مدح در ادبیات فارسی

روح الله واعظی/ شاید یکی از قدیمی‌ترین موضوعاتی که در شعر فارسی دری مورد توجه شاعران واقع شده، موضوع مدح و مدیحه‌سرایی باشد؛ این بدان علت است که هنر شاعری ابتدا در دربار امیران و سلاطین مورد توجه قرار گرفته و از شعر به عنوان مهم‌ترین ابزار برای تبلیغ سیاست و قدرت‌نمایی حکومت‌ها بهره‌برداری شده است. وضع محیط سیاسی و علاقه به اشتهار امیران و صاحبان قدرت از عوامل رواج و بالندگی شعر مدحی (درباری) در ادبیات فارسی است.

البته تملق شاعران از دیگران فقط مربوط  به شعر فارسی نیست و در آثار ادبی سایر ملل نیز دیده می‌شود؛ اما قسمت عمده‌ای از آثار قصیده‌گویان ادب فارسی عبارت است از همین مدایح و در بین‌شان کسانی بودند‌ که از روی خوش‌باوری واقعا این مدایح پوچ را وسیله‌ای برای جاودانه‌کردن نام خویشتلقی می‌کردند. بدین جهت است که «نظامی ‌عروضی» در کتاب «چهارمقاله» چنین مدایحی را لازمه بقای اسم پادشاهان می‌داند: «پس پادشاه را از شاعر نیک چاره نیست که بقای اسم او را ترتیب کند و ذکر او را در دواوین و دفاتر ثبت کند؛ زیرا که چون پادشاه به امری که ناگریز است مامور شود، از لشگر و گنج و خزانه او آثار نماند و نام او به سبب شعر شاعران جاوید بماند.»

شعر مدحی تنها به امرا و محتشمان اختصاص ندارد؛ در ادب فارسی بسیار است مدیحه‌هایی که در حق پیامبر گرامی اسلام «ص» یا درباره اهل بیت ایشانبه صورت نعت و منقبت به نظم درآمده است؛ اما آن‌چه راجع به مدح محتشمان و نام‌آوران است، شرط عمده آن‌ها این است که آن‌چه شاعر در وصف و ستایش ممدوح می‌گوید مناسب با احوال و آرزوهای آن‌ها باشد.

شعر مدحی از قدیم‌ترین ازمنه تاریخادبیات فارسی وجود داشته است؛ بعد از آن‌که دربارهای مشهور مشرق مانند: «صفاری»، «سامانی»، «غزنوی» و «سلجوقی» هر یک به نحوی حمایتشاه پارسی‌گوی را بر عهده گرفتند، شعر به صورت کاملا رسمی در دربارها راه یافت و شاعران از اعضای لازم دربارها شمرده شدند؛ نه تنها شاهان بلکه شاه‌زادگان و امرای سپاه و حتی بیش‌تر حکام هر یک عده‌ای شاعر را در دستگاه‌های خود نگه‌داری می‌کردند و به آنان وظیفه و رتبه خاص می‌دادند و زندگی آنان را تامین می‌کردند و در مقابل شاعران موظف بودند در اعیاد، ایام رسمی و لشکرکشی‌ها قصایدی در تهنیت، مدح و گاه رثا بسازند و در مقابل، عطایایی به عنوان صله دریافت می‌کردند.

شعر درباری یا مدحی از همان ابتدا در دربارهای طاهریان و صفاریان در قرن سوم پیدا شد و در عهد سامانیان و غزنویان که بر ماورالنهر و خراسان حکومت می‌کردند به کمال رسید. شاعران این دوره هم در دستگاه‌های مختلف امرای سامانی، چغانی و دربار سپه‌سالاران خراسان پراکنده بودند. شمار این شاعران بسیار زیاد است، اما در راس آنان شاعرانی همچون «رودکی»، «دقیقی» و «کسایی‌ مروزی» قرار دارند. در دربار «سلطان محمود» و پسرانش گروهی از شاعران مدیحه‌سرا پرورده شدند که مشهورترین آن‌ها «فرخی‌ سیستانی»، «منوچهری» و در همین اوان در دربار «آل‌ بویه» شاعرانی مانند «بندار رازی» و «غضایری» سرگرم ادامه کار شاعران عهد سامانی بودند.

در بین شاعران کسانی بودند که با مدح و تملق رابطه خوبی نداشتند و اگر مدحی در آثارشان دیده می‌شود، بیشتر در مورد پیامبر و اهل بیت ایشان است.

یکی از مشهورترین سروده‌های مولوی، مثنوی بلندی است که یکی از مبارزات امیرالمومنین را روایت می‌کند؛

گفت من تیغ از پی حق می‌زنم

بنده حقم نه مامور تنم

شیر حقم، نیستم شیر هوا

فعل من بر دین من باشد گوا

ما رمیت اذ رمیتم در حراب

من چو تیغم وان زننده آفتاب

رخت خود را من ز ره برداشتم

غیر حق را من عدم انگاشتم

سایه‌ای‌ام کدخداام آفتاب

حاجبم من نیستم او را حجاب

من چو تیغم پر گهرهای وصال

زنده گردانم نه کشته در قتال

خون نپوشد گوهر تیغ مرا

باد از جا کی برد میغ مرا.

مولوی هم‌چنین در غزلی زیبا، این‌گونه مهر و وابستگی‌اش را به امیر‌المومنین (ع) ابراز می‌کند:

تا صورت پیوند جهان بود علی بود

تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

آن قلعه‌گشایی که در قلعه خیبر

برکند به یک حمله و بگشود علی بود

ابوالقاسم فردوسی توسی که روایت‌گر جاودانه شاهنامه است، در اقصی‌نقاط اشعارِ حماسی خود، گریز‌هایی دارد به جایگاه و شان والای علی‌ابن‌ابی‌طالب «ع»؛ او قهرمان واقعی را علی می‌داند و قهرمان‌های داستانش را با صفات او مطابق می‌گیرد. ضمن این‌که این شاعر بزرگ، پرداخت‌های مکرری به خصائل و جایگاه امیر‌المومنین دارد ‌که در ابیات زیر می‌خوانیم:

مرا غمز کردند کان پر سخن

به مهر نبی و علی شد کهن

***

نترسم که دارم ز روشن دلی

به دل مهرجان نبی و علی

***

که من شهر علمم، علیم در است

درست این سخن قول پیغمبر است.

خواجه شمس‌الدین محمدبن‌بهاءالدّین حافظ شیرازی که سروده‌هایش، همواره در دل و جان‌ها جای داشته نیز از شاعران مطرح پارسی‌سراست که در سروده‌هایش چندین و چندبار به مدح امام علی (ع) پرداخته است. اما این بیت، می‌تواند برآیندی باشد بر علاقه حافظ به مولای متقیان:

حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق

بدرقه رهت شود همت شحنه نجف.

استاد سخن، سعدی نیز از این قافله جا نمانده و در آثار خود، مکررا مهری که از امیرمومنان به دل داشته را بیان کرده است. این غزل، نمونه تمام‌قدی از این محبت است:

کس را چه زور و زهره که وصف علی کند؟

جبار در مناقب او گفته: «هل اتی»

زورآزمای قلعه خیبر که بند او

در یکدگر شکست به بازوی لافتی

مردی که در مصاف، زره پیش بسته بود

تا پیش دشمنان ندهد پشت بر غزا

شیر خدای و صفدر میدان و بحر جود

جان‌بخش در نماز و جهان‌سوز در وغا

دیباچه مروت و سلطان معرفت

لشکرکش فتوت و سردار اتقیا

فردا که هر کسی به شفیعی زنند دست

ماییم و دست و دامن معصوم مرتضی

یا رب، به نسل طاهر اولاد فاطمه

یا رب، به خون پاک شهیدان کربلا

دلهای خسته را به کرم مرهمی فرست

ای نام اعظمت درِ گنجینه شفا.

منابع:

الف. خبرگزاری دانشگاه آزاد اسلامی؛ آنا.

http://www.ana.ir

ب. پایگاه مرکز اطلاعات علمی جهاد دانشگاهی.

http://www.sid.ir

ج. ویکی فقه؛ دانش‌نامه حوزوی.

http://wikifeqh.ir

0 پیام برای این مطلب ثبت شده