سیاست‏ورزى پروژه‏اى!

زبان سیاسى حکمتیار، زبان تفریق و تبعیض و تحکم و تعصب است. انگار که براى تعارض و تصادم خلق شده تا به هرشکل ممکن بر رقباى قومى خود چیره شود. مدام در پى استیلاجویى تبارى است. پیوسته خشونت و ستیزه‎جویى قومى را تیوریزه می‎کند و با تمام وجود بر شیپور تباهى ملک و ملت مىدمد. گویا مأموریتى جز نفرت‎پراکنى و مرگ‎آفرینى ندارد. دچار مغز زمخت، خشک، تغییرناپذیر و تحول‎گریزاست. گذر زمان در او هیچ اثرى نداشته است. شکست‎هاى پیاپى و ناکامىهاى ممتد او در چندین دهه سیاست‎ورزىاش، هیچ نوع پیام و عبرتى براى وى نداشته. به صورت دوامدار بر طبل گمراهى و بیچارگى مردم و سرزمین خود مىکوبد. فقر و بیچارگى و آوارگى روزافزون مردم‎اش در داخل مرزها و سراسر جهان، برایش هیچ اهمیت، مفهوم و معنایى ندارد!

چندى می‎شود که از شورش‎گرى دست برداشته، اما انگار در نفرت‎پراکنى قومى، ناسازگارى سیاسى و دشمن‎سازى تبارى، داراى ماموریت ویژه است! ایشان داراى کیش شخصیتی عجیب و غریب است و از رویکردهاى متناقض و پارادوکسیکال رنج مىبرد:

از یک طرف خود را مالک ملک و ملت میداند و زعامت سیاسى کشور را حق مسلم خود مىپندارد، زیرا به زعم او، هم‎تباران وى، شهروندان اصلى کشور هستند و دیگران، اقلیت‎هایی هستند که باید از هر حیث در ذیل اکثریت تعریف شوند و در زمره شهروندان درجه دوم و سوم کشور به حساب آیند و باید به حاشیه رانده شوند. از نظر آقاى حکمتیار شخصیت‎هاى سیاسى قومیت‎هاى دیگر، مزدبگیران بیگانگان هستند و آنان نیز باید به حاشیه رانده شده و به انزوا کشانده شوند.

و از طرف دیگرعلیرغم همۀ این ادعاهایی که اقاى حکمتیار دارد و نیزعلیرغم اینکه خود را صاحب بىچون و چراى ملک و ملت می‎داند و علیرغم اینکه لازمه طبیعى‎اى چنین ادعایى این است که او خود را متعلق به همه افغانستان و مسئول در برابر شهروندان سراسر کشور بداند و از حاکمیت دولت قانون و فراگیرشدن حقوق شهروندى و صلح و ثبات ملى، جانانه و مسئولانه دفاع کند؛ اما متاسفانه هرگز این توفیق را پیدا نمى‎کند که خود را از لاک قومیت بیرون آورد و ذهن و جان خود را رها کند و از تصلب فکرى، جزم‎نگرى و مرگ‎اندیشى فاصله بگیرد.

حکمتیار خود را فعال مایشا و صاحب ملک می‎داند؛ اما مدام «پروژه‎اى» سیاست مىکند و پیوسته بر طبل نفاق و شقاق ملى مى‎کوبد، اشتهاى سیرىناپذیر به جنگ و خشونت وستیزه‎جویى دارد و همیشه از سیاست جنگى پیروى مىکند. همیشه یک پاى ثابت جنگ‎هاى دهه هفتاد بوده و از اوایل دهه هشتاد تا اوایل سال نود و شش، غیبش می‎زند، نمی‎دانیم صاحب ملک و ملت کجا بود و در دامان کدام سازمان اطلاعاتى بیگانه مخفى شده بود! اما این قدر می‎دانیم که پیوسته به نیروهاى شورشى تحت امرش فرمان صادر مىکرد که روند دولت‎سازى و ملت‎سازى و استقرار دولت فراگیر قانون را بایکوت نمایند و یک فرصت تاریخى و استثنایى پیش‎آمده براى مردمان این سرزمین را، از آنان بگیرند.

اکنون که در پوشش صلح به کشور برگشته، اظهارات نفاق‎افکنانه‎اش نشان می‎دهد که او هم‎چنان به «سیاست‎ورزى نیابتى» وفادار مانده است و چه‎بسا ممکن است که اصل پیوستنش به روند صلح، براساس یک «پروژه طراحى شده از بیرون مرزها» صورت گرفته باشد؛ زیرا که ما تا هنوز حرکتى از او ندیدیم که به ایجابات صلح، ازخود تعهد نشان دهد. بلکه برعکس، بارها شاهد بوده‎ایم که بىباکانه و غیرمسئولانه، از موضع صلح، علیه صلح اعلان جنگ کرده است، هیچ فرصتى را براى ابراز نفرت عمیق و کینه بىپایانش نسبت به زبان، ادبیات وتمدن فارسى، از دست نداده است. زبانى را علیه زبانى، ولایتى را علیه ولایتى، قومى را علیه قومى، سمتى را علیه سمتى و کشور را علیه برخى همسایه‎هایش، تحریک و تشویق مىکند و مدام بر رویکردها و سیاست‎هاى آتش‎افروزانه و غیر سازنده‎اش اصرار و الحاح دارد!

لازم است این نکته را به اقاى حکمتیار یادآوری کنیم شما که خود را صاحب این کشور مىدانید، لطفا به ایجابات این ادعا پاىبند بمانید و اگر چنانچه از درک ایجابات این ادعا عاجزید، لطفا فهم ودرک خود را افزایش دهید و بدانید که ادا واطوار کلانى درآوردن، مستلزم آن است که واقعا کلانى کنید و ملى بیاندیشید و به حقوق برابر شهروندى باورمند، ملتزم و متعهد باشید. در جهت ایجاد صلح سراسرى تلاش نمایید؛ به استقرار دولت قانونمند ملى، کمک کنید. سیاست سازنده اتخاذ نمایید و از «سیاست‎ورزى پروژه‎اى و نیابتى» اجتناب کنید. شرایط زمان و مکان را درک نمایید، دوران ستم و تبعیض و حکومت‎هاى انحصارى  قومى و فردى به پایان رسیده است. لطفا بگذارید مردم افغانستان بعد از چهار دهه تجربه خشونت و ستیزه‎جویى، روى صلح و آرامش را ببینند و از تحقیر شدن و خفت و خوارى در سراسر جهان رهایى یابند.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده