طالبان؛میز مذاکره یا سنگرجنگ؟

انتشار خبر مرگ ملاعمر پس از آن که دوسال از سپردن وی به خاک گذشت، حیرت خیلیها را برانگیخت و آبروی نهادهای استخباراتی ما را نیز بر زمین ریخت که چگونه از این امر مهم بی‏اطلاع مانده‏‌اند. بیشتر از همه شرم کسانی را افشا ساخت که با ارائهی گزارشهای نادقیق به مقامات اول مملکتی، باعث سپاس‌گذاری از یک شخص مرده شدند و از سهم‌گیری وی درروند صلح تقدیر کردند.

اما پرسش بزرگ و اساسی پس از نشر این خبر، سرنوشت جنگ و صلح در افغانستان و چگونگی رقم خوردن آینده در وضعیتی است که دوجانب برای دور دوم مذاکره آمادگی میگرفتند. رخدادهای به وجود آمده پس از این اتفاق، نشان از تحول بزرگ حداقل در صفوف مخالفان مسلح یا همان طالبان است. استعفای مسئول دفتر سیاسی قطر، مخالفت با رهبری ملا اخترمحمد منصور و بلند شدن دستهای دیگری چون پسر ارشد ملاعمر همگی از نوعی پراکندگی در این گروه حکایت دارد. با این حال معلوم نیست که رهبر جدید گروه طالبان چه کسی خواهد شد و اولویت وی در خصوص مسایل سیاسی بر نشستن پشت میز مذاکره خواهد بود یا حضور در سنگر جنگ؟

در این میان نقش گروه محاذ فدایی برجستهتر از هر شاخهی دیگری به نظر میرسد. گروه محاذ فدایی ظاهراً یک گروه انشعاب‏‌یافته از طالبان است؛ وقتی مذاکرات سال 2013 طالبان و امریکایی‌ها در قطر علنی شد، محاذ فدایی اعلام موجودیت کرد. کسی‌که خود را سخنگوی این محاذ می‌خواند، اعلام کرد: آنان با مذاکرات قطر مخالف هستند. به این ترتیب راه این گروه از شورای کویته جدا شد؛ از بیانیه‌های محاذ فدایی بر می‌آید که این دسته، بیشتر از شورای کویته به سازمان اطلاعات نظامی‏‌پاکستان (آی‏اس‏آی) نزدیک است. این سازمان مسئولیت قتل «ارسلاجمال»، والی پیشین ولایت لوگر را به عهده گرفت؛ ارسلا جمال کسی بود که با طالبان پاکستانی از جمله «لطیف‌الله محسود»، تماس نزدیک داشت. گفته می‌شود لطیف‌الله محسود، پس از ملاقات با ارسلاجمال در راه بازگشت به پایگاهش توسط نیروهای امریکایی دستگیر شد و مدتی بعد از اعلام بازداشت لطیف‌الله محسود، حادثه ترور ارسلا جمال به وقوع پیوست.

محاذ فدایی یک اعلامیه شدید‌الحن علیه هند و حضور دیپلوماتیک این کشور در افغانستان نیز صادر کرد. در آن اعلامیه آمده بود: اکثریت جمعیت هند مسلمان نیستند و به همین دلیل مجاز نیست که این کشور به مردم افغانستان کمک کند؛ این موضع‌گیری شبیه موضع‌گیری‌های مقام‌های ارتش پاکستان است.

آن چه از سرگذشت محاذ فدایی برمی‌آید این است که این گروه به رهبری ملامنصور دادالله از دو سال پیش تشکیل شده و تاکنون مواضع گسترده‌ای علیه طالبان افغانستان داشته، اما تا امروز این گروه تا این حد مورد توجه رسانه‌ها قرار نگرفته است. ملامنصوردادالله خود نیز در اختیار ارتش پاکستان و در بازداشت به سر می‌برده است که پس از چندی از زندان رها می‌شود.

به نظر می‌رسد اکنون زمان استفاده از محاذ فدایی است. استراتژیست‌های پاکستانی و انگلیسی با توان رسانه‌ای خود در منطقه و با صبر رسانه‌ای که تاکنون از خود نشان داده‌اند اکنون تصمیم بر نمایاندن محاذ فدایی دارند.

کارشناسان بر این باورند اکنون این محاذ فدایی است که می‌تواند مواضع پاکستان را در افغانستان تأمین کند اما این گروه دارای چنان اسم و رسمی‏نیست که بتواند شبه‌نظامیانی را به استخدام خود در آورده و کار خود در افغانستان را آغاز کند.

از سوی دیگر، ملامحمد اخترمنصور، کسیکه صدها طالب به وی پیوسته است نیز اعلام جنگ نموده و روند صلح را یک تصویر خیالی و واهی خوانده است.

بحث اختلاف میان رهبران جدید طالبان نیز از سوی گروه محاذ فدایی دنبال می‌شود زیرا این گروه به خوبی می‌داند که این اختلاف است که می‌تواند راه را برای گسترش فعالیت آن در افغانستان باز کند. محاذ فدایی و چندین گروه کوچک مانند آن چندی پیش ضمن اعلام جدایی از طالبان و پیوستن به گروه هراس‏افکن داعش خواستار نمایان شدن چهره ملاعمر شده و می‌گفتند اگر رهبر طالبان چهره خود را نشان ندهد بیشتر شبه‌نظامیان به داعش خواهند پیوست.

به این ترتیب به نظر میرسد تحولات آتی هرچه باشد، منجر به ختم جنگ نخواهد شد و میز مذاکره کماکان برای هزینههای اضافی چیده شده و اطراف آن از مذاکره‏کنندگان واقعی خالی خواهد ماند. رهبر جدید نیز به منظور اینکه بتواند به اقتدار رهبری‏اش ادامه دهد، ناگزیر است تا به ابزار جنگ متوسل شود تا وسیلهی صلح. در نهایت اینکه دولت کابل باید از فرصت به وجود آمده و شکاف موجود استفاده نموده و علاقمندان پیوستن به روند صلح را جذب نماید، ضمن اینکه جنگجویان و نزاع طلبان را برسر جایش بنشاند.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده