسی حقوق شهروندان اعم از مرد و زن را مساوی اعلام کرد و زنان بار دیگر وارد عرصه رقابت شدند. زنان تقریباً نیمی از جمعیت را تشکیل می‌دهند در نتیجه نیمی از مسئولیت هر جامعه‌ای بر دوش زنان است که ضرورت می‌‌یابد ضمن ایفای نقش‌های خانوادگی در جامعه نیز مشارکت موثر و فعال داشته باشند. بنابراین از این رهگذر می‌‌تواند نقش مهمی در رهیافت توسعه سیاسی – اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جامعه داشته باشند.

سوال اساسی که مطرح می‌‌شود این است که ضرورت مشارکت زنان در فرایند مشارکت سیاسی چیست؟

در جواب به این سوال می‌توان به ضرورت اشتراک زنان در سیاست اشاره کرد:

1. زنان نسبت به مقام و موقعیت خود آگاهی پیدا می‌‌کنند. زیرا مسأله شناخت خود و موقعیت خویش در مکتب اسلام مورد عنایت خاصی است.

2. برای خود در نظام سیاسی و اجتماعی نقش قائل بوده و خود را عضو فعال جامعه تلقی می‌کند. ماکس وبر در این خصوص می‌‌نویسد: روابط اجتماعی زمانی خصلت اجتماعی پیدا میکند که جهت‌‌یری رفتار اجتماعی براساس همبستگی شرکت‌کنندگان استوار باشد.

3. زنان نسبت به اجتماع بر حسب وظیفه احساس مسئولیت می‌‌نمایند.

بنابراین عواملی هم وجود دارند که روند مشارکت سیاسی زنان را افزایش داده و تقویت می‌‌نمایند که این عوامل خود موتور محرک در جهت رسیدن به مطلوب می‌‌باشد، که عبارت اند از:

1. مسئله مهم و قابل توجه در فراگرد مشارکت سیاسی و اجتماعی جامعه‌پذیری سیاسی است. جامعه‌پذیری سیاسی فرایند مستمر یادگیری است که به موجب آن افراد ضمن آشناشدن با نظام سیاسی از طریق کسب اطلاعات و تجربیات به وظایف و نقش‌هایی خویش در جامعه پی می‌برند.

2. شخصیت زنان از طرف دولت، سازمان‌های اجتماعی و جامعه مورد توجه منطقی و معقول قرار گیرد و به آن‌ها اهمیت داده شود تا صاحب شخصیت، فکر و خلاقیت شوند.

اگر زنان به تناسب امکاناتی که فضای فکری جامعه، نظام آموزشی، فرهنگ سیاسی و فرهنگی خانواده در اختیار آن‌ها می‌‌گذاند به کشف استعدادها، ارتقاع اعتماد به نفس، تفکر و عادت به فکر کردن و اعتلای شخصیت خود بپردازند، طبیعی است که زمینه‌های مناسبتری برای مشارکت سیاسی و اجتماعی‌شان فراهم می‌شود.

3. آموزش مهمترین رکن سیاسی و اجتماعی یک جامعه است کلیدی‌ترین عنصر در توسعه یک جامعه افراد آن هستند که باید از فرهنگ آگاهی داشته و از مهارت‌های گوناگون برخوردار باشند. چنانچه دورکیم اظهار می‌‌دارد: آموزش فرایندی است که زن از طریق آن شیوه‌هایی را می‌‌آموزد که در اجتماع و گروه در زمینه‌های سیاسی، اجتماعی و فکری دارای کارکردهایی هستند. آموزش و چگونگی مشارکت برای زنان باید از طریق رسانه‌های مطبوعاتی، صوتی، تصویری و سازمان‌ها انجام شوند.

4. بسیج اجتماعی زنان یکی از مهمترین اقدامات برای افزایش مشارکت سیاسی و اجتماعی در جامعه است.

از نظر کارل دویج بسیج اجتماعی روندی است که در آن مجموعه‌ های عمده از تعهدات اجتماعی، اقتصادی و روانی کهنه ریشه کن شده تا زنان آمادگی پذیرفتن الگوهای جدید رفتاری و اجتماع‌گرایی پیدا نمایند.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده