مبارزه با هراس‌افکنی‌ شکست در کابل، آسیب‌پذیری در واشنگتن

سخنرانی رئیس اجرایی حکومت وحدت ملی در سفر به امریکا در یک مرکز تحقیقاتی بار دیگر از واقعیتی سخن گفت که حدود شانزده سال پیش،‌ دنیا را تکان داد.

قوت گرفتن گروه‎های هراس‌افکن در کابل در سال ۲۰۰۱ که آن زمان مرکز ثقل گروه‎های هراس‌افکنی به حساب می‎آمد، بالاترین تهدید را متوجه واشنگتن و نیویارک کرد؛‌ امری‎که در آ‎ن زمان کمتر تصور آن می‎رفت. امروزه نیز شرایط زمانی و اوضاع مکانی نه تنها تغییر کرده، بل به لحاظ گفتمانی،‌ وضعیت حاکم بر روزگار مردمان دنیا تشدید نیز شده است. سخنان رئیس اجرائیه که گفته است اگر هراس‌افکنی در کابل شکست نخورد، باید شاهد نبرد آن در خیابان‎های واشنگتن و نیویارک باشیم، اشاره به همین مسئله است.

تحلیل پدیده هراس‌افکنی با توجه به واقعیت‎های موجود، تهدید این پدیده را برای کشورهایی چون امریکا و متحدان آن بیشتر از هر ملت و مردمی نشان می‎دهد. زیرا ترور، کنش اجتماعی­ سیاسی برای باز نشاندن گفتمانی است که به حاشیه رفته و به عبارتی، کشاندن گفتمان مغلوب به متن است. هراس‌افکنی نیز به نوعی با ابزارهای شناخت خویش دست به یک نوع ساخت اجتماعی واقعیت می‌زند. هراس‌افکن در پی احیای هویتی است که بر اثر کنش‌های اجتماعی استحاله یافته است. رابطه میان هویت و هراس‌افکنی رابطه‌ی دو سویه است. هنجارها، ارزش‌ها و انگاره‌ها همگی به عنوان یک ساخت اجتماعی و در چارچوب بعد هستی‌شناسی و گفتمان، کنش هراس‌افکنی را معنا می‌دهند.

به همین دلیل است که اسپرینزاگ، تئوری پرداز سازه‌انگاری بر این باور است که افرادی که قدم در راه هراس‌افکنی می‌گذارند، دگرگونی سیاسی و فردی قابل توجهی را در فرآیند و بعد از ورود به گروه هراس‌افکن از خود آشکار می‌سازند. هر چند هویت قبلی خود را نیز از دست نمی‌دهند. امروزه هراس‌افکنی بر خلاف گذشته که صرفاً مسئله‌ای سیاسی بود، به مبحثی مذهبی­ سیاسی و یا هویتی تبدیل شده است.

به عبارت دیگر، ما شاهد هراس‌افکنی نوین با آموزه‌های مذهبی هستیم. آنچه اسامه بن لادن در فتوای مشهور علیه ایالات متحده بیان کرد، امروزه با شدت بیش‎تری قابل مشاهده است. بن لادن در این فتوا گفته بود: «کشتن امریکایی‌ها و متحدان آن‌ها ­ نظامیان و غیرنظامیان ­ وظیفه فردی هر مسلمان است که می‌تواند مبادرت به این اقدام در هر کشور با هر وسیله ممکن نماید. این اقدام فرد مسلمان جهت آزادسازی بیت‌المقدس و بیت‌الله الحرام و عقب‌نشینی از تمامی کشورهای اسلامی خلاصه می‌شود.»

بنابراین یک فرد هم با پیوستن به یک گروه هراس‌افکن، با تغییر هویت خود به هویت جمعی به یکسان‌انگاری در گروه می‌رسد. و دیگر «خود» در فرد رنگ می‌بازد و ارزش‌ها، منافع و هنجارهای گروه مهم جلوه‌گر می‌شود. رهبر و رئیس گروه وظایف و پیام‌های خود را به افراد و اعضاء منتقل می‌سازد و می‌توان وی را مسئول اصلی و هدایت‌کننده تغییر هویت فردی به جمعی در یک گروه تروریستی دانست.

در مقابل چنین نگاهی، باید به درک مشترک از دردهای ناشی از این پدیده دست یافت؛‌ امری‎که تاکنون حاصل نشده و یا دستکم در عرصه‎ی عمل به آن توجه جدی صورت نگرفته است. به طور مثال، نگاه امریکا به مسئله هراس‌افکنی در منطقه و افغانستان یکسان نبوده و سیاست یک بام و دو هوای واشنگتن نسبت به هراس‌افکنی در افغانستان و پاکستان طی یک و نیم دهه گذشته، موجب تقویت گروه‎های هراس‌افکن شده است. عین این مسئله در سایر کشورها از جمله در حوزه خاورمیانه صادق بوده است.

بنابراین،‌ تا زمانی‎که ایالات متحده امریکا و متحدان آن نگاه یکسانی به پدیده هراس‌افکنی به عنوان یک کتله هویتی که در صدد ظهور و بروز در برابر جریان‎های جمعی ملت‎ها در شرایط جهانی شدن است نباشد،‌ پیروزی در برابر این پدیده میسر نخواهد شد. امریکا و مدعیان مبارزه با هراس‌افکنی باید به درک هویت مشترک با ملت‎های زجر کشیده از این پدیده برسند و خویشتن را در قالب هویتی مشترک در برابر هویتی تحت نام هراس‌افکنی تصور نمایند تا راه مشترک را پیموده و به اهداف همسان دست یابند.

لذا تا زمانی‎ که چنین انگاره‎های ذهنی و عینی از هراس‌افکنی به دست نیاید،‌ افغانستان کماکان خط مقدم نبرد با هراس‌افکنی بوده و از این بستر مناسب،‌ سایر کشورها نیز مورد تهدید قرار خواهد گرفت.

محمد قره‎باغی

0 پیام برای این مطلب ثبت شده