زن افغان، خشونت و دیگر هیچ!

جان آقا غزنوی/ در روزهای اخیر برخی از گزارش‌های حقوق بشری داخلی و بین‌المللی از افزایش تکان دهنده خشونت بر زنان افغانستان روایت نمودند. در این گزارش‌ها، افغانستان یکی از بدترین سرزمین‌ها برای زنان نامیده شده است.

در جهان امروز، دسترسی زنان به حقوق اساسی‌شان و جایگاه و منزلت آنان در خانواده و جامعه، نگرش اندیشه‌ها و جریان‌های سیاسی و اجتماعی درباره آنان، دیدگاه‌های افراد درباره زن، ارزیابی کارنامه‌های نهادها و موسسه‌های مختلف اجتماعی و مدنی و سیاسی بس تعیین کننده محسوب می‌شود. باید پذیرفت که جهان امروز از هر جهت دگرگون شده است. دریچه‌های تازه و باورهای تازه تری بوجود آمده است. ارزش‌ها و معیارهای انسانی که در طول قرون و سال‌های گذشته بنا به دلایل مختلف پنهان و ناشناخته مانده بودند و هیچ اثری بر وضعیت زندگی بشر و طبقات اجتماعی، بخصوص زنان نداشته است؛ امروز همه آن مسایل بعنوان فاکت های بس اثر گذار هویدا شده اند. اگر دیروز آشکار ساختن آن امری دشوار به نظر می‌رسید و به سادگی برای ذهنیت انسان دیروز قابل پذیرش نبود، در جهان امروز کتمان آن ارزش‌ها و معیارها امری ناممکن و غیرانسانی دانسته می‌شود.

بر اساس آمارهایی که از سوی سازمان ملل انتشار یافته است گفته می‌شود در دنیای امروز با وجود پیشرفت‌های مهمی که در عرصه‌های مختلف بوجود آمده است، هر روز زنان بی‌شماری در جهان به اشکال مختلف هدف آزار و اذیت قرار می‌گیرند. هم چنین طبق آماری که بانک جهانی نشر نموده است اعمال خشونت نسبت به زنان در جهان بیش از خطر بیماری و حوادث ترافیکی و جنگ می‌باشد. به مفهوم دیگر وضعیت عمومی زنان در جهان هرچند توسعه قابل توجهی یافته است، اما دریافت‌ها حاکی از آنست که هنوز هم اعمال خشونت بر زنان بخش بزرگی از موضوعاتی است که زنان را از حق انسانی و قانونی شان باز می‌دارد. پدیده خشونت نسبت به زنان، نه تنها در جوامع انکشاف نیافته، بلکه در جوامع مدرن نیز متاسفانه یکی از رایج ترین و ضمناً پنهان ترین ستم‌هایی است که بر جامعه زنان روا داشته می‌شود. تاسف بارتر این‌که بسیاری از رفتارهای خشونت بار، از قلمرو تصور خشن بودن خارج دانسته می‌شود. چنین روی‌کردی موجب گردیده است که هم جامعه زنان ستم پذیری را در خود نهادینه سازد و هم زشتی و قباحت خشونت در جامعه رنگ ببازد. اینگونه است که اغلب خشونت‌های اعمال شده بر زنان، خشونت‌های پنهان قلمداد می‌شود. بطور مثال بد رفتاری کلامی با زنان در محیط خانواده و یا جامعه، یکی از مخفی‌ترین خشونت‌هایی است که روح و روان زن را می‌آزارد. عنصر اعتماد را در او می‌کشد و عزت نفس او را زیر سوال قرار می‌دهد. زن در چنبره اسارت خشونت‌های گفتاری یا کلامی احساس می‌کند که او موجودی ضعیف و حقیرشده است. گاه برخی از این خشونت‌های کلامی به اندازه‌ای وقیح و گسترده است که موضوعی عادی در جامعه بوده و کودکان نیز همراه بزرگسالان در محاوره‌های روزمره از آن استفاده می‌نمایند. مصداق عینی این خشونت را در کلمات و سخنان رکیک رایج در سطح جامعه می‌توان دید که یک امر معمولی پنداشته می‌شود.

تحمیل حقارت بر زنان نوع دیگری از خشونتی است که درباره زنان اعمال می‌گردد. البته وقتی مفهوم تحمیل حقارت بر زنان بکار برده می‌شود تنها این مفهوم را در بر نمی‌گیرد که با لت و کوب و اظهار خشم، آنان توهین و تحقیر می‌شوند. بلکه خشونت پنهان در این مورد این است که بصورت بسیار مخفی روند تحقیر شدن زن در خانه و محیط دنبال می‌گردد. این‌که از زن یک موجود ضعیف، فاقد عقل و تدبیر، ناتوان در انجام مسئولیت‌ها و عنصری غیرقابل اعتماد که همیشه در معرض شک و بدگمانی قرار دارد، بدترین خشونتی است که نسبت به زنان روا داشته می‌شود. مصداق این نوع تحقیر را می‌توان در ضرب المثل‌های عامیانه و نوع نگرش جامعه درباره زنان دریافت. ناقص العقل دانستن زن با اتکا بر توجیه عقیدتی و یا تلقین این تصور که خداوند زن را برای اشباع غریزه جنسی مرد و خدمت گزاری به او آفریده است، شدیدترین حقارتی است که بر زنان تحمیل می‌شود. متاسفانه اینگونه تصور و تلقی در اثر حاکمیت‌های استبدادی و مردسالارانه در ذهنیت جامعه کاملا رسوب نموده و سنگ شده است. درد آورتر از همه این‌که این چرخه خشونت‌های پنهان بصورت‌های مختلف از یک نسل به نسل دیگر از طریق میکانیزم های اجتماعی انتقال می‌یابد. میکانیزم‌هایی که سال‌ها و قرون متمادی ساختار جامعه سنتی را شکل داده است.

بنابر این برای گذر از شرایط عقب ماندگی و دست یافتن به زندگی انسانی، باید دست به تغییرات اساسی زد. یکی از تغییرهای اساسی اینست که «حقوق فردی» بدون تعلقات جنیستی، قومی، نژادی، عقیدتی و منطقه‌ای برسمیت شناخته شود. بدون تردید برسمیت شناختن حقوق زنان، بعنوان بخشی از پیکره جامعه انسانی تحول مهمی در راستای خشونت زدایی خواهد بود. به مفهوم روشن‌تر ما بدون تجدید نظر نسبت به نوع نگرش سنتی و خشونت بار جامعه درباره زن، قادر نخواهیم بود که در چرخه خشونت در جامعه و نیز روندعقب ماندگی موفقیتی داشته باشیم. جامعه انسانی با رفتارها و نگرش های مدنی مبتنی بر حقوق انسانی هرگز وجود خشونت را، چه بصورت پنهانی یا آشکار نمی‌پذیرد. هم چنین همگانی ساختن آموزش عمومی به ویژه در عرصه فهم و شناخت حقوق شهروندی، قانونمندشدن جامعه و حکومت از مهم‌ترین راهکارهایی است که می‌تواند داعیه تامین حقوق زنان را بعنوان بخشی از جامعه انسانی و زدودن خشونت از جامعه را از شعار به شعور و فرهنگ تبدیل نماید، مسئله ای که متاسفانه در طی چند سال گذشته کمتر و بسیار سطحی در نظر گرفته شده است.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده