صلح، نقطه بی‌اعتمادی!

آخرین اطلاعاتی که از روند صلح در رسانه‌ها نشر گردیده است، هم غم‌انگیز است و هم خنده‌آور طوری که کمتر موردی ممکن است چنین تراژدی‌وار باشد.

هفته گذشته اعلام گردید که هیئت دو نفره‌ای از سوی حکومت و شورای عالی صلح و چند نفر از سوی گروه طالبان در یک گفتگوی دوجانبه در ترکیه اشتراک ورزیده‌اند. شرکت‌کنندگان این نشست روند گفتگو را بسیار مثبت ارزیابی نموده و نسبت به آینده آن اظهار خوش‌بینی نمودند. اما هنوز نشر این گزارش به دقایق پایانی خود نرسیده بود، که سخنگویان رسمی حکومت و گروه طالبان ادعا نمودند که شرکت‌کنندگان نشست ترکیه درباره صلح به هیچ وجه از آنان نمایندگی نمی‌کنند و این کوشش یک فعالیت استخباراتی است.

همان‌طور که پیش از این نیز گفته شد، هماره آگاهان سیاسی کشور تاکید داشته‌اند افزون بر مشکلات و نارسایی‌هایی که در ساختار و تخنیک روند گفتگو وجود داشته است، غیبت عناصر زیر به‌عنوان بنیادهای پیش برنده صلح یا گفتگو سبب گردیده که این روند تاکنون جز تبلیغات سیاسی یا به معنای دقیق‌تر بازی سیاسی، فراتر از آن چیزی تصور نگردد. نبود یک اراده‏ سیاسی قوی برای تحقق صلح نخستین عنصر غایب در این روند دانسته شده است. هرچند هم حکومت و هم جامعه جهانی و حتی مخالفین نیز سخن از گفتگو و پیش کشیدن راه‌های مسالمت‌آمیز و صلح‌جویانه را بر زبان آورده و بر آن تاکید می‌ورزند، اما واقعیت آن ‌است که تاکنون هیچ یک از طرفین با انگیزه و اراده لازم و قاطع درباره آن فکر ننموده و راه‌حلی را پیشکش ننموده‌اند. همین امر موجب شده است که موضوع صلح و یا گفتگو به مثابه یک بازی بسیار سخیف و بی‌نتیجه در افکار عمومی جلوه نموده و فاقد هرگونه اعتماد و اطمینان در سطح جامعه و حتا در نزد بازیگران سیاسی تبارز یابد.

 عدم استقلال طالبان، عنصر دیگری است که روند صلح و گفتگو را به بن‌بست کشانیده است. در طی این مدت هم حکومت افغانستان و هم برخی از کشورهای غربی مدعی شده‌اند که طالبان فاقد اراده و اختیار سیاسی‌اند. آنان برای گفتگو و مذاکره و اتخاذ تصمیم مجبورند که با کسان دیگری مشورت نموده و در صورت موافقت آنان احتمال دارد، روند یادشده رنگ و رویی به خود بگیرد. فقدان اراده سیاسی طالبان گواه آن است که آنان در این بازی بزرگ در دست کشورهای منطقه ابزاری بیش نخواهند بود. این عدم اعتماد به نفس و نبود اراده سیاسی جز این که آنان را هر روز بیش از پیش به ‌کام مرگ نزدیک سازد، هیچ‌گونه موفقیتی را در چشم‌انداز آنان قرار نمی‌دهد؛ یعنی حتی در صورت موفقیت و سقوط دادن حکومت کابل بازهم آنان برنده اصلی نخواهند بود.

مساله صلح از زمره مسایل مربوط به اهداف ملی بوده و به‌عنوان روندهای ملی باید تعقیب گردیده و در تحقق آن تلاش صورت گیرد. به هرصورت وجود اختلافات میان طرف‌های مرتبط با موضوع صلح باعث شده تا بدبینی‏ها و سرخوردگی‌های زیادی نسبت به این روند پیش بیاید، تا جایی‏ که بسیاری از مقام‌های بلندپایه حکومت و مرتبط به شورای عالی صلح امید خود را از تحقق روند صلح بریده و به صراحت بیان داشته‌اند که اصلا چیزی به نام «روند صلح» وجود خارجی و عینی ندارد.

 اعلام بی‌اعتمادی به روند صلح آشکار‌ترین نشانه‌‌ای است که بی‌برنامگی و بی‌هدفی روند را از آغاز تاکنون برملا می‌سازد. حال آنکه روند صلح و حمایت از آن، باید براساس یک درک و برداشت روشن و مشخص بودن چارچوب سیاسی آن از سوی طرف‌های قضیه به‌خصوص حکومت افغانستان- که جانب اصلی هرنوع مذاکره برای صلح شناخته می‌شود و پاسخگوی مردم می‌باشد- با یک استراتژی دقیق دنبال گردد.

  • جان آقا غزنوی

0 پیام برای این مطلب ثبت شده