ضرورت بازنگری روابط با اسلام‌‏آباد

از زمان روی کار آمدن حکومت وحدت ملی و نشستن محمداشرف غنی بر مسند ریاست‏‌جمهوری، رفتوآمدهای دیپلوماتیک میان کابل و اسلام‏‌آباد بیشتر شده و خوشبینیهای کابل نسبت به سیاستهای صلحجویانهی پاکستان نیز افزایش یافته است.

این درحالی است که بسیاری از کارشناسان سیاسی و مقامات حکومت پیشین از جمله شخص حامدکرزی نسبت به اعتماد به پاکستان هشدار داده و این امر را برای افغانستان خطرناک خوانده‏‌اند. این هشدار ناشی از تجربهی سیزده ساله است که بارها حکومت حامدکرزی بهای اعتماد به پاکستان را با خون و آتش پرداخت و موجب افزایش خشونتها در افغانستان گردید.

متأسفانه که این گمانهها به واقعیت تبدیل شد و در حالیکه دولتمردان کابل با خوشبینی تمام به موضع صلحجویانهی پاکستان نگاه میکردند، بار دیگر موجی از وحشت‏‌آفرینی و خونریزی به کمک پاکستان در کابل و سایر شهرهای کشور به راه افتاد. این مسئله باعث تغییر موضع مقامات کابل نیز شد و لحن تند محمداشرف غنی را در پی داشت. کسیکه هیچگاهی در برابر پاکستان به این شدت موضع نگرفته بود، در پی اعتراضهای مردمی ناگزیر شد تا به دولتمردان اسلام‏‌آباد بتازد و حتی به صورت تلویحی به قطع روابط با این کشور اشاره نماید.

هرچند پاسخ دولتمردان اسلام‏‌آباد به این موضع حکومت کابل، مسالمت‏‌آمیز و نرم بود، ولی گمان میرودکه سیاست‌مردان این کشور همواره کاسهای زیرنیم کاسه دارند تا دولت کابل را با آن فریب دهند و به اهداف سیاسی‏‌شان دست یابند. زیرا پاکستان از وضعیت آشفتهی افغانستان نفع برده و مجری سیاستهای جهانی در منطقه است. در حقیقت، پاکستان کشوری است که در طول تاریخ روابط با افغانستان به مثابهی دست راست دسیسهگران بیرونی برای دولت کابل کار کرده و دردسرهای فراوانی را نیز به بار آورده است. در برابر این نقش ابزاری بی‏‌بهره نیز نمانده و از تصاحب جغرافیای افغانستان گرفته تا دریافت پول نقد، قیمت این کار برای دولت اسلام‏‌آباد بوده است.

حیات سیاسی پاکستان در پرتو میلیاردها دالر کمک ایالات متحده امریکا در طول سه دههی گذشته و سپردن بخشی از خاک افغانستان با کشیدن خط دیورند توسط انگلیس تنها قسمتی از تحفههای سیاسی پاکستان در برابر «خوش‌خدمتی‌هایش» بوده‏‌اند.

به همین جهت است که به گمان اغلب، دولتمردان پاکستانی، ‌افغانستان را به مثابهی یک دولت سرسپرده میخواهند نه یک همتای سیاسی و همسایهای که دارای حق مساوی در نظام بینالملل است. تقاضاهای پاکستان برای اینکه به اهداف سیاسی‏اش برسد نیز به بدترین شکل بوده و چه بسا عملی نیز گردیده است.

اما در برابر این سیاست سیاه پاکستان، ‌نقش دولت کابل بسی ضعیف و نارسا بوده و حکومت‌های افغانستان نتوانسته‏‌اند تا بسان یک شریک جدی، مقتدر و دارای وجههی سیاسی مستقل در برابر پاکستان ظاهر شده و تمام‏‌قد در مقابل این سیاستها ایستادگی نمایند. ورود هرازگاه دولت کابل در این عرصه نیز با خطاها و لغزشهای فراوانی مواجه شده و ناپختگیهای سیاسی و ناآگاهی از نیات پشت پردهی پاکستان باعث شده است تا آسیبهای سهمگینی به ملت و دولت افغانستان وارد شود.

متأسفانه که سردمداران مهم نظام جهانی نیز در ظاهر امر خویشتن را غم‌خوار افغانستان نشان داده و در حقیقت همکاسهپاکستان بوده‏‌اند. آنان از یکسو دروازههای صلح را در افغانستان بسته نگهداشته و از جانب دیگر کلید آن را به پاکستان سپرده‏‌اند بدون اینکه در شکستن این قفلها تلاش شایانی انجام داده و یا فریاد دولت و ملت افغانستان را بشنوند.

در جریان ماههای اخیر نیز سیاست رئیس‌‏جمهور اشرف غنی در برابر این کشور با خوشبینیهای بیش از حد آمیخته شده و شاید برای اولین بار است که وی چنین رویکردی را در طی سزده سال اخیر در پیش گرفته است. اما بازهم مشاهده شد که بهای اعتماد به پاکستان بار دیگر جنگ نیابتی بود و افغانستان را دچار آسیبهای جدی کرد.

در چنین وضعیتی لازم است تا مناسبات افغانستان و پاکستان با احتیاط و دقتی بیشتری دنبال شده و قاطعیت بهتری در برابر سیاستهای مخرب این کشور روی دست گرفته شود. در واقع در حال حاضر این مسئله خواست مردم و صدای افکار عمومی نیز میباشد و در صورتیکه دولت بتواند جریان افکارعمومی را به خوبی هدایت نماید، در برابر پاکستان با موفقیت بهتری قدعلم خواهد کرد.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده