غزنی، پایتخت‌فراموش شده

غزنه روزگاری مرکزی برای جهان‌گشایی و سرآمد فرهنگ، تمدن، ادب و پرورش شخصیت‏‌های نامدار علمی و فرهنگی در جهان بود. این شهر به همین دلیل، شهره آفاق است و ایسیسکو با نگاهی به قدامت غنی فرهنگی وتمدنی این شهر، آن را پایتخت فرهنگی جهان اسلام در سال 2013 لقب داد.

این عنوان برای غزنی در حد اسفالت چند جاده‏‌ی داخل شهر و ساختن مرکزی برای همایش جشنواره 2013 و نیمه ترمیم چند آبده تاریخی، دستاورد دیگری برای پایتخت‏‌نشینان جهان اسلام، ثمره و نتیجه‏‌ای فراتر نداشت.

البته که برای شهریان غریب و دورمانده از خیر و برکات امنیت، رفاه و حکومت صالح، همین مقدار هم غنیمت بود، اما مسئولیت‏‌گریزی و فرهنگ‏‌ستیزی فروافتادگان بر قبله‏‌ی اجنبی و قبیله‏‌سالاران تهی از فرهنگ، همین مقدار هم قابل قبول نبوده و نیست. این بود که در یک حمله سبعانه و وحشیانه بیش از ده مرکز اداری و امنیتی آن هدف قرا رگرفته و تمام فرو ریختند.

اما بیشترین صدمات و خسارات دراین بین را مراکز فرهنگی آن متحمل شدند. کتابخانه عامه غزنی، موزیم، ریاست اطلاعات و فرهنگ، آمریت رادیو و تلویزین ملی و تمامی وسایل نشراتی آن به صورت کامل منهدم شدند. وقتی غزنی در سال 2013 میلادی به عنوان پایتخت فرهنگی جهان اسلام معرفی شد، این ولایت با داشتن بیش 100 آبده تاریخی از مهمترین ولایت‌های باستانی کشور محسوب می‌شد، اما حالا و در انفجار روز پنجشنبه حدود دو هفته پیش، آثار فرهنگی این ولایت که از دوره غزنویان و تیموریان به جاه مانده است و اقلام فرهنگی که به مناسبت 2013؛ جمع‏آوری شده بود به صورت جدی آسیب دیده و برخی از آن‏ها به صورت کامل از بین رفته است.

این خسارت عظیم و بی‏‌مانند ایجاب می‏کرد که رئیس‏‌جمهور خود از این ولایت باستانی بازدید می‏کرد و شخصاً خسارت‏‌های وارده را بررسی و کمیسیون ویژه‏‌ای را برای جبران آن توظیف می‏‌کرد، اما نه تنها این کار نشد بل در آغاز تنها یک جنرال وزارت داخله با نمایندگان این ولایت به منطقه رفته و بررسی ابتدایی را انجام دادند بعد ریاست‏‌جمهوری تحت فشار رسانه‏‌ای و شبکه‏‌های اجتماعی هیئت جامع‏‌تری را مسئولیت داد که به این موضوع رسیدگی نمایند.

اینکه چرا نهادهای دولتی و ارگ ریاست‏‌جمهوری در برخورد با رویدادهای داخلی برخورد دوگانه می‏کند، پرسش‏برانگیز است و نمی‏‌توان برای آن پاسخی که وجدان آدمی را آرام سازد، پیدا نمود. چطور ممکن است شخص اول کشور به خاطر حادثه انتحاری ارگون که درآن از یک موتر انفجاری، استفاده شده بود شخصاَ سفر کند، اما در مرکز ثقافت اسلامی که دو موتر باربری دو مرکز مهم امنیتی را هدف قرار دادند و بیش از ده مرکز دولتی را تخریب کردند و درعین حال ویرانی، تلفات و خسارات آن اگر بیشتر از ارگون نبوده کمتر هم نبوده، حتی یک بیانیه هم صادر نکند؟! این نوع نگاه به پایتخت فرهنگی جهان اسلام، جز آنکه نشان از بیگانگی مسئولان ما از فرهنگ و تمدن باشد، چی معنای دیگری می‏تواند داشته باشد؟

اصولاً نگاه غیرفرهنگی به حوادث و رویدادهای داخلی یکی از دلایل عقب‏‌ماندگی و پسمانی این مرز وبوم است و همین نگاه باعث شده که توجه ما به ساخت و سازها و عمران و آبادانی، نگاهی از منظر سمت، و سیاست دوسویه و غیرملی باشد که در ذات خود تبعیض‏‌پرور و تعصب‏زا است و لذا تنها تغییر در رویکردها است که می‏‌تواند پاسخگوی ترقی، توسعه و پیشرفت درآینده باشد. یقیناً عبور از چنین دهلیزهای تنگ سیاست قومی و سمتی است که آینده‏‌ای اقتدارآمیز و عزت وعظمت ملی را رقم خواهد زد. اینک انتظار آن است که هیئت موظف با درک این واقعیت، غزنی را آنگونه که شایسته آن است به غزنویان بازگرداند.

اگرچند که بازیابی آثار باستانی و کتاب‏‌های کمیابی که در این رویداد تخریب شده و یا کاملا ازبین رفته اند، امر محال به نظر می‏‌آید اما می‏توان به گونه‏‌ای این شهر را بازسازی و نوسازی کرد که دست‏ِ‌کم مرهمی برای زخم‏‌هایی باشد که از جنگ ِجهالت فرهنگ‏‌ستیزان نصیب این خطه شده است.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده