فحش می‌دهیم، پس رفیق هستیم!

روزی یکی از استادان دانشگاه در صنف درسی با ادبیات کوچه‌ای سخن میگفت و آن را نتیجهی تربیت محلی در کوچه‌های خودش می‌پنداشت. به گفتهی وی، برخی از پسران کوچه‌های پایتخت وقتی به همدیگر ناسزا گفته و فحشی را به شوخی نثار مادر و خواهر یکدیگر می‌کنند، یعنی اینکه همدیگر را خیلی دوست داشته و رفیقان صمیمی هستند!

این سخن استاد که با نقد کنایت آمیز بیان می‌شد، زمانی برایم بیش‌تر برجستگی یافت که در کوچه‌ و خیابان‌های پایتخت، بسیاری از جوانان، نوجوانان و حتا پیرمردانی را دیدم که با الفاظ زشت و رکیکی، چون خر، سگ، گاو و فحش‌های رکیک دیگری که نثار پدر و مادر یکدیگر میکنند، (مثلا بچه خر، یا…) صمیمیت شان را ابراز می‌دارند!

جالب این است که تنها دوستان خیلی صمیمی چنین حقی را دارند که مادر یا خواهر همدیگر را ناسزا بگویند و از این طریق نشان دهند که آنان چقدر رفیق شفیق و نزدیک به هم هستند! روزی وقتی در برابر یکی از این دوستان زبان به اعتراض گشودم که چرا چنین کار می‌کند، پاسخ وی این بود که می‌خواهیم همه بدانند ما چقدر رفیق نزدیک هستیم!

ناگفته پیداست که این نوع شوخی بی مزه و تلخ‌تر از هر جدی، تنها در میان قشر مذکر جامعه رواج دارد و آنان هستند که مادر و خواهر یکدیگر را بدون اینکه گناهی مرتکب شده باشند، با الفاظ زشت و ناسزا مخاطب قرار می‌دهند.

تردیدی نیست که عواقب و پیامد این رفتار نابهنجار که مدت‌هاست شکل یک هنجار ناگوار را به خود گرفته است، از زوایای مختلف قابل بررسی است. تأثیر منفی و نادرست اولیه‌ی این عادت نامناسب در حیات روزمره‌ی مردم این است که این نوع منش نامناسب بر اخلاق و رفتار نسل آینده‌ی جامعه است. بدون شک در خانواده‌ای که گویش و برخورد افراد، بخصوص بزرگ‌تران خانه با فحش و ناسزا همراه باشد، نزاکت و احترام از بین رفته و پرده‌ی نزاکت‌های لازم دریده خواهد شد. در چنین خانوادهای، به همان اندازه که نزاکت‌های زبانی در فرهنگ شفاهی و برخورد زبانی میان افراد وجود ندارد، بی احترامی را در عمل و رفتار نیز در پی خواهد داشت. نتیجه‌ی چنین تأثیر مستمر روی فرزندان خانوادههای ناسزاگو آن است که نسل بعدی ما نیز دچار چنین اخلاق سخیف شده و درک آنان از صمیمیت و رفاقت، فحش دادن به همدیگر باشد. انتقال این میراث شوم اخلاقی امروزه به شکل محسوس آن وجود دارد. چرا که حتا این نوع گفتار در مجامع رسمی و نهادهای دولتی و اداری ما نیز وجود دارد و دیده می‌شود که افراد مافوق عادت دارند تا افراد زیردست خویش را با الفاظ رکیک و نامناسب مخاطب قرار دهند.

متأسفانه این رفتار نادرست که در میان بسیاری از مردان معمول و رایج است، با گذشت زمان تفاوتی در آن دیده نمی‌شود و کوششی هم برای اصلاح آن در دستور کار نهادها و سازمان‌های مسوول قرار ندارد. چه بسا در جامعه‌ی پر معضل ما که آشفتگی‌های متفاوت در سطوح مختلف جامعه وجود دارد، این معضل رفتاری به عنوان یک ناهنجاری تلقی نشده و نسخه‌ی درمانی آن نیز تاکنون نانوشته مانده است. با وجود رسانه‌های مختلف، نهادهای تبلیغی، مراکز فرهنگی و دینی، پرداختن به این معضل گفتاری و ادبیات نادرست و غیرانسانی که مسلما با ارزش‌ها و اخلاق اسلامی نیز در تضاد است، به فراموشی سپرده شده است.

لذا ضروری است تا ما این رفتار را به عنوان یک انحراف اخلاقی بپذیریم و برای اصلاح آن اقدام نماییم. زیرا کسی‌که از ریشه‌ی مشکلات خود خبر ندارد و نمی‌داند که دچار چه ناهنجاری می‌باشد، اصلا به درمان آن اقدام نمی‌کند. چنانچه واقعیت را بپذیریم که شخصیت ما سازمانی باز و گشوده است و امکان تغییر و تحول در آن وجود دارد؛ در این صورت در جهت ریشه کن نمودن صفات شخصیتی و اخلاقی ناپسند خویش تلاش خواهیم کرد. به هر میزان که شناخت آدمی از موضوعات، کامل‌تر و عمیق‌تر شود، موجب ایجاد بینشی واقع بینانه و شفاف‌تر می‌گردد. نظام ذهنی فرد ناسزاگو، به گونه‌ای است که خود را بد و گناهکار نمی‌بیند؛ بلکه آن را نوعی رفتار مناسب می‌پندارد که باعث صممیمیت بیش‌تر خواهد شد. در حالی که مشکلات در نفس سرکش و چارچوب غلط ذهن اوست. از این رو اگر انسان نسبت به خداوند و خلق او نظر خیر و نیک ندارد، به این علت است که در خود فضیلتی نمی‌بیند؛ از چنین انسانی گمان خیری انتظار نمی‌رود مگر خود را اصلاح نماید و نظام ذهنی اش را تغییر دهد. قبل از اینکه به دیگران شک کند، به دید و فکر خود شک کند. پس تا دیر نشده است باید به این خصیصه‌ی ناپسند پی برده و با کوشش‌های شخصی و جمعی در راستای اصلاح آن گام برداریم.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده