معلولیت، زخم زندگی

رد پای آن‏ها در همه جا دیده می‌شود و در هر نقطهای از جامعه میتوان شاهد کسانی بود که روزی همانند انسان‌های سالم، سر پا ایستاده و برای حفظ حیثیت و عزت مردم، میهن و سرزمین خویش جان‌فشانی کرده اند. اکنون اما همین قهرمانان دیروز، ناگزیراند برای گذران زندگی و امرار معاش بام تا شام با موتروان‌های شهری سر و کله زده، کنار جاده دست به سوی مردم دراز نمایند و یا هم اینکه منت مؤسسات کمک‏‌کننده را به جان بخرند.

این افراد همانا معلولانی اند که سه دهه جنگ بخشی از جان آنان را مصدوم ساخته و زخمهای زیادی از آن روزهای دشوار برتن دارند. هرچند آمار دقیقی از تعداد معلولان وجود ندارد اما مسوولان مرتبط مجبوراند همه‏‌ساله در آستانهی روز جهانی معلولان (12 قوس) رقمی را اعلام نمایند تا مردم نگویند که این نهادها هیچ اطلاعی از حال و روز معلولان ندارند.

هرچند در میان معلولان موجود کسانی نیز هستند که به صورت مادرزادی دارای معلولیتهای عضوی اند اما بیشترین این افراد در حالات جنگی مصدوم شده اند. آخرین بررسی که در سال ۲۰۰۵ انجام شده، نشان می‌دهد که افغانستان دو میلیون معلول دارد. اما شکی نیست که از آن سال تاکنون، همه روزه به این آمار افزوده شده است. زیرا هنوز هم ماینهای کنار جاده، درگیریهای موجود یا هم عملیاتهای هوایی، انفجاری و انتحاری جان بخشی از مردم این سرزمین جنگ زده را گرفته و اعضای برخی دیگر را از آنان میستانند. هرچند کمتر معلولی را میتوان یافت که زخمهای تن اش تازه نباشد، زیرا یا آثار آن باقیمانده و یا هم خاطرهی این زخمها، ذهن و ضمیرشان را میآزارد. با این وجود، چیزیکه بیش‌تر بر جان آنان نیشتر میزند، معلولیت نیست، بلکه زخمهای زندگی که هر لحظه بر جان و روان شان نیش میزند، سوزندهتر است. واژههایی چون معلول، لنگ، کور، کر، گنگ و… مفاهیمی اند که برای بیان شخصیت حقیقی آنان به کار گرفته میشوند و حتا مسوولان رسمی و رسانه‏ای نیز گاهی از استفادهی این واژهها دریغ نمیکنند. برای کسانیکه سایر ملتها نام‌های پر افتخاری را انتخاب نموده اند، جامعهی ما اما حتا در مقام خطاب به آنان تحقیر و توهین روا می‌دارند.

تنها این زخم نیست که ذهن و ضمیر این قشر آسیب‏‌دیده را میآزارد. فقر، بیکاری، سرما، گرما و هزاران مصیبت دیگری که همه روزه متوجه این قشر زخم خورده میشود، از آنان چهرههایی را به نمایش میگذارد که میتوان گفت آنان اشخاص “هردم شهید” جامعه هستند.

کسانی‌که معلولیت دارند همواره مورد تبعیض بوده و کمتر کسی پیدا خواهد شد که کاری را به کسی بسپارد که عضوی از بدنش ناقص است. این درحالی است که افغانستان به لحاظ قانون داخلی حمایت‌هایی را از این قشر مد نظر گرفته و تحت چتر کنوانسیونحقوقی نیز در سال 2012 قرار گرفت. براساس قانون حقوق و امتیازات معلولان افغانستان، باید هفت درصد کارمندان تمام ادارات دولتی، معلولان باشند اما به گفته‌ی مسئولان وزارت کار و امور اجتماعی و شهدا و معلولان در اکثر ادارات این موضوع اصلاً در نظر گرفته نشده است.

امتیاز ناچیزی که به صورت سالانه به معلولان پرداخته میشود، ایجاد ۳۳ مرکز آموزش فنی و حرفه‌ای که در هر برنامه‌شان پنج تا ده درصد به معلولان و بازماندگان شهدا سهم داده می‌شود، تصمیم ایجاد انستیتوت ملی معلولان برای بازتوانی و توانبخشی معلولان و طرح زیر کاری با نام و نشان فدراسیون ملی معلولان برای همانگی امور معلولان از جمله مواردی اند که در دستور کار وزارت کار، امور اجتماعی و شهدا و معلولان قرار دارد.

جدا از این موارد، هیچگونه تسهیلات دیگری در سطح جامعه، ادارههای دولتی و برای معلولان مد نظر گرفته نشده و خدماتی چون راههای عبور و مرور ویژه در ادارههای دولتی به هیچ وجه در دستور کار دولت و حکومتها قرار نگرفته است.

افزون بر تمام این موارد، هیچ طرحی روی دست نیست تا براساس آن بتوان فرهنگ تعامل با این طیف ستم دیده را دگرگون نموده و به شکل مثبتی رقم زد؛ نگاهی که دیگر به معلولان منحیث انسانهای ناتوان نگریسته نشود، بلکه آنان را لایق کار، مقام و موقعیت هم‌سان با دیگران بدانند. لذا تا زمان ایجاد چنین نگرشی در نبود برنامههای فرهنگی منسجم و مدون، بایستی معلولان جامعه همچنان بسوزند و بسازند.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده