طنز مدرن در افغانستان در گپ و گفتی با سخیداد هاتف

جناب هاتف، دوست دارم دریچه‌ی این گفت‏‌وگو را با نگاهی به پشینه این ژانر ادبی بگشایم و این پرسش را مطرح سازم که پشینه طنز و طنزپردازی در ادبیات فارسی به چه زمانی بر می‌گردد؟

پاسخ این پرسش را نمی‏دانم. چون در این مورد تحقیق نکرده‏‌ام.

طنز و طنزنویسی در ادبیات فارسی از چه جایگاهی برخوردار است؟

در ادبیات فارسی/ فارسی دری طنزنویسی به مثابه‌ی یک جریان بسیار قوی جایگاه برجسته‌‏ای ندارد. مثلاً نمی‌توان طنز را به هیچ روی با عاشقانه‌سرایی در ادبیات فارسی مقایسه کرد. همین طور حجم طنز در برابر گفتار اخلاقی – موعظه‏‌ای بسیار ناچیز است. با وجود این، ادبیات فارسی هیچ وقت از چاشنی طنز بی‏‌بهره نبوده و در واقع بخش مهمی از آنچه به عنوان گفت‌اوردها و ضرب المثل‌ها در فرهنگ ما ماندگار شده‌اند، طعمی از طنز هم دارند.

کارهای ماندگاری که در عرصه‌ی طنز صورت گرفته کدام‌ها اند؟

پاسخ این سوال هم برای من سخت است.

وضعیت فعلی طنز در کشور را چگونه می‌بیند، و آیا برنامه‌هایی که تحت عنوان برنامه‌های طنزی از سوی رسانه‌های دیداری به نشر می‌رسد، می‌شود در این قالب طنز دسته بندی کرد؟

طنز هنوز در کشور ما جایگاه در خوری نیافته است. علتش هم این است که به دلیل نبودن آزادی، طنز هرگز مجال نیافته که تمام ظرفیت‌های خود را نشان بدهد. آنچه در کشور ما به نام طنز شناخته می‌شود بیشتر هزل و هجو و فکاهه هستند و تازه همان‌ها هم مجال زیادی برای تاثیرگذاری از طریق رسانه‌ها ندارند.

برنامه‌هایی که به قول شما در رسانه‌های دیداری افغانستان منتشر می‌شوند و بنا است که طنز باشند، رگه‌هایی از طنز دارند اما بیشتر ریشخند و نیشخند به نیت خنداندن مخاطب اند. نمی‌گویم این برنامه‌ها لازم نیستند و یا نباید باشند. فقط می‌گویم که طنزی که فراتر از خندان محض مخاطبان برود، به مخاطبانی نیاز دارد که با ژانر ظریف طنز آشنا و دمخور باشند.

متاسفانه در افغانستان، هنوز فرهنگ فهم و هضم طنز فراگیر نشده و بنا بر این شاید نتوان برنامه‌ی طنزی موفقی ساخت که هم طنز بماند و هم مخاطبان را راضی کند.

زبان طنز چیست؟ و در ضمن در مورد کارکرد یک طنز نیز بیشتر معلومات دهید؟

طنز زبان ویژه‌‏ای ندارد. همین زبان متعارف مشترک میان گونه‌های مختلف نوشتاری زبان طنز هم هست. آنچه طنز را متفاوت می‌کند این است که طنزنویس از نظر معنابخشی به رویدادها یا گفتارها و رفتارها از یک وضع متعارف شروع می‌کند اما به یک وضعیت نامتعارف می‌رسد.

مثلا اگر شما در مدح یک دیکتاتور شعر بگویید و مردم آن را بخوانند و بخندند و با شما همدلی کنند ولی آن دیکتاتور از این مدح شما عصبانی شود، شما احتمالاً یک موقعیت طنزی آفریده‌اید؛ یعنی وضع متعارف همین است که بیشتر آدم‌ها از قدرت بترسند و دم نزنند و اگر چیزی گفتند رعایت یک مستبد بی‌رحم را بکنند. طنزنویس به همین وضع متعارف یک معنای نامتعارف می‌بخشد، آن هم با زبانی مدح‏آلود. این کاری است که فقط از طنز برمی‌آید. یادم می‌آید یک زمانی ما را در دانشگاه مجبور کرده بودند که در وصف جنبش ملی اسلامی شعر بگوییم. من به زبانی سپاس‌گزارانه نوشته بودم که «الحمدالله سربازان جنبش امنیت همه‌ی ما را گرفته‏‌اند.» این یک بیان طنزی است با یک معنای اضافی. معنای متعارفش این است که سربازان کار خوبی کرده‌اند که به اصطلاح محلی امنیت را گرفته‌اند یعنی تامین کرده‏اند. اما آن معنای اضافی‌اش این می‌شود که امنیت را از ما ستانده‌اند.

چرا زبان طنز مهم است؟ مخاطبان طنز کی‌ها هستند؟

زبان طنز مهم است، چون کارکردی دارد که از گونه‌های دیگر گفتار و نوشتار بر نمی‌آید. در طنز شما آن روی دیگر یا آن امکانات دیگر یک وضع را نشان می‌دهید و این کار را با یک جرقه‌ی عاطفی یعنی خنده همراه می‌کنید. از این نظر طنز همواره «دانش شاد» عرضه می‌کند و به خاطر همین نقش خود یگانه است. منظورم از دانش شاد نوعی از آگاهی فردی و جمعی است که فرد و جامعه را بر احوال خودش مطلع‌تر می‌سازد، اما این کار را به امید و خنده پیوند می‌دهد نه به بدبینی و اندوه. اگر از این منظر به طنز نگاه کنیم، نقش طنز بهتر فهمیده می‌شود. اما مخاطبان: مخاطب طنز می‌تواند هر کسی باشد. برای یک طنز مهم است که بتواند بر یک سوژه‌ی مشترک میان خود و مخاطبان خود روایت طنز خود را بنا کند. این شرط گرفته شدن طنز در جانب مخاطب است. اما این که چه کسی چه طنزی را خواهد خواند و خواهد پسندید چیزی نیست که آدم بتواند در موردش اطلاع معنی‏‌داری بدهد.

چی تفاوتی میان طنز و نقد سیاسی وجود دارد؟

طنز سیاسی همیشه با مقداری نقد سیاسی همراه است. یعنی اگر طنز سیاسی نقد نکند، نمی‌تواند طنز باشد. علتش این است که تنها زمانی که سیاست به کژراهه می‌رود، فرصتی برای طنز سیاسی فراهم می‌کند. و الا اگر همه چیز به درستی به پیش برود، به مشکل بتوان در متقاعد کردن مردم به این که چیزی می‌لنگد توفیقی پیدا کرد. نابسامانی سیاسی از هر جهت هم که بد باشد، از منظر طنز نویسی معدن سوژه‌های ناب است. نه این که نابسامانی خوب باشد. ولی طنزنویس به هر حال هر چه سوژه‌های غیر قابل دفاع‌تر بیشتری در میان سیاست‌مداران پیدا کند و هر چه این سوژه‌ها مسخره‌تر باشند، چانس کامیابی آن طنزنویس نیز بیشتر خواهد بود.

پارداوکس خنده و گریه چگونه در طنز جمع می‌شود؟

طنز اساساً برای خنداندن است. اما خوب، گزارش داریم که بعضی آدم‌ها اول می‌خندند و بعد می‌گریند. من نمی‌دانم این چه گونه اتفاق می‌افتد، اما می‌توانم حدس بزنم که در این گونه موارد بلاهت و مسخر‌گی یک سوژه مخاطب را می‌خنداند اما در همان حال به عمق ماجرا که نیک نظر می‌کند در می‌یابد که با چه وضعیت اسفناکی روبرو است و به همین خاطر به اصطلاح جگرش هم خون می‌شود.

چرا باید ساختارشکنی کرد و طنز چطور می‌تواند آدم‌ها و جامعه را طور دیگر ببیند؟

طنز به آزادی نیاز دارد. به این معنا که اگر طنزنویس این مجال را نداشته باشد که ساختارهای متعارف فرهنگی و سیاسی و نظام باورها را واژگون کند، زاویه‏‌ای که از آن طنز زاده می‌شود نیز پیدا نخواهد شد. در نتیجه طنزنویس مثل هر آدم دیگر هر روز و هر آن با همان چیزهایی روبرو خواهد بود که دیگران هستند. این نبود آزادی، تخیل را به شدت لطمه می‌زند و می‌دانید که مایه‌ی هر خلاقیتی در هر عرصه‏‌ای تخیل آدمی است. تخیل را از انسان بگیرید، دیگر یک قدم هم به سوی امکان‌های جدید پیش نخواهد رفت. طنزنویس هم دقیقاً به همین تخیل که هم محصول آزادی است و هم توسعه دهنده‌ی آن، نیاز دارد.

آیا به نظر شما ساختار و بافت جامعه طنز آمیز است؟

سوژه‌های طنز گاهی آماده‌اند. اما غالبا طنزنویس باید خودش دیگرگونه ببیند و از بافت جامعه طنز بیافریند.

یک طنز چه زمانی می‌تواند بیشترین تاثیرگذاری را داشته باشد؟

زمانی که مخاطب بتواند به سرعت با تمام عناصر طنز ارتباط عاطفی و فرهنگی عمیق برقرار کند. ایجاد چنین فضایی البته بسیار دشوار است. چون شما به عنوان طنزنویس دقیقا نمی‌دانید که چه کد یا نشانه‌‏ای می‌تواند این ارتباط را برقرار کند و آن کد یا نشانه یا مجموعه‏‌ای از آن‌ها تا کجا ظرفیت برانگیزاندن خنده را دارند. مثلاً اگر شما بگویید «ای که از لطف سراسر جانی» و مخاطبان شما به سرعت دریابند که اشاره‌ی شما به «جان کری»، وزیر خارجه‌ی فعلی امریکا است که آمده تا بحران انتخابات افغانستان را خاتمه بدهد، این کد یا نشانه‌ی «جان» تاثیرگذار می‌شود. اما اگر این اطلاع یا فهم مشترک در میان نباشد، آن مصرع شما در هوا خواهد مرد.

و به عنوان سوال آخر چشم‌انداز این ژانر ادبی را در کشور چگونه می‌بینید؟

به نظر من در هم ریختن اقتدار ساختارها و مراکز کلاسیک ادب و گونه‌های خلاقیت هنری در کشور ما این زمینه را فراهم کرده که بسیاری از نسل نوی‌ها دیگر نترسند و به سبک خود خلاق باشند و منتظر تصویب یا تایید هیچ مرجع رسمی نمانند. این به این معناست که چشم‌انداز خلاقیت در حوزه‌ی طنز امیدوارکننده است. من حتا دلم می‌خواهد بگویم که طنز مدرن افغانستان با همین نسل جوان موجود پا می‌گیرد.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده