سربازان‌نارنجی‏‌پوش شهرم

سرک‏‌های خاکی و خراب، جوی‏‌های همیشه انباشته از آب و زباله‏‌ها، آلودگی هوا، نبود فاضلاب‏‌های معیاری، ازدیاد موترهای مدل بالا و پایین و تردد آن‏ها در شهر، قانون‏‌شکنی‏‌های کوچک و بزرگ، پولیس ترافیک سرگردان‏‌تر از رانندگان، عابران شتاب‏زده و عبوس از هر قوم و قبیله و در کنار همه‏‌ی این‏ها که در یک چشم به هم زدن تصویری واضح از کابل ارائه می‏دهد، کارمندان نارنجی‏‌پوش شهرداری است که در تمام ساعت‏‌های روز در سرک‏‌ها با بیل یا جارو برشانه به چشم می‏خورند که به نمادی از شهری تبدیل شده اند به نام کابل، کابل که پایتخت کشوری است که افغانستان خوانندش.

هرگاه با این نارنجی‏‌پوشان شهرداری که روبرو می‏شوم ناخودآگاه پرسشی در ذهم جرقه می‏زند وظیفه این نارنجی‏‌پوشان در شهر چیست؟

همیشه چون سربازان در جنگ در حال آماده باش هستند اما چرا شهر پاک نیست؟ چرا سنگر شهرداری پر از سربازان نارنجی پوش است اما چرا جوی و جدول‏‌های شهر یا انباشته از آب‏های راکد هستند یا اگر توسط بیل‏‌های کارمندان شهرداری خالی می‏شوند در کنار جوی‏‌ها برای مدت‏‌های زیاد باقی می‏‌مانند و بالاخره زباله‏‌های بیرون آورده شده از جوی‏‌ها و جدول‏‌ها در سطح سرک و شهر پراکنده می‏شوند و شهری که باید نمودی از پاکیزگی و مدنیت باشد به نموداری از خاک، ازدحام، بی‏‌نظمی و فساد بدل می‏گردد.

سربازانی که در سنگر خدمت به شهروندان حضور دارند، وقت‏‌شان در این خدمت‏‌رسانی تلف، ضایع و یا هدر می‏‌رود. آن‏ها در وظیفه هستند اما چرا نتایج کار آن‏ها موثر و قابل دید نیست و این فقط خودشان هستند که بیشتر از کارشان در برابر دیده‏‌ها نمایان و حاضر اند.

این سربازان شهرداری معمولاً گروهی به کار می‏‌پردازند. هرکاری را که انجام می‏دهند با هم هستند. این گروهی کارکردن حضور نارنجی آن‏ها را بیشتر در معرض دید قرار می‏دهد و فلسفه حضور آن‏ها در شهر گویا همین است.

دو سه نوع بیل دارند که با آن‏ها جوی را از انباشته‏‌ها خالی می‏سازند و با همان بیل‏‌ها این انباشت‏ه‌ای آلوده به هر نوع مکروب را به کامیون‏‌های مخصوص و یا کراچی‏‌ها انتقال می‏دهند که این کار آسانی نیست اما آن‏ها با مهارتی که در طول این همه سال با این شیوه و روش کار، به دست آورده اند شکایتی ندارند و به دنبال یک لقمه نان تمام روزهای عمر خود را با سر و کله زدن با بیل و جارو، جوی و جدول و سرک خاکی و خرابی و زباله سپری کرده اند و یا سپری می‏کنند.

کار بزرگی را با وسایل ابتدایی انجام می‏دهند. می‏خواهند شهری به بزرگی کابل را با بیل و جارو پاک و زیبا بسازند آیا می‏شود؟ آیا امکان دارد زحمات آن‏ها نتیجه‏‌ای دربر نداشته باشد. کاربزرگ آن‏ها جا به جای خاک‏‌ها و انباشته‏‌های جوی‏‌ها و زباله از یک نقطه به نقطه دیگری است. شاید یکی از دلایل قیامت خاک در غروب و شام گاه کابل همین کار باشد.

سرک‏ها از یک طرف یا خرابند و یا تا نیمه قیرریزی شده و یا این که خاک‏‌های ناشی از خرابی سرک‏‌ها و خاک‏‌های انباشته شده کنار سرک‏ها در رفت و آمد موترها به قیام بر می خیزند و این قیامت تا دیرگاهی از شب‏ها بر فراز خانه‏‌ها، دیوارها و سرک‏ها و کوچه‏‌های شهر می‏‌پاید و دوام دارد.

روز دیگر باز در سرک‏ها با کسانی که مقابل می‏شویم نارنجی پوشان شهرداری است که بیل‏ها بر شانه دارند و جاروها به دست زود به پا خاسته اند تا به مبارزه دیگر بروند و قیامت خاکی را که بر پیکر شهر فرود آمده را بار دیگر به جنب و جوش وا دارند.

این چرخه‏‌ی خاک، جارو، بیل و نارنجی‏‌پوش و قیامت شبانگاهی هر روز تکرار می‏شود و شهروندان در سکوت خود گاه با تکان دادن سر از زندگی در شهری به نام کابل نهایت افسوس را می‏خورند به جای این که از زندگی در پایتخت نهایت لذت را ببرند. و آیا این سربازان همیشه در جدال پیروز میدان نظافت نیستند؟

0 پیام برای این مطلب ثبت شده