صفیه صدیقی، نماینده پیشین پارلمان: حس همگرایی و سعه صدر عجیبی داشت

خود را برای خوانند‌گان هفته‌نامه اقتدارملی معرفی نموده، خاطره و دیدگاهتان راجع به شهید سیدمصطفی کاظمی را برای خوانند‌گان هفته‌نامه اقتدارملی بیان کنید!

صفیه صدیقی وکیل سابق پارلمان و همسفر شهیدکاظمی به ولایت بغلان هستم. نخست تسلیت خود را تقدیم می‌کنم به اهل اقتدار و اهالی اقتدارملی. نخستین دیدار من با شهید سیدمصطفی کاظمی و آغاز آشنایی مان در یک نمایشگاه اقتصادی بود. او را وزیر جوان، شخص آگاه، فرد متعهد و انسان دلسوز یافتم. بعدها به عنوان وکیل در مجلس همکار شدیم، هردو در کمسیون اقتصاد ملی مجلس درکنارهم قرار گرفتیم و در انتخابات داخل پارلمانی، با وجود اینکه برای احراز پست ریاست کمسیون اقتصاد ملی رقیب همدیگر بودیم، اما برخوردش با من و سایر رقبا توأم با روحیه مثبت و دید همگرایانه بود. سیدمصطفی، مردی جدی، بزله‌گو و درعین حال بسیار مؤدب و خوش‌مشرب و باصلابت بود. ویژگی خاص شهیدکاظمی چه به عنوان یک رهبرسیاسی، چه به عنوان یک وزیر کابینه و چه به عنوان یک وکیل پارلمان این بود که اخلاق نیک، حس همگرایی و سعه صدر عجیبی داشت. همگی را قبول داشت و به همگی احترام قائل بود. آنگونه نبود که یکی را دوست داشته باشد و دیگری را نداشته باشد. به همین دلیل در دل همگی جای داشت و در بین تمام وکلا از هرقشر و با هرطرز فکر که بودند، شهیدکاظمی از احترام و جایگاه خاص در نزدشان برخوردار بود.

حتی در سفر بغلان در مسیر راه هرکس که کاظمی را در داخل موتر می‌دید، با شور و شعف برای شهیدکاظمی دست تکان می‌داد و کاظمی‌صاحب نیز هرجا که تجمع مردم را می‌دید، کاروان را متوقف و برای ادای احترام به آنان از موتر پیاده شده در بین مردم می‌رفت و ازحال و احوال شخصی و مشکلات منطقه‌شان جویا می‌شد.

سفرهای ولایتی و رفتن به پیش مردم به منظور دیدن مشکلات جامعه از نزدیک، از ابتکارات خاص شهیدکاظمی بود که سایر وکلا و رؤسای کمسیون‌ها از این همت بلند و چنین احساس نیک بی‌بهره بودند. و من به خود می‌بالیدم و فعلا هم باوجود اینکه دیگر وکیل نیستم؛ همچنان می‌بالم که در چنان دوره و در چنان کمسیون نیکنام عضویت داشتم و با چنان شخص نیک‌خوی، نیک‌سیرت و نیک‌اندیش به نام سیدمصطفی کاظمی، یار و همکار و همسفر بودم.

به هرحال وقتی به ولایت بغلان رسیدیم چاشت در سالون شهرداری پل خمری مهمان بودیم. بعد از چاشت بعضی از همکاران گفتند که بهتر است شب در پل خمری باشیم و فردا صبح به سمت بغلان به منظور بازدید از فابریکه قند بغلان حرکت کنیم. اما شهیدکاظمی گفتند که نخیر مردم باخبر شده‌ و منتظر آمدن ما هستند. نباید مردم را یک ثانیه چشم به ‌راه گذاشت. ما برای خدمت این مردم آمده‌ایم، وقت هم کم داریم پس باید وظیفه خود را به سرعت انجام دهیم. این جمله را گفت و ازجای برخاست. من و سایر دوستان نیز همزمان با او از جای خود بلند شدیم، ولی شهیدکاظمی با لحن خاصی گفت: «نی نی، شما بشینید، کمی صبر کنید، سر این زندگی هرگز اعتبار نیست. من اول یک وضو بگیرم بعد حرکت می‌کنیم که به این زندگی اعتبار نیست.» این را گفت، رفت وضو گرفت و حرکت کردیم. بعدها مفهوم این جمله شهیدکاظمی را فهمیدم. گویا به او الهام شده بود که سفرش سفر طولانی و بدون بازگشت است و برای ادامه سفر باید با تطهیر رفت.

شهیدکاظمی را در یک جمله توصیف کنید: شهیدکاظمی شخص مبتکر و باصلابت بود.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده