سرمایه‌های فکری و مدیریت منابع انسانی

محمد واثق حسینی/ بخش بیست و دوم

مفهوم سرمایه انسانی چیست؟

در واقع، «سرمایه انسانی» ترکیبی متناقض و عجیب و غریب است که با «زبان جدید» معاصر، یعنی همان گفتار نئولیبرال تحمیل شده است. انگار که «سرمایه» این هیولای سرد، این انباشت کار مرده، که نمی تواند ادامه حیات دهد؛ مگر با مکیدن مداوم خون کار زنده، در حالی که میلیاردها انسان بی‌گناه را به فقر و بیکاری محکوم می‌کند، می‌تواند نشانه‌ای از انسانیت داشته باشد.

اقتصاددانان، مدیران، مردان سیاست یا هر آدم معمولی که گستاخانه از این عبارت استفاده می‌کنند، در واقع غیرانسانی بودن این نوع نگرش به دنیا را به نمایش می‌گذارند، که در آن هرکس و هرچیز مجبور است موجودیت خود را با ترازویی که یک وزنه  ارزشمند بیشتر ندارد، بسنجد: وزنه ارزش کالایی.

اما منظور آنها از سرمایه انسانی چیست؟ جواب ساده است: قدرت کار حقوق‌بگیران. یعنی مجموعه اختیارات و توانایی‌های فیزیکی (مانند زور بازو، استقامت، مهارت ، کاردانی)، توانایی‌های اخلاقی (مانند شجاعت، پشتکار، وجدان کاری)، توانایی‌های عقلانی (مانند اطلاعات عمومی، تخصص، تخیل و هوشمندی)، توانایی‌های زیبایی شناسی (ذوق و سلیقه) و توانایی‌های معاشرتی (قدرت معاشرت و مذاکره) و حقوق‌بگیران می‌توانند این توانایی‌ها را در بازار کار به فروش برسانند.

آنهایی که قدرت کار را به عنوان یک سرمایه انسانی نشان می‌دهند، در واقع می‌خواهند به خود و به کارمندان بقبولانند که هر کس با قدرت کاری خود صاحب سرمایه‌ای است که باید آن را به سوددهی برساند. ارزش آن را حفظ کند و حتی بالا ببرد. با تعلیم و تربیت مداوم خود، با تجربه کاری خود، با شغل خود، حفاظت از سلامتی خود، فعالیت‌های فرهنگی و تفریحی، معاشرتهای شخصی و غیره.

هر کس بایستی به شیوه یک بنگاه سرمایه‌داری، در هر یک از ابعاد وجودی خود، یک مرکز بالقوه برای جمع‌آوری ثروت مالی ببیند و در این راه عمل کند. پس وظیفه هر کس است که به شیوه یک سرمایه‌دار رفتار کند. سرمایه‌داری که سرمایه‌اش چیزی جز شخص خودش نیست. همه سرمایه‌دارند و همه کارفرما و رییس خود هستند.

به سراغ آن وقاحت یا حماقتی برویم که بازهم حرف از سرمایه می‌زند (یعنی از امکان ارزش‌گذاری و ثروت‌اندوزی)، هنگامی که صحبت از نیروی کار تمام آنهایی است که وضعیت خود را منتهی و خلاصه شده در کارهای ناپایدار ، بی‌آینده و یا بی‌کاری می‌بینند و حتی به سادگی جزو مطرودین از نظر اجتماعی ـ اقتصادی به حساب می‌آیند. که تازه تعدادشان نیز رو به فزونی است. فقط به خاطر اینکه کمتر موفق شده‌اند قدرت کاری خود را به عنوان یک کالا به فروش برسانند واصلا نتوانسته‌اند آن را به عنوان سرمایه به سوددهی برسانند.

وقاحت و حماقت به همان اندازه بی شرمانه و ابلهانه هستند، زمانی که فرمول «سرمایه انسانی» برای کسانی به کار برده می‌شود که نیروی کاریشان را با حقوق‌های پایین مبادله می‌کنند. این افراد نیز به علت گسترش سیاست نئولیبرال، چه در جنوب و چه در شمال [کره زمین]، تعدادشان رو به فزونی است.

با چنین وقاحت و حماقتی است که سعی می‌کنند به مردم بقبولانند که اگر بیکار مانده‌اند، یا اگر در بدبختی کارهای پست و نا پایدار گیر کرده‌اند؛ مقصر فقط خودشان هستند. چرا که شاید چیز درخوری برای فروش ندارند یا اگر دارند، بلد نیستند آن را به درستی عرضه کنند. به این ترتیب است که تمام آن ساختارهایی که مسوول پخش یا  تصاحب ناعادلانه امکانات مالی، اجتماعی و فرهنگی هستند، به یکباره از نظرها دور می‌مانند.

امکاناتی که در جامعه حالت نمادین دارند و این ساختار‌ها باعث می‌شوند که سرمایه جوانی که از محیط‌های مردمی محله‌های حومه شهر می‌آید؛ شانس کمتری در برابر جوانی که از محیط‌های مرفه می‌آید، داشته باشد.

مفهوم سرمایه انسانی، که به شکل روان‌پریشانه‌ای فردگراست، تمام روابط اجتماعی که تحت تاثیر جبرهای کمابیش قدرتمندی هستند را در اراده‌گرایی و عزم شخصی خلاصه می‌کند. همان مفهومی که اصطلاح عامیانه «خواستن توانستن است» را دربر دارد.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده