عدم تدبیر دولت‌مردانو نگرانی مردم!

افغانستان همانند زخم خون چکان هر روز شاهد بخون نشستن فرزندانش در گوشه و کنار کشور می‌باشد. موضوع افزایش ناامنی و جان باختن هم‌وطنان بخشی از مصایبی است که بر مردم ما تحمیل گردیده است. مصایبی که درد و اندوه آن رمق را از جان انسان‌ها و رونق را از جامعه و زندگی!

اما بأسف انگیز تر از آن این است که برخی از مسئولین با خون سردی تمام وقوع این جنایت را با ساده انگاری نتیجه سوء مدیریت قلمداد کرده اند. البته که چنین است.

اما آیا با گفتن این کلمه می‌توان از خود رفع مسئولیت نمود؟ نگاهی گذرا به رویدادهای اخیر کشور، به اندازه ای تکان دهنده و فاجعه بار است که زبان و قلم از شرح آن عاجز است.

در این رویداد ما با دوجنایتکار روبروهستیم: جنایتکار اول طالبان و مخالفین مسلح که سربازان ما را به شکل فجیع به شهادت می رسانند؛ جنایتکار دوم فرماندهان و مسئولینی هستند که در شرایط بحرانی و جنگی احساس مسئولیت ننموده و با بکاربردن برخی واژه‌ها می‌خواهند وجدان خود را راضی و آرام سازند.

آنچه که در روزهای اخیر در بدخشان و کندز و ولایات شمالی گذشته و می گذرد بدون کمترین تردید نتیجه سوء مدیریت می باشد بلکه اساسا ادامه بحران و فرورفتن بیشتر کشور و جامعه در منجلاب بحران نیز نتیجه سوء مدیریت کلان اداره است. افغانستان هم اکنون در وضعیت بسیار خطرناک و در لبه پرتگاه هولناک قرار گرفته است.

با این وصف و وضعیتی که هم اکنون با آن سردچار گردیده ایم باید گفت تا زمانی که اصلاحات در روش و سیستم مدیریتی بوجود نیاید و برایند اصلاحات در ادارات و سازمان های آن حاکم نگردد افغانستان هم چنان دربحران باقی خواهد ماند.

بنابراین امروز اگر در کشور فساد و بی قانون حاکم است، اگر فقر و بیکاری گلوی مردم را هرروز بیش از پیش می فشارد، اگر ناامنی و کشتار و خشونت روز بروز افزایش می یابد، اگر اعتبار و حیثیت افغانستان در سطح منطقه و جهان از دست می رود، اگر جرایم جنایی و دزدی در شهرها و مناطق مختلف کشور در حال افزایش است، اگر مردم اعتمادی به حکومت ندارند، اگر جامعه از آینده قطع امید کرده اند و فقط به فکر سپری کردن زندگی روزمره خود هستند و… همه نتیجه سوء مدیریتی کلانی است که امروز کشور و جامعه ما به آن مبتلا گردیده است.

بنابراین در شرایط کنونی متاسفانه همان اندازه که دولت مردان در اداره کشور ناتوان اند، مردم نیز در نگرانی دوامدار بسر برده و نسبت به آینده شان به شدت در اضطراب به سر می برند. چنین حالتی می تواند برای جامعه ما یک فاجعه تلقی شود. فاجعه ای که پیامد و دامنه آن نه تنها نسل امروز را، بلکه نسل های آینده را نیز در بر می گیرد. حال باید پرسید که آیا راه بیرون رفت از چنین شرایط دشواری وجود دارد یا خیر؟ پاسخ آن نیز به همان اندازه دشوار است.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده