فاضل سانچارکی: شهید کاظمی الهام‌‏بخش بود

شما مدت زیادی را با شهید کاظمی همکاربودید، برای اولین بار چه وقت و چگونه با ایشان آشنا شدید؟

با درود به روان پاک همه شهدای راه آزادی وعدالت و باتبریک و تسلیت سالروز شهادت رهبرجوان وفرزانه ما شهید سیدمصطفی کاظمی و یاران و همراهانش. بنده برای نخستین بار درسال 1372 شهید کاظمی را در افشار سیلو درمحل زندگی و یا درمنزلی که شهید مزاری زندگی می‏کرد، زیارت کردم. سال 1372 من برای مدت کوتاهی کابل آمده بودم برای تهیه مصاحبه و گزارشگری که در جریان این سفر، با جوانی قدبلند، خوش‌‏سیما و خنده‏‌رو که خیلی یک چهره‏‌ی گرم وگیرا و یک قامت کشیده وزیبا داشت، روبرو شدم. از کسی پرسان کردم که ایشان کی هستند؟ گفت که ایشان سیدمصطفی کاظمی، مسئول شاخه‏‌ی نظامی حزب وحدت اسلامی افغانستان است. شهیدمزاری هم با بسیار محبت و احترام با ایشان برخورد می‏کرد. در سال‏‌های بعد مخصوصاً سال‏‌های 1374 و1375 که مسئولیت دفتر سیاسی حزب وحدت درمزار شریف در صفحات شمال را برعهده داشتم، شهید سیدمصطفی کاظمی هم به مزار شریف آمدند و در قالب شورای تفاهم که مرکب از رهبران جهادی جامعه‏‌ی تشیع بود و ایشان هم در آن حضورفعال داشتند ، آشنایی ما با هم بیشتر شد و هر روز که سپری می‏شد من بیشتر با اندیشه و با شخصیت شهید کاظمی آشنا می‏شدم.

پس از سقوط شهر مزار شریف توسط طالبان ، من به جمهوری اسلامی ایران و بعدا به اروپا رفتم. البته قبل از این که ایران را ترک کنم یکی دو نشست خصوصی هم با شهیدکاظمی درمشهد داشتیم و روی مسائل فرهنگی، مسائل آینده و این که چگونه با هم کار کنیم، صحبت‏‌های مفصلی شد اما با رفتن من به اروپا رابطه ام با ایشان قطع گردید.

   با سقوط طالبان و تشکیل جرگه‏‌ی بزرگ اضطراری من از اروپا به کابل برگشتم ، در این زمان شهیدکاظمی وزیر تجارت بود، بعد از این که به کابل آمدم ایشان از من دعوت کردند، چند جلسه باهم نشستیم و روی یک کار اساسی فرهنگی صحبت‏‌های زیادی باهم کردیم. سرانجام قرار براین شد که یک کار فرهنگی را باهم آغاز کنیم . البته درمیان برخی شخصیت‏‌ها، رهبران و جریان‏‌های سیاسی که در آن زمان در کابل حضور داشتند ، یک علاقمندی نسبی وجود داشت که من با ایشان کار کنم ، اما من احساس کردم که با شهیدکاظمی راحت ترمی توانم کار کنم. آن چه که در خلق وخوی شهید کاظمی غلبه داشت گرایش فرهنگی ورویکرد فکری به مسائل بود، یعنی صد فیصد سیاسی، مقطعی فکر نمی‏‌کرد. شهید کاظمی به کار فکری و فرهنگی به عنوان یک کار اساسی نگاه می کرد وعلاقمند بود که با نیروهای فکری تماس داشته باشد و در این حوزه کارهایی باید صورت بگیرد. من اگر چه نشست‏‌هایی با برخی های دیگرهم داشتم ، بعضی نهادهای جامعه مدنی هم بودند که می‏شد با آن‏ها کارکرد، اما در نهایت من تصمیم گرفتم با شهید کاظمی کار را شروع نماییم. اساس کار هم با تأسیس هفته‏‌نامه اقتدارملی آغاز شد. قرار شد که بودجه و امکانات مالی هفته‏‌نامه را شهید کاظمی فراهم کند و پرسونل و نیروی کاری و عواملش را من سازمان دهی کنم. من نیز دوستان فرهنگیی را که سراغ داشتم فراخواندم ، اساس هفته‏‌نامه اقتدارملی گذاشته شد و اولین شماره‏‏‌هایش به نشر رسید. به حمایت و پشتیبانی شهید کاظمی و تلاش‏‌هایی که دوستان ما داشتند، هفته‏‌نامه اقتدارملی جایگاه خاصی را درخانواده رسانه‏‌های افغانستان برای خود پیدا کرد ، این هفته نامه به زودی مطرح شد و طرف توجه جامعه مدنی و جریان‏‌های سیاسی افغانستان قرار گرفت.

شما به مدت دو و نیم سال مدیرمسئول هفته‏‌نامه اقتدارملی بودید، برخورد شهید کاظمی دراین مدت با شما چگونه بود و دیدگاه ایشان را در رابطه به کار فرهنگی و رسانه‏‌ای چگونه یافتید؟

همان طور که قبلاً عرض کردم شهید سیدمصطفی کاظمی واقعاً یک علاقه‌‏ی وافر به کار فرهنگی داشت و در واقع شخصیتش یک شخصیت فرهنگی بود . آرزوها و ایده‏‌آل‏‌های خوبی داشت ومی خواست که جامعه از لحاظ فکری و فرهنگی متحول شود. یعنی فکر می کرد که اساس تحولات در عرصه‏‌ها و حوزه‏‌های مختلف، حوزه‏‌ی اندیشه، فرهنگ و تفکر است، تا تغییر وتحول دراین عرصه به وجود نیاید بعید است که در عرصه‏‌های دیگر ما شاهد تغییر وتحول باشیم. به این خاطر در صحبت‏‌هایی که با شهید کاظمی داشتم ، وی نکات اساسی و خطوط کلی کار نشراتی را واینکه چه کارهایی باید صورت بگیرد، تشریح می‏کرد. هیچ گاه درجزئیات امور نشریه مداخله نمی‏کرد . یک ویژگی خوبی که داشت هر بار که یک شماره نشریه منتشر می‏شد، تمام مقالات و مضامینش را از اول تا آخر می‏خواند و بعد تیلفون می‏کرد و می‏گفت که سرمقاله چه گفته، مطالب سیاسی چه گفته، مقالات فرهنگی چه مسایلی را بررسی کرده، جنبه‏‌های مثبت و جنبه‏‌های ضعف و کاستی‏ نشریه کدام‏‌ها هستند ، همه را مو به مو بیان می کرد ، معلوم بود که تمام محتویات نشریه ، مقالات و مضامین آن را مطالعه کرده و خوانده است . این یک صفت بسیار جالب و در واقع یک صفت بی‏‌نظیر بود برای یک رهبرسیاسی .

   من که تقریبا بیشتر رهبران سیاسی را از نزدیک دیده و می‏شناختم، بسیاری از آنان حوصله خواندن حتی یک صفحه را هم نداشتند. اما شهید کاظمی یک استثناء بود و این موضوع نشان می‏داد که وی چقدر به مسایل فکری و فرهنگی علاقمند است. یادم می‏‌آید که درنشریه، دوست همکاری داشتیم که مقالاتی تحت عنوان (مدرنیته وتجدد) می‏نوشت، اما زبانش یک زبان پیچیده و بسیارمغلق بود و در پهلویش دوستا ن دیگری که مسایل روز را می‏‌نوشتند یا خاطره‏ نگاری‏‌هایی داشتیم. شهیدکاظمی پس از مطالعه مطالب نشریه تلفن می کرد و با خنده می‏گفت فلان خاطره را خواندم بسیار خوب بود و فلان مقاله نسبتا بد نبود، اما آن مقالۀ «مدرنیته وتجدد» راهم خواندم ، خوب اگر هیچ چیزدیگر نباشد حداقل یگان آدم ها را گیچ وگنگس خو می‏سازد و خنده می‏کرد. یعنی همیشه معلوم بود که تمام مقالات را مطالعه می کند . به طور خلاصه می‏‌خواهم بگویم که شهید کاظمی با علاقمندی و باانگیزه قوی نشریه را تعقیب می‏کرد. در کارهای ما مداخله نمی‏کرد و به جزئیات کارهای فرهنگی و نشراتی هفته‏‌نامه کاری نداشت، اما خطوط کلی را گاه گاهی گوش زد می کرد، دید وجهت کاری نشراتی را گاهی مشخص می‏ساخت و خودم شخصاً صحبت‏‌هایی که با شهیدکاظمی داشتم همیشه از ایشان الهام می‏‌گرفتم. او همیشه با تحلیل ها یش راه‌گشا بود و افق دید ما را برجسته‏‌تر و بازتر می‏‌ساخت و اگر این صحبت‏‌ها و رهنمودها و تحلیل‏‌های شهید سیدمصطفی کاظمی نبود، شاید نمی‏‌توانستیم افق کاری هفته‏‌نامه را بسیار باز وکلان و گسترده بسازیم. اگر هفته‏‌نامه اقتدارملی در سطح بالا مطرح شد، عمدتاً برمی‏گردد به دیدگاه‌های خود شهید سیدمصطفی کاظمی وهمان افق دید بلندی که خودش داشت و ما همیشه از آن اثر می پذیرفتیم . او هیچگاه به ما نمی‏‌گفت که عکس مرا چاپ کنید، هیچگاه نمی‏‌گفت که گزارش‏‌های کاری مرا چاپ کنید، خود ما براساس این که تحولات برجسته و کلان کشور باید انعکاس داده شود و چون وزارت تجارت به رهبری شهید سیدمصطفی کاظمی ابتکاراتِ بسیار کلانی داشت و تحولات اقتصادی بسیار خوبی در عرصه‏‌ی اقتصادی کشور با مدیریت ایشان رونما می شد ، طبعاً این ابتکارات را انعکاس می‏دادیم و گاهی نقد می‏کردیم وگاهی هم تحلیل می کردیم. مثل یک نشریه مستقل و بی‏‌طرف بر خورد می‏کردیم نه این که بگوییم که هفته‏‌نامه اقتدارملی، ارگان نشراتی یک شخص یا یک جریان است و یا نشریه‏‌ی یک حزب سیاسی است . اقتدارملی یک نشریه‏‌ی آزاد و مستقل بود و حتی مواردی بود که ما حکومت و حتی وزارت تجارت را نقد می‏کردیم و آقای کاظمی با همان خوش رویی ، بردباری، مدارا و با همان ظرفیت کلان فکری که داشت قبول می‏کرد و گاهی خوش هم می‏شد و می‏گفت همین قسم باید پیش بروید.

شما یک مدتی به عنوان معین نشراتی وزارت اطلاعات وفرهنگ کار کردید. واکنش شهید کاظمی و نظر ایشان دررابطه به انتخاب شما دراین مقام چه بود؟

واقعیت قضیه این بود که شهید سیدمصطفی کاظمی و جریان فکری و فرهنگی و سیاسی اقتدارملی در دور اول انتخابات ریاست‏‌جمهوری از حامدکرزی حمایت کردند. ما تمام توان خود را گذاشتیم تا حامدکرزی به پیروزی برسد و اصلاً می‏توانم ادعا کنم که تمام امور نشراتی و تبلیغاتی کمپاین حامدکرزی به دوش ما بود و در همان وقت هفته‏‌نامه اقتدارملی را بعضی روشنفکران نقد می‏کردند که تبدیل شده به آلبوم عکس‏‌های حامدکرزی و تیمش. چرا که در آن زمان ارزیابی ما این بود که کرزی بهترین گزینه است: چون جامعه بین‏‌المللی هم از وی حمایت می‏کردند و مردم افغانستان هم نظر مثبتی به ایشان داشتند، پس خوب بود که یک شخصی که وابستگی تنظیمی و گروهی نداشت و خود را متعلق به کل مردم افغانستان می‏دانست، برنده انتخابات و رئیس‏‌جمهور شود. به همین خاطر شهید کاظمی شخصاً بسیار تلاش کرد و به تمام هواداران، مسئولین و مربوطین جریان سیاسی که خودش رهبری می‏کرد تاکید و تشویق ‏کرد که به حامد کرزی رای بدهند و ماهم در بخش نشراتی و فرهنگی از این گزینه حمایت می‏کردیم.

بعد از پیروزی ، متاسفانه کرزی نسبت به تعهداتی که به شهیدکاظمی داشت بی‏‌وفایی کرد ونه تنها به وعده های خود در خصوص آوردن اصلاحات وانتخاب افراد شایسته در پست های دولتی عمل نکرد بلکه کاظمی را هم از کابینه کنار گذاشت و این برای مجموعه ما که زحمات زیادی کشیده بودند و حمایت‏‌های زیادی کرده بودند ، کمی سنگین تمام شد و این کار به نظر ما قابل توجیه نبود. اگرچند آقای کاظمی با بسیار خوشرویی این مسئله را پذیرفت وحتی می‏گفت که رئیس‏‌جمهور را بگذارید که با آزادی همکارانش را انتخاب کند، اما برای ما یک مقدار سنگین بود. در همان وقت کرزی روی من انگشت گذاشت که باید به عنوان معین نشراتی وزارت اطلاعات وفرهنگ بیایم . حتی بحث این بود که در وزارت اطلاعات وفرهنگ، مجموع دوستانی که با ما همکار بودند مقرر شوند تا ما بتوانیم در این وزارت و ریاست‏‌های مربوطه آن مثل ریاست رادیو و تلویزیون ملی، آژانس باختر و روزنامه‏‌های دولتی یک تغییر وتحول اساسی به وجود بیاوریم. با توجه به این برخوردی که حامد کرزی داشت من از قبول معینیت وزارت اطلاعات وفرهنگ امتناع ورزیدم. بعد از آن دوسه ماه تقریباً این مسئله دوامدار شد و به گفته آقای هیوادمل مشاور فرهنگی رییس جمهور، هر زمان که وزیر اطلاعات وفرهنگ دراین مقام، معینی را به کرزی پیشنهاد می‏کرد، رییس جمهور امضا نمی‏کرد و می‏گفت که سانچارکی را بیاورید و من هم رد کرده بودم. جلسات متعددی من وهمکاران با شهیدکاظمی داشتیم و سرانجام در یک جلسه که در آن مجموع اعضای شورای مرکزی حزب اقتدارملی حضور داشتند، همه اعضا و شهیدکاظمی به اتفاق ، به من دستور دادند که «موقعیتی که مدنظر است از دست نرود و شما باید قبول کنید». و چون ایشان دستور دادند و سفارش کردند درنتیجه من معینیت وزارت اطلاعات وفرهنگ را قبول کردم و رفتم و خوشبختانه تا پایان زمان معینیت رابطه‏‌ی ما با شهیدکاظمی حفظ شد وحتی ایشان درمقاطع مختلف از من حمایت کردند. ما با هم مشوره می‏کردیم، باهم یک‏جا حرکت می‏کردیم و هیچگاه این مسئله سبب نشد که من از شهید کاظمی دور شوم. البته دست‏‌های زیادی کار می‏کردند و پیشنهادهایی هم صورت گرفت که من با شهیدکاظمی و جریان سیاسی او وداع کنم و قول‏‌هایی مبنی بر این که اگر این کاررا انجام دهم زمینه‏‌های پیشرفت بیشتر برایم مساعد خواهد شد اما من وجداناً با توجه به لطفی که شهیدکاظمی داشت و هم‌فکری که باهم داشتیم هیچگاه نخواستم این مسایل و این تطمیع‏‌ها و وعده‏‌هایی که داده می‏شود سبب شوند که خدای ناخواسته از شهیدکاظمی جداشوم. درمدت حدود دوسال حضورم در وزارت اطلاعات وفرهنگ درهمه وقت رابطه‏‌ی ما حفظ بود و من چون بعد از این که کرزی به وعده‏‌های خود وفا نکرد و آن طرح ها و ایده‏‌هایی که داشتیم برآورده نشدند و برنامه‏‌هایی که داشتیم در وزارت اطلاعات و فرهنگ قابل زمینه اجراء نیافتند، بنائاً به صورت داوطلبانه ازمعینیت وزارت استعفا کردم و برآمدم. از آن پس همکاری ما به صورت نزدیکتر با شهیدکاظمی شروع شد و این زمانی بود که جبهه ملی شکل گرفت و من دربخش سیاسی و نشراتی جبهه ملی به صورت نزدیک با شهیدکاظمی همکاری داشتم.

با توجه به شناختی که شما از شهید سیدمصطفی کاظمی داشتید واز نزدیک با او و بسیاری از رهبران سیاسی افغانستان درتماس بودید، چه تفاوت‏‌های عمده‌‏ای بین ایشان و سایر رهبران سیاسی می‏‌بینید؟

من خوشبختانه در مدت فعالیت‏‌های سیاسی که داشتم ، تماس‏‌ها، معاشرت ها و ارتباطاتی که با طیف وسیعی از رهبران سیاسی افغانستان برایم میسر شد با اکثر آنان از نزدیک آشنایی داشته و دارم. به طور مثال با شهیدمسعود آشنایی داشتم، با شهیدمزاری ازنزدیک کار کردم، با آقای محقق از نزدیک کار کردم. در تعدادی از جلسات رهبران جهادی و مقاومت که به رهبری شهید احمدشاه مسعود تشکیل می‏شد، حضور داشتم و این‏ها را از نزدیک مورد تجزیه و تحلیل قرار دادم. با بعضی از چهره‏‌های شاخص جهاد ومقاومت از نزدیک آشناء شده ام یعنی که یک چانس‏ خوب زندگی من این بوده که با رهبران و شخصیت‏‌ها از نزدیک آشنا شده ام. درمیان این مجموعه شخصیت‏‌ها چند چهره بودند که حقیقتا برای من شاخص به حساب می آمدند. به طور مثال احمدشاه مسعود یکی از شاخص‏‌هایی بود که من تحسینش می کردم . اوواقعا یک کرکتر عالی ودارای کاریزما بود ، تحلیل بسیار درستی از وضعیت کشور و از خودش داشت و بسیار دقیق بر وضعیت جبهات کنترول داشت .

آدمی بود که تسلط روحی او را درجلسات می‏‌فهمیدم و می‏دیدم که این شخص چه قدر براوضاع تسلط دارد، دارای برنامه است و طرح وافق دید کلان دارد.همین قسم شهیدمزاری که از نزدیک با او آشنا بودم، آدمی بود که به آن چه می‏گفت صادقانه باور داشت، اهل تجمل و حیف ومیل نبود و یک آدم معتقد مذهبی هم بود و به مردم خود محبت وعلاقه داشت. این که کسی اشتباهات و یا لغزش‏هایی داشته باشد این یک چیز طبیعی است که هرانسانی که کارهای کلان می کند ممکن اشتباه هم بکند. شهیدکاظمی هم برای من یک شخصیت شاخص و استثنایی بود. آقای کاظمی یک رهبر جوان ویک شخصیت خوشفکر و دارای درک وهوش سرشار و بسیار قوی بود. کاظمی شخصیتی بسیار هوشمند و آدمی بود که باورهای مذهبی‏اش بسیار قوی و نیرومند بودند، اما این باورها باورهای تلطیف‌‏شده و پاک و ناب بودند. باورهای که هیچگاه در پوسته‏‌های تعصب و تنگ‏‌نظری قرار نگرفتند. او بدون شک یک شخصیت ملی بود. شهیدکاظمی برای افغانستان فکر می‏کرد، افق دید بسیارکلان داشت وهیچگاه خود را در زیر چوکات‏‌های محدود قرار نمی‏‌داد. او می‏خواست با تمام اقشار، جریان‏‌ها و طیف‌‏ها ارتباط داشته باشد و کارهای کلان و ماندگار انجام دهد و از لحاظ خلق وخوی هم شخصی بود که هیچگاه آدم از معاشرت و از همراهی با ایشان خسته ودل زده نمی‏شد. خیلی بشاش و خوش‏‌مشرب بود، سیمای خندان ومتبسم داشت . ویژگی‏‌هایی داشت که وقتی دیگر رهبران را می دیدید و شهید کاظمی را می‏دیدید فکر می‏کردید که شهیدکاظمی یک رفیق، یک همراه و یک هم‌یار است که شما هیچگاه احساس نمی‏کردید که او رهبرباشد و شما پیرو، او کلان‏تر باشد و شما خوردتر، یک احساس بسیار راحت به آدم دست می‏داد. به این دلیل من فکر می کردم که از کار کردن و همراهی با او هیچگاه خسته نمی شوم.

یکی از ویژگی‏‌های شخصیتی شهیدکاظمی این بود که دائم در حال رشد وپیشرفت بود ، هرروز که سپری می‏شد فکر می‏کردیم که او متحول می‏شود، یعنی امروزش با روز گذشته اش متفاوت بود. گاهی برای من این احساس دست می‏داد که چون من با جریان‏‌های روشنفکری، با جامعه مدنی وطیف نخبگان معاشربودم و مدرنیته و تجدد را می‏خواندم شاید بتوانم از اوضاع روز وتحولات سیاسی تحلیل بهتری نسبت به شهیدکاظمی ارایه کنم ولی وقتی که درمحفل کاظمی می‏نشستم و صحبت‏‌هایی را که او ارائه می داد می‏شنیدم به ناتوانی ودرک کوتاه خود از مسائل پی می بردم . اوتحلیلی ارائه ودر موضوعات به نکاتی اشاره می‏کرد که واقعاً تازه و نو بودند. یک فکر خلاق ، یک ذهن آفریننده و پویا داشت . آدم فکر می‏کرد که کاظمی درحال رشد و تکامل و بالندگی است. در ملاقات‏‌هایی که با خارجی‏‌ها وداخلی ها وبا شخصیت های سیاسی انجام می داد تحلیلی از اوضاع و تصویری از افغانستان ارائه می‏داد که واقعا تازه ، نو و رهگشا بود. در روزهای آخر زندگی‏اش به یک پختگی وکمال فکری نزدیک شده بود .

برخی از شخصیت‏‌های سیاسی مطرح درسطح منطقه و جهان اظهار می‏کردند که کاظمی یکی از آدرس‏‌های زنده و مفید در افغانستان است که ما می‏‌توانیم به او مراجعه کنیم و افغانستان را از منظر او بشناسیم وتحلیل بکر و تازه و نو از افغانستان داشته باشیم. به همین خاطر هم روزی نبود که از آدرس های مختلف تماس‏‌های گوناگونی با کاظمی گرفته نشود یا شخصیت‏‌هایی که به افغانستان سفر می‏کردند اولین ملاقات‌شان با کاظمی نباشد و اوضاع افغانستان را از او جویا نشوند.

با توجه به این که شما مدت زیادی با شهیدکاظمی بودید اگر خاطره‏‌ای از او در دوران فعالیت‏‌تان داشته باشید برای خوانندگان بگویید؟

خوب، خاطره زیاد دارم. یکی از خاطره ها این است که یک روز همراه شهید کاظمی در موتر ایشان نشسته بودیم وبه طرف شمالی می رفتیم ، ایشان در چوکیی پیش روی نشسته بودند ومن ویکی دوتن دیگر در چوکی های عقب . در هر نقطه ، رهگذران ویا کسانی که در موتر های دیگر در حرکت بودند با دیدن شهید کاظمی دست تکان می دادند وبه ایشان سلام می گفتند واظهار خوشی ومسرت می کردند وشهید کاظمی نیز با ایشان خوش وبش می کرد ودست تکان می داد وبه ابرازمحبت ایشان جواب می داد ، این نوع سلام ها وابراز احساسات در یک نقطه چون خیلی زیاد شد ، من به ایشان گفتم بهتر نیست که جناب شما در چوکی عقب بنشینید ومردم شما را نبینند تا زودتر به منزل برسیم ؟ ایشان با ملایمت گفتند : مردم ، ما وشما را دوست دارند چرا باید خود را از چشم آنان پت کنیم ؟ من با خنده پرسیدم: مردم “ما وشما “ را دوست دارند یا فقط شمارا؟ ایشان با صدای بلند خنده کردند وبعد ها این کلمۀ “ ما وشما “ به یک ضرب المثل واسباب خنده وتفریح ما مبدل گردید.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده