صلح؛ در مسیر دشوار!

موضوع گفت‏‌وگو با مخالفین و دستیابی به صلح پس از سیزده سال تلاش اکنون گویا اندک‏اندک رنگ واقعیت به خود می‌گیرد. هرچند هنوز هم باید سعی نمود که دچار خوش‏‌باوری زودرس نشد، اما نسبت به گذشته علایم و نشانه‌ها حاکی از آن است که گرایش و علاقمندی به گفت‏‌وگو تقویت یافته است. حکومت و عناصر دخیل در قضیه یعنی امریکا و پاکستان و چین و در نهایت طالبان شرایط را برای گفت‏‌وگو و نشستن برروی میز مذاکره مساعد تلقی نموده‏‌اند. این ‌که چنین خوش‏بینی‌هایی آیا عینیت خواهند یافت یا خیر بحثی جداگانه است، اما نفس ابراز تمایل به گفت‏‌وگو و مذاکره می‌تواند مهم تلقی گردد. زیرا تن دادن به چنین تمایلی نشان از آن دارد که شرایط منطقه و کشور و ضرورت‌های اجتناب‏‌ناپذیر برای طرف‌های قابل درک گردیده و بیش از پیش این مسئله روشن گردیده است که اولا منافع متقابل را باید رعایت نمود و دیگر این‌که منافع خود را نیز باید از شیوه‌های‌متناسب با وضعیت جدید دنبال نمود، حال آن ‌که در گذشته چنین تصوری اساساً قابل طرح نبود. پیش از شرایط کنونی، کم‏ازکم بخشی از طرف‌های قضیه به شمول پاکستان و طالبان گمان می‌بردند که با تمامیت‏‌خواهی خواهد توانست عرصه‏‌ی میدان را به سود خود یک سویه سازند. آنان شدیدا معتقد به قانون همه یا هیچ بودند. ولی تغییر و تحولات منطقه و کشور و نیز نیازها و ضرورت‌های موجود این حس و هوشیاری را بیدار ساخت که اگر بیش از آن بر تمامیت‏‌خواهی و انعطاف‏‌ناپذیری پای فشرده شود در واقع همان «هیچ» نصیب طرف‌های قضیه خواهد شد.

اما به راستی چه چیزی سبب گردید که به قول وزیر داخله پاکستان چنین «معجزه‏ای» در حال شکل‏‌گیری باشد؟ چه عواملی باعث شد که طالبان – تا اینجای قضیه- ظاهراً از خود انعطاف نشان داده و آماده نشستن بر میز مذاکره شده‏‌اند؟ نقش حکومت افغانستان در شکل‏‌گیری وضعیت جاری تا چه ‏اندازه است؟ قدرت‌های دخیل چون امریکا و چین تا چه اندازه در فراهم شدن شرایط کنونی برای گفت‏‌وگو اثرگذار باشند؟ و….

بدون شک و فارغ از توضیح بیشتر، حکومت افغانستان در طول سیزده سال همواره برای فراهم شدن گفت‏‌وگو با مخالفین و تحقق صلح کوشیده است. کابل در طی مدت یاد شده سعی کرد تا طرف‌های دخیل یعنی امریکا و پاکستان را نیز قانع سازد که افغانستان را در این مسیر کمک و همراهی نمایند. هرچند این تلاش‌ها و کوشش‌‌های حکومت گذشته افغانستان با ساده‏‌انگاری‌ها و نقایص جدی همراه بوده است اما در نیت و انگیزه و کوشش آن تردید وجود ندارد. ولی متاسفانه بنا به عللی این شرایط در حکومت گذشته افغانستان فراهم نگردید. اما حکومت جدید با تداوم همان مسیر و یاری برخی شرایط جدید کم‏‌ازکم اکنون در وادی خوش‏باوری برای گفت‏‌وگو و صلح وارد شده است.

امریکا نیز پس از امضای توافقنامه امنیتی با افغانستان، اعلام داشت که ملاعمر دیگر تهدیدی برای واشنگتن محسوب نمی‌گردد. این در واقع نخستین و فوری‏‌ترین علامت چراغ سبز امریکا به طالبان و روند گفت‏‌وگو و صلح بود. اسلام‏‌آباد نیز برای رهایی از اتهام اتخاذ سیاست دوگانه در سیاست مبارزه با هراس‏‌افکنی و نیز کاهش فشارهای خارجی و نیز فشارهای اقتصادی، سیاسی و امنیتی داخلی، به‏‌خصوص پس از واقعه خونین مدرسه نظامی در پشاور و نگران از دست رفتن کنترول اوضاع در اثر رشد افزون افراط گرایی به‏‌ویژه گروه هراس‏‌افکن داعش و… ظاهراً تصمیم گرفته است که به صف طرف‌داران روند صلح در افغانستان بپیوندد. از جانب دیگر چین نیز با درک این مسئله که قدرت‏‌یابی بیشتر افراطیون نه تنها حضور اقتصادی پکن را درمنطقه و افغانستان با تهدید و مانع روبرو خواهد ساخت، چه بسا که هیمنه این آتش خانمان‌سوز به مناطق مسلمان‏‌نشین خودش نیز سرایت نماید. بدین جهت حکومت چین نیز نه تنها خود به صف حامیان گفت‏‌وگو و مصالحه پیوست بل از نفوذ خویش بر اسلام‌‏آباد درجهت تشویق آنان هم استفاده نمود.

بر حسب تحلیل و محاسبه اولیه و سرانگشتی همه چیز به نفع روند گفت‏‌وگو و صلح ارزیابی گردیده و امیدواری‌ها را تقویت می‌بخشد. اما اندک تعمق به موضوع این تکانه را ایجاد می‌نماید که در این امیدواری نباید بی‏‌احتیاطی نمود و بی‏‌مهابا دل خوش داشت. زیرا در مسیر منتهی به مصالحه دشواری‌های بسیاری وجود دارد. این دشواری‌ها به طور اجمال وجود مخالفت و مقاومت در ترکیب و درون عناصر دخیل در قضیه، وجود دیوار بلند بی‏‌اعتمادی میان کابل و اسلام‏‌آباد، به‏‌خصوص نسبت به سیاست‌های چندگانه پاکستانی‌ها برمبنای تجارب گذشته، وابستگی کامل طالبان به پاکستانی‌ها، نبود یک طرح و شفافیت دقیق از سوی افغانستان برای رهبری روند صلح، متغیر بودن وضعیت منطقه و…. بدین ترتیب موفقیت یا ناکامی روند گفت‏‌وگو و رسیدن به صلح را به روزهای آینده واگذار نمود.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده