ما کجاو شهزاده کجا؟

بیش از 5 ملیون کودک بی‏سواد و محروم از آموزش، آمار بالایی در جمعیت حدود 30 ملیونی کشور به شمار می‏رود. یکی دوسال گذشته تمام تلاش سازمان ملل بر این بوده است که میزان بی‏سوادی را در کشورهایی مانند کشور ما که از میزان بالای بی‏سوادی رنج می‏برند كم كنند و این سازمان از دولت افغانستان خواسته تا زمینه‏‌های سوادآموزی را هر بیشتر برای کودکان فراهم سازد.

8 سپتامبر روز جهانی سواد است با آن که این روز با هدف مبارزه قاطع با بی‏سوادی نامگذاری شده است تلاش‏‌های صورت گرفته درسال‏‌های گذشته درکشور ما چندان قناعت‏‌بخش به نظر نمی‏‌رسد.

در این راستا ناامنی همچون سدی محکم مانع تحصیل و کسب سواد برای کودکان در سراسرکشور به شمار می‏رود. ناامنی است که نمی‏گذارد کودکان واجد شرایط در جنوب و شرق کشور به مکتب بروند و با درس و تحصیل آینده‏‌ی روشن‏تری را برای ما رقم زنند.

هرچند سیستم آموزش و پرورش بی‏عیب و نقص نیست و درجای خود با کاستی‏‌های زیادی مواجه است اما درحال حاضرمی‏‌توان آن را با اغماض و چشم‏‌پوشی‏‌های اجباری پذیرفت و به آن تن داد اما باید سیستم آموزش و پروش هر چه عاجل‏‌تر دچار تغییرات و اصلاحات اساسی شود تا وقتی که در مکاتب صرف می‏‌شود بی‏هوده نبوده و کودکان کشور با غنامندی بیشتر و مفیدتر به درس و تعلیم بپردازند.

اگرما ازهمسایه‏‌های خود مقدم‏‌تر پا را به عرصه‏‌ی آموزش و پروش نوین نگذاشته باشیم از آن‏ها عقب‏‌ترهم نبوده ایم. در زمان امان‏الله خان عصری شدن کشورشروع شد و دروازه‏‌های مکاتب جدید بر روی کودکان گشوده گردید. تمام کودکان باید به این مکاتب می‏رفتند. یعنی هم اجباري بود و هم رایگان. دربرابراین کنش نوین دستگاه حکومت تعداد زیادی بودند که واکنش منفی نشان دادند اما با این وجود روزنه‏‌های امید همچنان روز بود.

اما آنچه بیشترین ضربه را به سیستم نه چندان قوی آموزش و پرورش وارد کرد، نابسامانی‏‌های سیاسی و فرهنگی و اجتماعی بود که باعث گردید چندین دهه کودکان زیادی از رفتن به مکاتب باز بمانند و قربانی شوند.

ولی جدای از مسأله‏‌ی جنگ‏‌ها در دورانی که آرامش عمومی برکشورحاکم بود چه کارهای اساسی تعلیمی صورت گرفت؟ تا چه اندازه این کارها متوازن بودند و به دوراز تعصبات قومی و نژادی و زبانی تطبیق می‏‌گردیدند. مثلاً در دوران ظاهر شاه كه اوضاع عمومی تا اندازه‏ي زیادی آرام بود زیربناهای فرهنگی و آموزشی تا چه اندازه اعمارگردیدند؟ آیا سیستم آموزش و پرورش توانست از پشت کوه‏‌های دشوارگذر مناطق مرکزی عبور کند؟ بیرق تعلیم و تعلم آیا توانست درکوچه و پس کوچه‏‌های بدخشان به اهتزاز درآید و روستاها و قریه‏‌های دورافتاده‏‌ی نورستان را فتح كند و زنگ مکتب آیا از کوچه‏‌های نیمروز وهلمند و ارزگان به گوش می‏رسید؟

آیا به اندازه‏ای که شکارگاه برای خوش‏گذرانی‏‌های خاندان شاهی به وجود آمد مکتب ومدرسه برای آبادانی کشور ایجاد گردید؟ آیا اگر برای مردم به گونه‏‌ی اساسی کار می‏‌شد و همگان باسواد می‏شدند و از دانش و بینش برخوردار می‏گردیدند، دسیسه‏‌ها و برنامه‏‌های شوم این و یا آن کشور با استفاده از بی‏سوادی و ناآگاهی ما مجالی برای عملی شدن می‏‌یافتند؟ و آیا اگر مردم ما کمی هم ازنعمت سواد بهره‏‌مند می‏‌بودند و بد و خوب را ازهم تفکیک می‏کردند ما اسیر و قربانی جنگ و آوارگی می‏شدیم؟

اگر بزرگان کشور ازهرکسی که بود پادشاه یا رئيس‏‌جمهور بیشتر از این که به دنبال تحقق اهداف شخصی و گروهی باشد به مردم می‏اندیشید وسهولت‏‌ها را برای مردم هم فراهم می‏کردند اکنون ما درکنار 5 ملیون کودک بی‏سواد با حدود60 تا 70 درصد بی‏سواد رو برو بوديم؟

اما چنان چه که دیده شده بعد از امان‏الله خان كه پایه‏‌ی معارف جدید را بنیاد نهاد دیگران زیاد پیگیر این مسأله نبودند و هر چند تعلیم به شکل جدید با فراز ونشیب‏‌ها ادامه یافت اما به گونه‏‌ی جدی و قاطعانه پیش نرفت. شاهان هر چه کردند برای اسمترار دولت و حکومت خود کردند و شاهزادگان برای تعلیم و تحصیل کشورهای خارجی را خوش‏‌خوشانه انتخاب می‏کردند و هر کدام دوره‏‌های تحصیل‏‌شان را در یکی از بهترین دانشگاه‏‌ها می‏‌گذراندند وامکانات برای‏شان از هر جهت آماده می‏گردید، اما اکثر مردم قادر نبودند حتا فرزندان‏شان را به مکاتب معمولی روان کنند؛ یعنی ما کجا بودیم و شاهزادگان کجا بودند دو خط ریل که هیچ گاه به هم نمی‏‌رسیدند در حالی که هر دو انسان بوديم و در یک جامعه به سر می‏برديم، اما یکی بالا بود و دیگری از نظر اجتماعی در رده‏‌های پایین، یکی سرشار از امکانات و دیگری محروم حتا از خواندن و نوشتن.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده