سرمایه‌های فکری و مدیریت منابع انسانی

محمد واثق حسینی/ بخش چهاردهم/ در عصر فرا‌‌رقابتی سازمان‌ها، با محیطی رو برو هستیم که مشخصه آن افزایش پیچیدگی و جهانی شدن و پویایی است. لذا سازمان‌ها برای استمرار و استقرار خود با چالشهای نوینی مواجه‌اند که برون رفت از این چالش‌ها، مستلزم توجه بیشتر به توسعه و تقویت مهارت‌ها و توانایی‌های درونی است . این کار از طریق مبانی دانش سازمانی و سرمایه فکری صورت میگیرد و سازمان‌ها از آن‌ها برای رسیدن به عملکرد بهتر در دنیای کسب و کار استفاده میکنند. دانش  و سرمایه فکری بعنوان استراتژی‌های پایدار برای حصول ونگهداری مزیت رقابتی سازمان‌ها تشخیص داد? شده است. (بارنی۱۹۹۱، دارکر ۱۹۸۸، گرانت۱۹۹۱)

 در جهان دانش محور کنونی، قابلیت‌های سازمانی بر اساس دانش و سرمایه فکری بوده و مدیران بایستی درک کنند که چه قابلیت‌هایی برای حفظ مزیت رقابتی شدن لازم است. لذا دارایی‌های دانشی  و سرمایه فکری در حال تبدیل شدن به اهرم استراتراتژیک برای مدیریت کردن عملکرد کسب وکار و نوآوری مستمر شرکت است. شرکت‌ها فقط محصول وخدمت تولید نمی‌کنند، بلکه بایستی ارزش افزوده برای باقی ماندن در اقتصاد جدید خلق کنند. دراین عصر چالش اصلی مدیران، آماده کردن محیط مناسب برای رشد و پرورش ذهن انسان‌ها، در سازمان دانش محور است. مدیریت  سرمای?‌‌های فکری به مهارت اساسی مدیران در این سازمان‌ها تبدیل شده است.

 در اقتصاد کنونی  مزیت رقابتی شرکت‌ها بر پایه دارایی نامشهود و سرمایه فکری است که با برقراری ارتباطات مناسب با مشتریان و کسب تجربه لازم در این مسیر وبا اتکا به دانش و تکنیک‌های سازمانی و مهارت‌های تخصصی این امر را محقق ساخته‌اند. سازمان‌ها از طریق دانش و فرآیند‌های موجود در مدیریت  سرمایه‌های فکری تبدیل میکنند. زمانی که شرکت‌ها از اقتصاد صنعتی به سمت اقتصاد دانشی حرکت کنند، با چالش‌های بزرگی مانند پویایی و عدم اطمینان و پیچیدگی رو به رو هستند. لذا دراین شرایط نیاز به آگاهی بیشتر  در مورد سرمایه فکری و کنتر? آنی فزونی میابد و این موضوع باعث شده است که شرکتها دارایی نا مشهود خود را شناسایی و مدیریت کنند.

 اصطلاح مدیریت سرمایه‌های فکری توسط استیوارت(۱۹۹۱) مترادف دارایی نامشهود در نظر گرفته شده است و د ر سال (۱۹۶۹) گالبرایت یک فرآیند ارزش‌آفرین و دسته‌ای از دارایی‌ها معرفی گردیده است.

در اقتصاد قدیم، ارزش بازاری متکی بر دارایی فیزیکی بوده، ولی در اقتصاد جدید ارزش در کاربرد سرمایه فکری شرکت ودانش بوده است که ظهور اقتصاد دانشی منجر به پایان بخشیدن دوران اهمیت نسبی دارایی‌‌های مشهود گردیده وپارادایم جدیدی که توجه زیادی به دانش وسرمایه فکری درآن دیده می‌شود پدید آمد(۲۰۰۳ Zhou) براساس تحقیقی که باروخ لو در دانشگاه استرن نیویورک انجام داد؛ مشخص گردید که در سال ۱۹۲۹تقریبا ۷۰%سرمایه‌گذاری‌های شرکت‌های امریکایی، اختصاص به دارایی نامشهود داشته است و تنها ۳۰%ازمجموع سرمایه‌گذاری‌ها بر روی سرمایه ن?مشهود بوده است .

0 پیام برای این مطلب ثبت شده