سلام سرباز فداکار! روزه ات قبول

در روزهای رمضانی، وظیفهی هرکسی سختتر شده و مسئولیتپذیری‌اش در برابر خدا و نهاد مربوطه چند برابر میشود. این روزها که رمضان را روزهای گرم و دراز تابستانی ملاقات نموده، این دشواری تشدید شده است.

در این میان، سربازی که مسئولیت حراست از سرزمین تحت ستم هزارچهره و صدگونه تصویر را دارد، بسی سختتر از هر کس دیگری خواهد بود. لذا جا دارد تا سلام و تحیت اختصاصی به محضر سربازان گمنام وطن فرستاده و افطاری برای آنان تدارک شود، عیدی برای‌شان داده شده و نام‌شان بر فراز هر پیام و کلامی درج شود. با این حال دیده میشود که سربازان فداکار و ایثارگر، غایبان بزرگ خطابه‏های بزرگان و سران کشوری است. اما جا دارد از این آدرس سلامی به سربازانحاضر در صحنهی دفاع از تمامیت ارضی و حیثیت ملی خویش بفرستیم. لذا با این بهانه و همان انگیزه میگوییم: درود بر تو باد سرباز فداکار وطن، بر تو که هر درودی پیش رویت قد خم میکند و سر بر آستان ایثارگرت مینهد. این همه وسواس و اشتیاقی که این قلم لرزان برای رازگشایی با تو دارد عجیب است. گمان میکنیم که حرمت قلم نیز در پیشگاه تو رنگ میبازد و بی‌فروغ جلوه میکند، اما مگر میتوان با پر خیال به گفتوگو با سرباز فداکاری نشست که از پی یک ندای دفاع از وطن قامت برافراشته و با شکم گرسنه و روزهدار در هر نقطه از کشور میشتابد؟ نه! بازهم حد تصورم گنجایش این حجم ایثار را ندارد و نبض قلمم نیز به سکوت میرود، چه توان کشیدن واژگان را ندارد و بس بی‌مایه مینماید.

اما بازهم بهانهای دست داده تا با تویی که نمی‌شناسمت به سخن بنشینم. با تو که نمیدانم از کجایی و سنگر حضورت در صحنهی نبرد کجاست؟ بیابان هلمند، کوههای بابا یا شاهراههای پُرخوف و خطر شمال و جنوب؟ اما این عرصه هرجا که باشند، میراث‌دار تو و شاهد عشق‌بازی تو بوده… خوب که گوش می‌سپارم هنوز هم میتوان آوای شعفناک «یا وطن یا کفن» را شنید که رزم دلاورانه‌ات را بزمگاهی تدارک دیدند تا نماز معبودیتت را با «سلامی» به آغاز بنشینی و جاودانگی بیاغازی.

اما من هنوز برای گره گشودن سخنم با تو، بی‌رمزی گره‌گشا مانده‌ام متحیر از اینکه سپیدی کاغذ چگونه یارای کشیدن نوایی را دارد که دم از سخن گفتن با تو می‌زند و گلگونی خونت چهره‌اش را شرمگین نمی‌سازد؟ نه! مثل اینکه دیگر مطمین شدم که حرف زدن با تو، کار من زمینی نیست که قلم سیاه‌روی و کاغذ شرمسار از سپیدیِ به غایت بی‌مایه و کم‌قدر نیز کم می‌آورند! تو را، ایثارت را، شیوهی رندی، مردانگی و عاشقی‌ات را کم میآورند!

اما نمیخواهم که بین فاصلهی من و تو گم شود که میخواهم این فاصلهها کمرنگتر شوند، حرمت خونت را پاس بدارم و سنگری از علم و حلم بر پا نهم و نبردی دیگر را با پیروزی درخشانی رقم زنم تا نشان دهم وامدار شایسته و هرچند ناچیزی برای جان عاشق تو بوده‌ام، از علم سربندی بسازم و در کشاکش مبارزه با جهل و کژفهمیهای زمانه، عَلَمت را بر زمین ننهم و راهت را آن گونه که در شأن تو است ادامه دهم. میخواهم همگان تو را سرمشق خویش قرار داده و علم وحدت و عشق و شرافت و وطندوستی را بر دست گرفته و از تو سرمشق بگیرند.

سلام برتو سرباز عزیز و ایثارگر و درود بر تو جوان فداکار و مدافع حریم پُربلایی به نام افغانستان. جا دارد تا این ماه، ماه قدردانی از کارنامه‌ات باشد و افطاریه و عیدی برای تان تدارک شود. حقا که جایگاه تو شایستهتر از آن است که بتوان با این کلمات و این برنامهها تقدیر کرد. اما کم از کم حق تو آن است که در روزهای ویژه و ایام خاص فراموش نشده و جایت در سلام و پیام ملت و دولت خالی نماند.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده