صدقه کوری کفش!

رشد چشم‌گیر خواننده های جوان در کشور شاید یک پدیده مثبت و خوب ارزیابی گردد، به‏‌خصوص از این نظر که جوانان باید در راهی گام بگذارند که خودشان آن را می‏‏خواهند و این وظیفه دولت است که برای جوانان زمینه‏‌های شغل و تحصیل و سرگرمی‏ را مهیا بسازد.

در سال‏‌های اخیر همه ما شاهد رشد فزاینده خواننده‏‌ها و آوازخوان‏‌های جوان چه دختر و چه پسر بوده‏‌ایم.

این پدیده هر چند جای گپ و سخن بسیار دارد و باید درباره کم و کیف آن بیشتر تحقیق و بررسی صورت گیرد، اما من به عنوان یک شهروند عادی که سال‏‌ها در این کشور زندگی کرده‏‌ام‏ و تقریبا با چالش‏‌هایی که ما به عنوان شهروندان کشور با آن‏ها دست به گریبان هستم تقریبا آشنا می‏‌باشم نمی‏‌توانم زیاد خوش‏‌باورانه به پدیده فزاینده حجم آوازهای جوان در کشور بنگرم.

آوازخوان‏‌هایی که صرف برای شهرت و کسب موقعیت اجتماعی به هر قیمتی که است می‏‏‌خواهند عرض اندام کرده وخود را نزد مردم به عنوان آوازخوان بقبولانند.

گاهی این آوازخوان‏‌ها از بس که با بی‏‌شعر ی مواجه می‏‌شوند و از آن جایی هم که نزد مردم از کمی‏ شهرت نیز برخوردار شده‏‌اند هر چیزی که دم دست شان آمد آن را به عنوان شعر و کمپوز استفاده می‏‏کنند و به خورد مردم می‏دهند. مردم که با سابقه هنری آن‏ها کم و بیش آشنایی دارند، بدون توجه به محتوای شعری که کمپوزشده می‏‌شنوند و به‏‌به و چه‏‌چه نیز می‏کنند. فقط همین که آوازی را بشنوند تحسین می‏کنند.

به نظر می‏‏‌آید ما افغان‏ها بیشتر از هر جای دیگری موسیقی‏‌زده هستیم. هر آوازی مورد پسند ما واقع می‏گردد و هر آوازخوانی را ما می‏‌پسندیم. ذوق هنری ما افغان‏‌ها شاید کمی‏ دچار افت قشری‌گری هنری شده و در پی هر سازی ما به رقص می‏‌پردازیم.

هر چند که شعر به گونه‏‌ای بیان احساسات است و نمی‏‌توان از همگان انتطار داشت که به شکل ادیبانه و محترمانه و همه فهم به بیان احساسات درونی خود بپردازند، اما می‏‏توان برای کمپوز و آهنگ شعرهایی را درنظر گرفت که دارای پیام همگانی‏‌تر و اجتماعی‏‌تری باشند وبرای مردم دارای مفهموم پربارتری باشند نه این که با رو آوردن به فرهنگ ابتذال و گرایش‏‌های آزاد از هر گونه موازین پرداخت و مهمتر آن به تصوری از جامعه دامن زد که چندان وجه مطلوب مورد پسند نباشد.

در یکی از آخرین آهنگ‏‌های (شاید هم آخرین آهنگش هم نباشد) یک آوازخوان جوان که به تازگی به شهرتی نیز رسیده در یکی از فردهایش که می‏خواند: مه صدقه کوری کفش یا کفش‏‌هایت شوم. این شاعر و آوازخوان در خلوت خود هر که چه می‏‌خواند بخواند و اما وقتی ادعا می‏کند که برای مردم می‏‌خواند باید شعری را بخواند که به مردم جهت‏‌دهی مثبت و اجتماعی داشته باشد نه این که صرف بیان احساسی خالی از هر گونه اصلاح‏‌گرایی باشد و به احساساتی نیز دامن بزند که مشکل‏‌ساز نیز شود.

نمی‏‏‌خواهم بیشتر از این درباره شعر و نحوه کمپوز آن‏ها از سوی آوازخوان‏‌ها تبصره و تفسیر کنم زیرا در حیطه دانش من نیست و نمی‏‌توانم بیشتر از این به داوری بنشینم، اما می‏‏‏‌خواهم به عنوان یک شهروند که گاهی هوای موسیقی به سرم می‏‏زند و می‏خواهم اندکی از خستگی‏‌ها و ماندگی‏‌های خود را دور کنم و سویچ تلویزیون را که می‏زنم و یا می‏‌خواهم با چرخاندن موج رادیو به موسیقی دلخواه خود دست یابم، مجبورا چیزهایی را می‏شنوم که به هیچ عنوان نمی‏تواند قناعت مرا فراهم کند، اما با تاسف همین آهنگ‌های بی‏درو پیکر را خیلی از مردم می‏‌پسندند و برای شنیدن آن‏ها باربار درخواست و فرمایش نیز می‏‏دهند.

اگر در موتر و تکسی هستی و در مسیر خانه و یا دفتر قرار داری از امواج رادیوهای گوناگون و یا کست‏‌هایی که خود راننده‏‌ها در تیپ موتر می‏‌گذارند انواعی از شعرهای مبتذل را می‏شنوی و اگر اعتراضی هم کردی به تحجر و مخالف آزادی بیان متهم می‏شوی!

کسی هم نیست به این آدم‌‏های ساکن این شهر بگوید که اگر می‏خواهی موسیقی دلخواه خود را بشنوی و از آن لذت ببری دیگران را به شنیدن اجباری آن‏ها مجبور نساز و در گوشه‏‌ای خلوت خود هر آن چه که می‏‏کنی، بکن اما در وسیله نقلیه که هر قسم آدم ممکن است سوار شود و مسیری را بپیماید حق نداری با شنواندن آن چه که مورد پسند خودت است آزادی و راحتی را از دیگران سلب کنی اما کو آن درکی که این موضوع را بفهمد و بفهماند.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده