فرخنده، قربانی جهل‌و قانون ستیزی

فرخنده به طور فاجعهباری قربانی اقدام غیرعقلانی دسته‌‏جمعی تعدادی از اشخاصی شد که نادانسته دست به یک اقدام غیرانسانی و ناعادلانه زدند؛‌اقدامیکه نه توجیه منطقی دارد و نه هم استدلال شرعی و قانونی.

با گذشت بیش از یک هفته از این حادثهی دردآور که وجدان عمومی جامعه را مجروح ساخت، هنوز هم خاستگاه اصلی و سرنخ واقعی قضیه روشن نیست و باید مشخص شود که شعلهی اصلی آتشی را که فرخنده در آن سوخت، چه کسی روشن ساخته است. موجهای گستردهی دادخواهانه و واکنش جمعی حلقهها و نهادهای رسمی و غیرسمی کشور در قبال این قضیه نیز جانب دیگر موضوع است که به نحوی از بیداری و هوشیاری نهادهای نوپای مدنی حکایت دارد و بیانگر این موضوع است که مردم در برابر هرگونه عملکرد ناعادلانه خاموش نخواهند نشست؛ زیرا تصویر این حادثهی دلخراش هر بیننده و شنونده را به شدت متأثر ساخته و تا اعماقوجدان و وجود او را دچار درد و سوز بی‏‌پیشینه‏ای کرد.

اما واقعیت این است که بستر اجتماعی ما به شدت از ناآگاهی در همهی سطوح (به‏‌خصوص ناآگاهی از عمق مسایل دینی و قانونی) ‌به شدت رنج برده و از سویی هم به عدالت و انصاف نهادهای دولتی و مراجع اجرایی باور ندارند. همین امر باعث میگردد تا عناصر تندرو، ناآگاه و قانونگریز دست به اعمال غیرقانونی و به دور از عقل و انصاف زده و بیباکانه نیز عمل‏‌شان را مورد توجیه قرار دهند.

مردمیکه خرافات بر آنان فرمان میراند و تُندروی با تار و پودشان عجین شده است، برای داوری و قضاوت نیازمند مراجعه به عقل تحلیلی و اعضای تحقیقی شان نیست تا با شناسایی دقیق از قضیه، نسبت به آن قضاوت نموده و بگذارند تا مراجع مسئول در قبال عامل یا عاملان آن تصمیم بگیرند. در چنین وضعیتی است که عدهای از اشخاص فرصتطلب، سودجو، سوء استفاده‏گر و دلالان دینی بر مسند شریعت و قانون نشسته و به جای قوای قضایی و دادگاه، حکمرانی و فرمان‌روایی نمایند. وقتی خشونت ناشی از ناآگاهی بر تن و طینت اشخاص حاکم باشد، بهرهبرداری از نیروی عملی آنان نیز با یک سخن احساسی محقق خواهد شد. چنانکه این قضیه در روز روشن و در پیش چشمان پولیس و مردم در مرکز پایتخت کشور اتفاق افتاد.

عامل دیگری که مکمل و تشدیدکنندهی چنین خشونتهاست، نبود قانونمندی و عدم هراس از نهادهای قانونی است. شک نباید کرد که اگر ترسی در دل عاملان قتل فرخنده و پولیس بی‌‏پروای شهر از نهادهای مجری قانون میبود، اینگونه بروی نمیتاختند و آتش خشم و خشونت خویش را مهار مینمودند. در آن صورت، فرخنده نیز در آتش این خشم نابخردانه نمیسوخت و تلف نمیشد.

اما سوختن فرخنده باعث پرده‏‌برداری از واقعیتی شد که بر روحیهی اجتماعی تعداد زیادی از شهروندان این کشور حاکم است. شهروندانی که به جای آنکه به دنبال راه حل پذیرفته شده و کارساز باشند، به درختانی متوسل میشوند و پس از انجام آداب خاص و با بستن گره و تکهای پارچه به آن درخت، خواهان حل مشکل و برآورده شدن حاجات خود هستند یا هم گرفتن حرز و تعویذ را راه نجات خویشتن دانسته و در برابر حرف و سخن آنان نیز اینگونه برآشفته شده و دست به قتل و آتش زدن انسانی میزنند.

وجود گروه‌هایی خاص با عناوین رمال، طالع‏‌بین، فال‌گیر، کف‏بین و… که امروزه در جامعهی ما اندک نیستند، دال بر رواج افکار خرافی در سطح جامعه است. وجود باورهایی مانند فال نیک و فال شوم، قفل مراد کنار قبر باز کردن، گره زدن سبزهها جهت بخت‏گشایی و… همه نشان از شیوع گستردهی خرافات دارد که زندگی اجتماعی افراد را در بر گرفته است. امروزه خرافهها فقط به حوزهی سنتی زندگی افراد محدود نمیشود بل به حوزه‏ی نوین زندگی افراد هم رسوخ کرده است و در زیر نقاب به ظاهر خردگرایی جامعهی نوین اشتیاق گسترده و فوق‏‌العاده‏ای نسبت به پدیدههای اسرارآمیز غیبی موج میزند و از خاصیت داروهای گیاهی گرفته تا احضار ارواح، طرفداران زیادی را پیرامون خود گرد آورده است.

بنابراین، به نظر میرسد باید قتل فجیع فرخنده حرکت گسترده و جامعی را در سطوح مختلف نهادهای اجرایی و قضایی باعث گردد که پیامد آن زدایش خرافات و جهل، ترویج قانونمندی و کوشش بیشتر بر اعمال قانون در کشور باشد. تا بار دیگر هیچ کسی در هیچ نقطهای از کشور اینگونه در آتش جهل و خرافه و خشونت نسوزد و وجدا ملتی را داغدار نسازد. چیزیکه همگان را مصیبت‌‏زده ساخته و چهرهی افغانستان را در صحنهی بینالمللی نیز بیشتر از پیش مخدوش ساخت.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده