عقل جمعی، نیاز مدیریت کشور

با وجود خوش‏‌بینی‏‌های اولیه درباب تامین امنیت، هنوز موضوع «بحران » و «ناامنی» در کشور از موضوع‏‌های مهم و محوری جامعه و دل‌مشغولی‏‌های جامعه جهانی است. با پایان یافتن سال 2013 و ورود به سال نو میلادی، افغانستان نیز در آستانه سال نو خورشیدی تجربه دیگری از وضع سیاسی خود را شاهد خواهد بود. هرچند طی نمودن راه دشوار بازگرداندن ثبات و استقرار در افغانستان و بر چیدن بساط گروه‏‌های هراس‏‌افکن و تندرو و محو خشونت در مقطع کوتاه تصوری دور از واقعیت دانسته می‏شود، به‏‌خصوص در کشوری که چندین دهه جنگ‏‌های فرسایشی در آن جریان داشته و تضادهای پیچیده اجتماعی و سیاسی در تار و پود آن ریشه دوانده است. ولی با وجود برخی دستاوردهایی که نمی‏توان اندک شمرد یا نادیده انگاشت این توقع را به وجود می آورد که درجه بحران و ناامنی در کشور تا این درجه نباید افزایش می یافت. موجودیت بحران و نا امنی را در کشور در موارد زیر به صورت برجسته می‏توان مشاهده نمود:

1 – تداوم جنگ و گسترش فعالیت گروه‏‌های هراس‏افکن و تندرو

2 – سالم ماندن و سازماندهی مجدد رهبری گروه‌های هراس‏‌افکن و تندرو؛

3 – تداوم حمایت گسترده و جدی حامیان گذشته گروه‌های هراس‏‌افکن و تندرو از آنان؛

4 – کمرنگ شدن عزم جامعه جهانی در مبارزه با هراس‏‌افکنی به دلیل سیاست‏‌های غیرشفاف، روش‏‌های ناهماهنگ و اهداف نامنسجم؛

5 – فروپاشی همگرایی منطقه‏‌ای، بین‏‌المللی و ظهور تنش‌های نگران کننده مناسبات افغانستان و هم‌پیمانان خارجی آن؛

6 – از هم گسیختن شالوده و بنیاد ساختار سیاسی، ضعف و فساد و ناتوانی حکومت در انجام مسئولیت‏‌های اساسی خود به‏‌ویژه تأمین ثبات و امنیت و حاکمیت قانون؛

7 – افزایش فقر و بیکاری، از دیاد فاصله طبقاتی و تصور اشتباه آمیز و فاجعه‏‌بار از بازار آزاد که تمام شئونات و ساختارهای نیم‏بند اجتماعی، ارزشی، فرهنگی و اقتصادی جامعه را تحت‏الشعاع خود قرار داده است؛

8 – بی‏باوری روز افزون مردم نسبت به حاکمیت سیاسی و حضور جامعه جهانی در رابطه با تحقق اهداف اعلام شده.

مجموع موارد یاد شده گواهی می‏دهند که افغانستان در این مدت نتوانسته است که مسیر تعیین شده را به سوی دستیابی به اهداف اعلام گردیده آن طور که بایست طی نماید. افغانستان و جهان امروز با آن چنان شرایط دشوار و سختی مواجه گردیده است که دیگر هیچ گونه توجیه کاری نمی‏تواند واقعیت‏‌ها را بپوشاند. اگر تعبیر به بدبینی بیش از حد نگردد می‏توان گفت که افغانستان پس از چندین سال امروز دوباره به همان نقطه اول خود برگشت نموده است.

بنابراین آنچه معقول به نظر می‏رسد و تجربه هم درستی آن را تائید می‏نماید این است که برای نجات افغانستان از شرایط بحرانی کنونی فارغ از منافع وموقعیت شخصی، گروهی وقومی، به دو عامل اساسی نیاز دارد: نخست خرد جمعی: یعنی اینکه تجارب به دست آمده همراه طرح‏‌ها و نظرهای واقع‏‌بینانه برای ایجاد یک استراتژی بلندمدت جهت بازسازی افغانستان و تحقق بخشیدن به اهداف اعلام شده به کار گرفته شود.

دوم اراده عمومی: این عامل مهمترین پتانسیل و انرژی آماده و مناسب در عرصه‏‌ی بین‏‌المللی و داخلی است که می‏تواند در جهت تحقق اهداف تعیین شده به کارگرفته شود. به معنی دیگر تکیه بر خرد جمعی در سطح بین‏‌المللی و داخلی ما را به داشتن دیدگاه‏‌ها و چش‌م‏اندازهای روشن و قانع کننده برای شفاف ساختن راه و مسیر و تشخیص دوستان و دشمنان یاری خواهد رساند و با تکیه بر اراده عمومی در سطح جهان و در داخل کشور می‏توان انگیزه‏‌ها و نیروهای بی‏‌شماری را به صورت فیزیکی و روانی برای اجرای طرح‏‌های منطقی به کار گرفت. تجارب سال‌های گذشته و فرصت پیش روی در انتخابات ریاست‏‌جمهوری بار دیگر مهلتی را فراهم ساخته است تا این عبرت‌ها و تجربه‌ها به کار بسته شوند.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده