زنگ زمستان؛لرزه بر اندام مستمندان

بار دیگر زمستان از راه میرسد و موج سرمای سوزندهای که در ماه قوس از در و دیوار خانهها به داخل نفوذ میکند، نوید فصل سپیدپوش را داده و همزمان‌لرزه بر اندام کسانیکه توان خریدن مواد سوختی و گرمابخش را ندارند، انداخته است.

به راستی چه سخت است وضع کسانیکه شبهای دراز قوس را از هراس سرما خواب و آرام ندارند و هراس از اینکه زمستان پیشِ‏رو را چگونه به بهار پیوند داده و فرزندان خویش را از سرمای کشنده و مهلک نجات بخشند، آرامش روانی آنان را برهم میزند. چه دشوار است درک این وضع برای دولت‌مردان و رفاه‏‌طلبان این سرزمین و کسانیکه با نشستن در مقابل دستگاه‌های گرمابخش مدرن و نشستن در برابر «ایرکاندیشن» بخاریهای گرمابخش و…،‌هیچگاهی سرمای شدید و کشنده و فرا رسیدن زمستان سخت را احساس نمیکنند.

کم نیستند کسانیکه نه لباس گرمی برای حفاظت جان خویش از سرما دارند و نه هم مواد لازم سوختی برای گرم کردن خانههای‏شان تا بتوانند خواب آرامی را تجربه نمایند. نویسنده خود شاهد زنی بوده است که دختر پنجسال‌ه‏اش را به دلیل سرمای شدید دو هفته پیش از دست داده بود. وی با چشمان اشک‌بار حدیث دردآور سرما را قصه میکرد که چگونه نفسهای دختر سرماخورده‌‏اش را ربوده و جانش را به مرگ سپرده است. به گفتهی وی «وقتی دخترک سرما میخورد، او پولی ندارد تا با مراجعه به داکتر، درمان درستی را در پیش گرفته و نسخهی شفابخشی را تدارک دهد. با گرفتن چند تابلیت و دوای مختصری از دواخانه، کوشش میکند تا مسکنی را برای دختر بیمارش تهیه و او را با همان هزینه اندک و قابل دسترس خویش تداوی نماید، اما متأسفانه دوای مسکن برای این دختر بیمار که سرپرست خویش را از دست داده است،‌موثر نیفتاده و تب شدید عارض براو، نیمههای شب نفسش را به شماره انداخته و چشمان دختر یتیم،‌موفق به مشاهدهی افق نمیشود

وضع این دختری که در آستانهی زمستان قربانی سرما شده است،‌مشت نمونهی خروار است و حالت بسیاری از شهروندانی را بازگو میکند که نه دست ستیز با سرما را دارند و نه هم پای گریز از زمستان را.

در حقیقت ماه قوس امسال و سرمای زودرس آن بار دیگر یادآور این زنگ هشدار است که زمستان در راه است و خواب مستمندان را سخت نموده و گریههای بی‏امان فرزندان فقرا و بیتن‏‌پوشی یتیمان و بی‏آتش بودن خانههای بسیاری را نوید میدهد. سرمای قوس یادآور لبخند تلخ و محزون زنی را به یاد میآورد که ناچار است برای تدارک چند تکه چوبی درهای زیادی را بکوبد تا شاید دلی را به رحم آورده و به مقصود خویش برسد.

بادهای سرگردان و سرد این روزها که هر صبحگاه و شامگاه،‌گونههای ساکنان این سرزمین را میآزارد، برای کسانیکه تنپوش مناسب و سوخت کافی ندارند،‌به منزلهی پیغام مرگ عمل نموده و ممکن است جان شیرین بسیاری از آنان را بگیرد. خیمهنشینان پایتخت و سایر شهرها، خرابه‏‌نشینانی که خانهی‏شان آسایشگاه نیست، بل سرپناهی است که سقفی دارد و نامش خانه است، بی‏‌سرپرستانیکه نه کاری دارند و نه پس‏اندازی تا بتوانند خانههای‏شان را گرم کنند،‌تصویر دشوار و تصور سختی از زمستان دارند.

اما این تنها سرمازدگان نیستند که زمستان آنان را به هراس واداشته است. بسته شدن مسیرهای تدارکاتی مناطق کوهستانی،‌برفکوچهای غافلگیرکننده و مرگآور و سایر حوادثیکه در سالهای گذشته اتفاق افتادند، همگی الزاماتی را در پی میآورد تا دولت و نهادهای مسئول در برابر آن تدابیر لازم،‌دلسوزی متعهدانه و مسئولیتپذیری رسالتمندانهای داشته باشند.

هرچند با توجه به سابقهی نارسایی که از ادارههای مرتبط با تدابیر زمستانی سراغ داریم، انتظار اینکه بتوان جلو اتفاقهای ناگوار زمستانی را گرفت، بعید است، اما باید منتظر بود و مشاهده کرد که دولت جدید چگونه خواهد توانست با حوادث زمستانی مبارزه نماید. در این میان،‌نباید فراموش کرد که دستگیری از سرمازدگانیکه در آستانهی زمستان نیاز به مساعدت دارند، همیاری و همکاریهای همه‏‌جانبهی تمام نهادهای دولتی و غیردولتی و مردم را لازم دارد تا بتوان جان انسانهایی را که توسط سرما تهدید میشوند نجات داده و نبض زندگی را در اندام فرزندان فقیر این سرزمین به حرکت آورده و تداوم بخشید.

بدیهی است که تحقق این اهداف خیرخواهانه و بشردوستانه ضمن اینکه رضایت وجدانی و الهی را در پی دارد، موجب تحکیم روحیه ملی و همبستگی عمومی نیز خواهد شد.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده