صدراعظم افغانستان و من

کنفرانس کمک‏‌کنندگان افغانستان که امروز در لندن آغاز یافت، اهمیتی حیاتی دارد. حاکمان جدید افغانستان، رئیس‏‌جمهور غنی و رئیس اجرایی داکتر عبدالله برخلاف سلف‏‌شان، حامد کرزی، فاسد نیستند. آن‏ها یک امید دارند تا به افغانستان شروعی تازه بدهند. این دوهمین حالا هم از طرف طالبان که از سوی پاکستان حمایت می‏شوند، تحت فشار قرار دارند. ما، یعنی غرب، باید مانع تسلط طالبان بر افغانستان شویم. در غیرآن، جنگ ده سال گذشته و خون صدها سرباز بریتانیایی و امریکایی به هدر خواهد رفت.

داکتر عبدالله را چند مدتی می‏شد، ندیده بودم بناً بسیار متعجب شدم وقتی که یک دوست مشترکم ساعت شش یک روز عصر زنگ زد و گفت که وی می خواهد مرا ببیند. » وی گفت:«هشت و نیم». جواب دادم: «البته». اما شما باید موتری پشتم بفرستید» می‏دانستم که وضعیت امنیت بسیار حساس است. موتر سروقت با یک دوست قدیم یعنی پیتر و جوونال در صندلی عقب، رسید و در دل شب با سرعت حرکت کردیم. این روزها یک چیزی که شما در کابل جدای از جاده‏‌های خراب و لشکر فزاینده گداها متوجه می‏شوید، شمار زیاد موترهای آخرین سیستم با وجود ورشکستگی اقتصادی این کشور است.

من خانه را نشناختم، یک اقامتگاه فامیلی قدیمی و جذاب به علت کانکریت‏‌هایی که آن جا برای جلوگیری از اصابت بمب‌گذاران انتحاری در آن جا قرار داده شده بود. مردان امنیتی در بیرون در هر طرف حضور داشتند، اما داخل حویلی آرام و خالی بود. دقایقی نشستیم به نوشیدن گیلاسی چای سبز تا وقتی که میزبان پوشیده در ژاکتی پشمی وارد شد، کابل شش هزار فوت بالای سطح دریا قرار دارد و در زمستان خیلی سرد است.

عبدالله تمام خنده بود، با چشمان سیاه درخشان و موهای سیاه با رگ‌ه‏ای از موهای خاکستری در پشت سر. به نظر می رسید در بهترین حالت روحی خود قرار داشت. ازش پرسیدم آیا ائتلاف کار می‏کند؟ گفت:«می‏دانم که درست شده تا کار کند.» و افزود:«می دانید ما خیلی به جنگ داخلی نزدیک بودیم.» به یاد آوردم که از یکی از جنگ‌سالاران حامی اش نقل قول شده بود که ممکن است به خیابان‏‌ها بریزند.

عبدالله گفت:«(دیوید) کامرون هم حمایت می کرد» ما چند دقیقه ای درباره این که افغانستان چگونه می تواند کمک بیشتری از بریتانیا دریافت کند، صحبت کردیم. گفتم فکر می‏کنم همنوایی زیادی با ائتلاف در بریتانیا و لابی ارتش در مجلس سنا وجود دارد.

داکتر عبدالله که به نظر می‏رسید می‏خواهد به جای صحبت درباره سیاست، بیشتر گذشته‏‌ها را به یاد آورد، با شوق به خاطرم آورد وقتی را که همراه تنی چند از همکارانش از لندن دیدار ‏کرده بود و من ترتیبی داده بودم تا محل حکومت بریتانیا دیدن کننند. وی گفت که اطراف و اکناف به آن‏ها نشان داده شده بود، فکر کردم احتمالاً از سوی چارلز (اکنون لرد چارلز) پاول، مشاور امور خارجی خانم تاچر، گرچه آن‏ها با خود خانم تاچر دیدار نکردند. من این واقعه را فراموش کرده بودم، اما وی فراموش نکرده بود. وی همچنین از اقامت در منزل والدین پیتر در چیسویک صحبت کرد.

با وجود لذت عبدالله در یادآوری گذشته، من نتوانستم از عدم اشاره به داستانی که در کابل مطرح شده بود، خودداری کنم: یعنی وقتی که نتایج انتخابات به حالت معلق نگه داشته شده بود، اگرچه بسیاری‏ها متیقن بودند که عبدالله رای بیشتری نسبت به رقیبش در صندوق داشته است- داکتر عبدالله سخنان مرا قطع کرد و گفت دو برابر -بریتانیا از طریق سفیرش شدیداً طرف دکتر اشرف غنی را در برابر داکتر عبدالله گرفته بود تا رئیس‏‌جمهور شود. نظریه پشت سر این لابی این بود که افغانستان باید توسط یک پشتون اداره می‏شد چرا که 40 درصد جمعیت این کشور و بزرگترین اقلیت آن را تشکیل می‏دادند و تمامی شاهان افغانستان پشتون بودند. من از عبدلله سوال کردم، آیا وی فکر می‏کند این لابی‏‌گری‏‌ها واقعیت داشتند؟ وی از ارایه پاسخ مستقیم فقط با گفتن این که از آن‏ها خبر دارد، خودداری کرد. یک دیپلومات واقعی.

ما بعد از 45 دقیقه وقتی که 15-20 مرد عمدتاً جوان یعنی مشاوران داکتر عبدالله سر رسیدند، اتاق را ترک کردیم. من کنجکاو بودم که آیا آن‏ها درباره یکی از موارد حساسی که ایتلاف باید رویش تصمیم بگیرد – یعنی اختصاص پست‏‌های وزارت، مخصوصا هفت پست ارشد، بحث خواهندکرد. شنیده بودم که این کار بر مبنای پنجاه-پنجاه انجام شده است، اما داکتر عبدا.. اشاره کرد که این مسئله پیچیده‏‌تر از آن است. تنها مشاوری که من شناختم سفیر پیشین کرزی در استرالیا و بعدتر معاون وزیر خارجه، محمود صیقل بود که به علت فساد از وزارت استعفا کرده بود. وقتی وی به رئیس‏‌جمهور کرزی شکایت کرده بود، وی گفته بود:«ما متوجه آن مسئله خواهیم بود.» اما دو ماه بعد وقتی هیچ چیزی نشد، صیقل استعفا کرد و به کرزی نوشت:«من نمی‏توانم بخشی از فساد حکومت باشم، واقعاً نمی‏خواهم خودم را در این سطح پائین بیاورم

در حالی که به سمت خانه حرکت می کردیم حالا نوبت من بود که دیداری از منزل داکتر عبدالله را با باغ زیبایش و تعدادی از کبوترهای چتری‏اش که در پرنده‏‌خانه راه می‏رفتند، به یاد بیاورم. این خانه یک کتابخانه نفیس داشت که در آن عبدالله و مرادش احمدشاه مسعود، وزیر دفاع دولت مجاهدین که اشعار کلاسیک فارسی را برای یکدیگر می‏خواندند. آن‏ها مرا با درخواست برای خواندن برخی اشعار انگلیسی خجلت‏‌زده کردند.

عبدالله، دست راست و مترجم مسعود بود، خوشبخت‏‌ترین افغان نسل خودش. داکتر چشم جوانی که هوش و مهارت‏‌های زبانی‏اش وی را در اواسط هجده سالگی‏‌اش مورد توجه مسعود قرار داد و عبدالله سال‏ها پیشش زانو زد و بسیار از وی آموخت.

در برگشت به مهمانخانه در فکر بودم چرا داکتر عبدا… در چنین حالت خوب و خوشی قرار داشت و چرا وی آن عصر آنچنان راحت و آسوده بود. مهمتر از همه، آینده برای ائتلاف غنی- عبدالله چندان خوب به نظر نمی‏رسد. سه انفجار بم درست قبل از این که کابل را ترک کنم، این شهر را لرزاند و هفت یا هشت پولیس افغان را کشت. هلمند، جایی که بریتانیا جنگ‏‌های نافرجام زیادی را پیش برد و مردان زیادی را از دست داد، هنوز یک در یک حالت مخاطره‏‌آمیز قرار دارد. گزارش شده که نیروهای افغان تعداد زیادی از نفرات ارتش و پولیس خود را هر روز از دست می‏دهند. آیا طالبان فقط منتظرند تا ما همه خارج شویم و کنترول تمام کشور را در دست گیرند؟ شماری از ناظران آگاه مثل من چنین فکر می‏کنند. اما چند افغانی که با آن‏ها صحبت کردم، بر این باور نبودند که طالبان بتوانند کشور را دوباره کنترول کنند. داکتر عبدالله ممکن است یکی از آن‏ها باشد. ماه‌های آینده در این باره بیشتر خواهند گفت.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده