ساکنان شهرسنایی،‌ اسیر گرایش‌های تندروانه

شهرسنایی این روزها گواه حالتهای ناگواری است که بخشهای زیادی از این ولایت را دچار وحشت و هراس ساخته است. فعال شدن نیروهای وابسته به جریان تندرو در مناطق زیادی از این ولایت به صورت عملی سیطره و سایهی حاکمیت کنونی را از آن مناطق برچیده است. جمع‏‌آوری عْشر، گرفتن باج و ده‌ها نوع دسیسهی دیگر از جمله برنامههایی است که زندگی را بر مردمان این دیار دشوار ساخته و به‏‌ویژه عرصه را برای مردمیکه متعلق به قوم مذهب خاص اند، تنگ کرده است.

بدتر از تمام این شرایط، گروگانگیریهای مکرر از مسیرهایی است که هیچ راه گریزی از آن‏ها نیست و مردم افتاده در زندان طبیعی این ولایت، راهی جز همان مسیرهایی ندارد که امکان اسارت و گروگانگیری در آن مسیرها هر لحظه قابل تصور است. کشتن فجیع سه جوان از جاغوری که توسط این جریان به اسارت گرفته شده بود، هفتهی گذشته اتفاق افتاد و مسلم است که این حادثه، آخرین مورد آن نخواهد بود.

در این میان مسئولان این ولایت گاهی با سهلانگاری تمام با این قضایا برخورد نموده و زمانیهم با کاسهشریکی و سهمگیری در کارهای این جریان بر عمر حکومتداری‏شان افزوده و وارد تعامل ناسالم با سران هراس‏‌افکن در این ولایت میشوند. این درحالی است که انتظار میرفت با نام‌گذاری شهر غزنی به پایتخت کشورهای جهان اسلام، این شهر بار دیگر به عروس شهرهای کشور مبدل شود. این نامگذاری زمینهی مناسب استفاده از ظرفیتهای موجود و حمایتهای ممکن را فراهم ساخت، اما این فرصت به آسانی به هدر رفت و بهرهبرداری لازم از آن صورت نگرفت.

با گذشت سال 2013 و برگزاری نمایشیِ یک همایش با اشتراک شخصیتهای زیادی از جهان اسلام، نه تنها شهر غزنی نتوانست رشد لازم نموده و به پیشرفت کافی برسد، بل اکنون ساکنان این شهر به فکر چگونه زنده ماندن اند.

بدون شک، وضعیت پیش آمده میتواند زنگ خطر هشداردهنده برای ساکنان این دیار باشد. زیرا ولایت غزنی از لحاظ ساختار جمعیتی یک ولایت چند قومی است که دارای ترکیب متعادلی از تمام اقوام افغانستان است. شهروندان متعلق به این اقوام در طول سالیان زیاد دارای خصومتهای شدیدی نشده‏اند، هرچند وضعیتهای بحرانی زیادی را در پرتو تحولات به وجود آمده سپری کرده‏اند. اکنون اما نگرانی از آن میرود که شرایط نامطلوب کنونی به نحوی موجب نفاق و مایهی شقاق در این ولایت شده و اختلافهای کمرشکن قومی– مذهبی را در این ولایت دامن بزند.

بدیهی است که پیامد چنین وضعیت، نه تنها برای ولایت غزنی ناگوار و بحرانزا است،‌ بل امکان سرایت آن به کمک جریانهای وابسته به تندروان بومی در سایر نقاط کشور نیز قابل تصور است. بنابراین به نظر میرسد که اقدامهای فوری و جدی لازم است تا جلو جریانهای خطرساز و بحران‏آفرین در این ولایت گرفته شده و زمینهی هراسآفرینی، اختلاف‏‌افگنی و تفرقهزایی در ولایت غزنی از بین برده شود.

این ضرورت نه تنها در قالب یک هدف محلی مورد ضرورت است، بل همانگونه که اشاره شد حفظ امنیت و تأمین ثبات در این ولایت به منزلهحیثیت ملی و میهنی مورد ضرورت میباشد. زیرا هرگاه ولایت غزنی در کام تندروی دچار شکنندگیهای مستمر گردد، نه تنها از مسیر رشد و توسعه در قالب پایتخت فرهنگی جهان اسلام بازخواهد ماند، بل دستاوردهای اندکی که از این رهگذر نصیب شده نیز برباد خواهد رفت.

بنابراین، میطلبد تا اقدامهای قاطعانهتری روی دست گرفته شود و اگر لازم باشد این راهکارها در سطح تغییر ساختارهای و عناصری که مسئول حکومت محلی اند نیز دنبال گردد. مسلم است که مشورتخواهی از عناصر مردمی، جریانهای مدنی و حلقههایی که به نحوی در راستای خیر و صلاح مردمی گام برمیدارند، لازم است تا به همکاری نیروهای امنیتی شتافته و در اجرایی ساختن یک سیاست موثر در این ولایت مساعدتی صورت گیرد.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده