سرگردانی در روند مبارزه با تروریزم!

هفته گذشته موجی از حملات تروریستی سراسر کشور را فرا گرفت که در اثر آن ده‌ها تن از هم‌وطنان غیرنظامی جان خود را از دست داده و شمار زیادی نیز زخمی شدند. وقوع عمل انتحاری در قلب پایتخت کشور، یکی از خونبارترین و تکان‌دهنده‌ترین وقایع هفته گذشته بود که انتقادات سخت و جدی را به آدرس مسوولین امنیتی کشور حواله نمود.

واکنش در برابر این روی‌دادهای فاجعه بار متفاوت بوده است. حکومت وحدت ملی به رسم همیشگی با شدیدترین الفاظ (از نوع ادبیات افغانی) این وقایع را محکوم نموده و برای قربانیان بهشت برین را آرزو نموده و همسایه جنوبی را مسوول این وقایع دانست. واکنش اجتماعی در برابر این روی‌داد تکان دهنده بازهم تحمل مصیبت و از دست دادن عزیزان و لعن و نفرین بر مسوولان بی‌کفایت بود.

رهبرمذهبی کاتولیک‌های جهان نیز با محکوم نمودن فجایع پیش آمده، وقوع چنین روی‌دادهایی را جفا بر مردم افغانستان دانست. رهبران سیاسی جهان و منطقه نیز ضمن غم‌شریکی با مردم افغانستان، عاملان حوادث تروریستی را مورد نکوهش قرار دادند.

در این میان سیاست‌مداران امریکا و پاکستان واکنش‌های متفاوتی از خود نشان دادند. دونالد ترامپ اعلام داشت که به‌خاطر قتل‌عام مردم بی‌دفاع افغانستان در شرایط کنونی هیچ‌گونه برنامه‌ای برای مذاکره با گروه طالبان، روی میز نخواهد داشت. مقام‌های پاکستانی ضمن تقبیح این روی‌دادهای خونین، آن رانتیجه ضعف مدیریت امنیتی کشور خوانده و متهم ساختن آن کشور را نوعی فرافکنی قلمداد کردند.

واقعیت امر آنست که با گذشت هر سال و ماه و روز داعیه مبارزه با تروریزم بیش از پیش زیر پرسش قرار گرفته و در واقعی بودن آن، تردیدها خود را بیش از پیش نمایان می‌سازند. در همین سلسله حوادث خونبار اخیر در کشور بار دیگر پرسش‌ها و تردیدها را در مورد ادعای مبارزه با تروریزم آشکارتر ساخت. هرچند مقام‌های حکومت وحدت ملی از اظهارات اخیر ترامپ استقبال نموده و به پیروی و دل بستن به آن اعلام داشتند که سرنوشت صلح را در میدان‌های جنگ تعیین خواهد شد. به دنبال روی‌دادهای خونین اخیر کابل دونالد ترامپ رییس‌جمهورامریکا اعلام داشت که آن کشور ضمن توقف تلاش‌ها برای مذاکره با گروه طالبان، فشارها و حملات را بر این گروه افزایش خواهد داد.

این موضع‌گیری در حالی اعلام گردیده است که هیچ‌گونه جزییات و برنامه‌ای روشن پیرامون آن اعلام نگردیده است. با نشر این خبر، گروه طالبان نیز با صدور بیانیه گفته‌اند که مسوولیت خون‌ریزی‌های آتی در افغانستان به دوش امریکا خواهد بود.

مردم افغانستان و منطقه نزدیک به دو دهه است که ادعاهای گزاف و پرشوری را از سوی رهبران امریکا و جامعه بین‌المللی برای مبارزه با تروریزم شنیده ‌ند، ولی در عرصه عمل و واقعیت تاکنون نه تنها گروه‌های تروریستی نابود نشدند ، بل با تضعیف هرگروه، گروه تازه‌تری سربلند نمود. جالب‌تر این‌که بسیاری از این گروه‌های تروریستی از سوی کسانی ایجاد، حمایت وسازماندهی شده و می‌شوند که ادعای‌شان در مبارزه با تروریزم، از همه بلندتر بوده است. به مفهوم روشن‌تر این تنها خاک پاکستان نیست که پایگاه و خیزش‌گاه گروه‌های تروریست قرار گرفته است، بل تروریست در نقاط مختلف منطقه و در داخل افغانستان حمایت و تجهیز می‌گردند. شاید عنوان شدن «ستون پنجم» در کشمکش‌های سیاسی و واکنش در برابر روی‌دادهای تروریستی در عرصه داخلی حربه سیاسی تلقی گردد، اما کاملا به‌ دور از واقعیت نیست. کم از کم می‌توان پرسید که حضور چهل کشور برای مبارزه با تروریزم را چگونه باید توجیه نمود که قادر نشدند حتا یک گروه کوچک تروریستی بنام طالبان را نابود نمایند؟

چگونه است که سیاست‌های کلان و پیچیده و تجارب عمده قدرت‌های بزرگ قادر نشده است که از تولد گروه‌های دیگر تروریستی پیشگیری کند؟ هم‌اینک گروه‌های تروریستی از لحاظ تجهیزات نظامی و امکانات مالی قوی‌تر از حکومت افغانستان فعال شده‎اند؟ این امکانات فوق‌العاده نظامی و مالی از کجا تامین می‌شود؟ آیا تدارکات آن در توان یک کشور قابل قبول به نظر می‌رسد؟؟

درباره ادعای مشکوک مبارزه با تروریزم در طی دو دهه گذشته که هیچ‌گونه پیامدی جز خونریزی و بحرانی شدن کشور و منطقه نداشته است کم از کم دو گمانه را مطرح می‌سازد. گمانه نخست، گمانه بدبینانه است مبنی بر این‌که گروه‌های تروریستی از طالبان تا القاعده و داعش و حقانی و….همه و همه ساخته و پرداخته کشورهای مدعی مبارزه با تروریزم‌اند که شرح و بسط آن در این مجال نمی‌گنجد.

گمانه دوم این است که کشورهای مدعی مبارزه با تروریزم با همه ادعاهای گزاف فاقد برنامه‌اند، یعنی همان ببرکاغذی که درباره آنان به‌کار رفته است. آنان اساسا هیچ شناختی از پیچیدگی‌های سیاسی و اجتماعی منطقه و کشور ندارند. آنان با نگرش و برنامه سطحی وارد معرکه ای گردیده‌اند که در واقع به یک خطای استراتژیک بدل شده است. این که امریکایی‌ها و هم پیمانانش زمانی به روی‌کرد صلح آمیز با گروه‌های تروریستی روی میآورند و زمانی دیگر جبهه جنگ را داغ می‌سازند، تقویت کننده این گمانه است که آنان در ادعاها و کارکردهای خود سرگردان هستند. اما درباره ادعاها و کارکردهای حکومت وحدت ملی که اساسا ارزش تحلیل و پرداختن را ندارد. زیرا اینان مهره‌هایی هستند که فاقد خودباوری ملی و خود ارادیت سیاسی می‌باشند؛ این‌که کدام یک از دو گمانه یادشده به واقعیت نزدیک خواهد بود را آینده نشان خواهد داد. اما واقعیت دردآور و مصیبت بار این است که مردم افغانستان و منطقه قربانی هستند و سرنوشت‌شان بازیچه سیاست‌گرانی که سرنوشت انسان‌ها برایشان، به جز ابزار و شعار، ارزش فراتر ندارد.

  • عبدالشکور اخلاقی

0 پیام برای این مطلب ثبت شده