عارف فرمان: ذمطمئن نیستم که نویسنده می‌شوم

اشاره: عارف فرمان، متولد کابل است. فرمان دوره دبیرستان را در کابل به اتمام رسانده. او هجده ساله بود که کابل را ترک کرد. ابتدا به پاکستان رفت و بعد از مدتی به ایران سفر کرد. چند سالی را در ایران سپری کرد و پس از آن به هندوستان رفت و زبان‌های اردو و انگلیسی را آموخت. بعد از دو سال زندگی در هندوستان، راهی سویدن گردید و در همین کشور ماندگار شد. مهاجرت‌ها خاطرات زیادی در زندگی او به جا گذاشته. از همین رو، او در رمان اش به نام «افغانی» به روایت این خاطرات پرداخته. فرمان معتقد است که مهاجرت‌های اجباری و تلاش برای زنده ماندن و بودن و نفس کشیدن یکی از شاخص‌های زندگیست.

عارف فرمان دو رمان دارد: “جایی برای زیستن “ و “افغانی”. هر دو رمان وی در سویدن به چاپ رسیده اند. رمان” افغانی” اخیرا در کابل نیز از سوی انتشارات تاک منتشر شد.

فرمان در حال حاضر روی رمان سومی‌اش کار می‌کند، این رمان نیز دغدغه‌هایی از مهاجرت را با خود حمل می‌کند. عارف فرمان در گفت‌وگویش با همکار ما علی آرش از جزییات تازه‌ی این رمان گفته و دغدغه‌های دنیای مهاجرت را نیز به تصویر کشیده است.

چه‌طور است از حال به گذشته برگردیم و با این پرسش گفت وگو را آغاز کنیم که ابتدا چه زمانی شروع به نوشتن کردید؟

یادم است درست زمانی‌که 15 ساله بودم عشق به نوشتن داشتم. اما آن نوشتن‌ها تا زمانی که توانستم بنویسم عالمی متفاوت بود. مقاله‌های پراکنده زمانی که در ایران و در هندوستان بودم بیشتر می‌نوشتم. به صورت جدی در سال 1999 در شهر گوتنبرگ اولین اثرم را به چاپ رساندم.

آیا آن زمان مطمین بودید که می‌خواهید نویسنده شوید؟

من تا به حال هم مطمئن نیستم که نویسنده می‌شوم. اما همیشه آرزومند بوده‌ام که اثر خوبی برای جامعه فرهنگی افغان که در حقیقت تاثیرگذار روی مردم باشد بیرون دهم. البته این آرزویی بود که در گذشته وجود داشت و به میزان تغییراتی که در جهان کنونی وجود دارد انسان‌ها نیز متاثر از آن خواهد بود و من نیز چنین. حال آرزومندم آثاری داشته باشم که برای جهانیان بنویسم. افغانستان را بیشتر مطرح نمایم.

اول بار چه نوشتید؟

به یاد ندارم. اما در هنگامی‌که روس‌ها به افغانستان حمله ور شدند یادم می‌آید چیزهایی در مورد وطن نوشته بودم که درآن هنگام هنوز احساس‌های نوجوانانه‌ای داشتم. اما جدی‌تر زمانی ‌که در ایران زندگی می‌کردم نوشته‌هایی داشتم که گاهی در رادیو دری در شهر مشهد به اسم یک خواهر کوچکم به نشر می‌رسید.

به یاد دارید چه زمانی دریافتید که رمان نوشته اید؟

هنوز خودم را رمان‏نویس نمی‌دانم و راهیست بسیار طولانی و هنوز من در خم همان کوچه‌ام که یک قدم را هم برنداشته‌ام. البته دوستان فرهیخته لطف می‌کنند و افغانی را اولین رمان من می‌دانند.

رمان “ جایی برای زیستن “ نخستین اثر شماست، این اثر در کدام سال آفریده شد و از چه حال و هوایی برخوردار است؟

جایی برای زیستن یک اثری است که در سال 1999 نوشته شد و در سال 2000 به نشر رسید. انتشارات این اثر در شهر گوتنبرگ سویدن انجمن فرهنگی ایرانیان بود که با کمک یکی از دوستان ایرانی حروف‏چینی شد و تیراژ این کتاب بیشتر از سه صد جلد نبود. در آن هنگام من امکانات کمی برای کار بیشتر داشتم و در ضمن آن نوشته نیز در مورد وضعیت مهاجران افغان مقیم ایران بود. دوستانی بودند که خیلی صمیمانه از آن کتاب پذیرایی نمودند. بخصوص ایرانیان شهر گوتنبرگ. از سوی افغان‌ها در آن زمان که نه صدای از حرکت‌های فرهنگی می‌آمد و نه علاقه‌ای به مسائل فرهنگی نشان داده می‌شد تقریبا خاموش و بی‌صدا ماند.

رمان “ افغانی “ که دومین اثرتان است بیشتر شما را در جامعه فرهنگی ایران و افغانستان معرفی کرد، به نظرتان راز موفقیت این رمان در چه بود؟

نثر ساده و صادقانه‌ رمان یکی از مهم‌ترین گزینه‌هایی است که می‌توان یاد کرد اما خوب به نظر من آن ‌چه تا به حال گفته نشده بود گفته شد و رمان افغانی این پرده‌هایی که در میان این دو ملت متفاوت به ظاهر و در حقیقت بسیار نزدیک به همدیگر بود درید. یکی از رازهای دیگری که می‌توان به آن اضافه نمود این است که درد مردم ما در ایران و این فاصله‌هایی که به وجود آمده بود نه به خواست مردم ایران بود و نه حق ملت من. خواه ناخواه آنچه از دل براید لاجرم به دل نشیند.

چه قدر قهرمان‌های رمان‌های‏تان را از متن زندگی می‌گیرید؟

در افغانی همه را اما در نوشته‌های دیگر باید کنجکاوی کنم تا قهرمانی بسازم. اینکه رمان افغانی موفقیت بیشتر داشت به خاطر خالصانه بودن رمان است.

شخصیت‌ رمان‌های‏تان را چگونه نام‌گذاری می‌کنید؟

از متن زندگی.

آیا نویسنده رمان افغانی توانست پس از نگارش کتاب، به هدفش نایل آید؟

گرچه راه طولانی است اما قدم کوچکی بود که برداشته شد. من نه به عنوان نویسنده بلکه بیشتر به عنوان یک فرزند مسئول در برابر مردم ‌ام باید کاری می‌کردم و کاری جز همین از دستم ساخته نبود و به خاطر این ‌که به هدف برسم باید سال‌های دیگر کار کنم تا بتوانم آنچه را در دل دارم برای مردم ام بیان دارم. هدف رمان افغانی بیشتر این بود که پل‏های خراب شده میان مردم افغان و ایران را به گونه‏ای بازیابی نماید.

چه اندازه از کارهای شما حدیث نفس است؟

در رمان افغانی از تکنیک حدیث نفس هیچ استفاده‌ای نشده اما در نوشته‌های بعدی من شاید از این تکنیک خوب نیز استفاده شود. برای من که از احساس‌های درونی انسان می‌خواهم سخن گویم شاید استفاده از هر تکنیک که بتواند برای ابراز آن‌چه در درون انسان‌ها می‌گذرد خوب باشد اما در رمان افغانی نیازی نمی‌دیدم چون بیان دردهای مهاجران افغان نیاز به تک‏گویی‌های درونی نداشت.

خوب‏تر بود بدون این تکنیک‌ها به روال عادی و عام فهم سخن رانده شود و این یکی از مزیت‌های رمان افغانی هم به شمار می‌رود.

هنگام نوشتن هیچ‌گاه تحت تاثیر چیزی که می‏خوانید قرار می‌گیرید؟

هر انسان متاثر از جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند است و خواه ناخواه چیزهایی پیش می‌آید که در این جامعه قابل خواندن است و هر کس هم متاثر از آن به همان پیمانه که ظرفیت‌های فکری آدم‌ها ایجاب می‌کند. شاید یک احساس ظریف و شاید یک قطره اشک در هنگام نوشتن به همان میزان تاثیرگذار باشد که یک رمان و یا یک خبر ناخوش.

چه نویسندگانی بیش از همه بر شما اثر گذاشته‌اند؟

این را باید کسانی ‌که رمان افغانی را خوانده‌اند خوب‌تر بدانند. به باور من در افغانی شما رد پای هیچ نویسنده‌ای را پیدا نخواهید کرد که بر افغانی تاثیرگذار بوده باشد. چرا چنین است؟ باور به این دارم که جامعه روی انسان تاثیرگذار است و هرکس به میزان تعاملات اجتماعی‌اش تاثیر پذیر اما در نوشته‌ها که انسان از دردهای خود می‌نویسد و یا از دردهای مردم خود نمی‌تواند تاثیری دیگری جز نوع نوشتاری بپذیرد. حال حتا در افغانی این چیز را نیز شما نمی‏بینید. علت‌ش نیز پراگندگی در خوانش رمان‌ها و داستان‌هایی است که من در طول زندگی‌ام داشته‌ام.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده