ملوکالطوایفی؛ حکومتی یا طالبانی؟!

نظام خانخانی، رژیم ارباب – رعیتی و ملوکالطوایفی، همه ترجمهای از فئودالیسم اند که به نظامهای اجتماعی – اقتصادی اطلاق میشود ( فرهنگ علوم سیاسی/ 243 ). این نظام، متمرکز بر قلمرو فئودالها و زمینداران بزرگ است که مناسبات تولیدی جامعه فئودالی را براساس مالکیت ارباب بر زمین و وابستگی شخصی دهقانان به ارباب فئودال را تنظیم مینماید. اما به نظر میرسد که در شرایط کنونی افغانستان، این نظام، معنای وسیعتری یافته و دامنه آن از زمینداری صرف براساس مناسبات تولیدی جامعه فئودالی، فراتر رفته و صبغه سیاسی گرفته است.

در ادبیات سیاسی مقامهای سیاسی کشور و همچنین گروه طالبان، در روزهای اخیر این تعبیر از نظام فدرالی و ملوکالطوایفی به تکرار استفاده شده است. رئیسجمهور کرزی، هفته گذشته گفت که کوششهايي براي «ملوکالطوايفي» ساختن افغانستان جريان دارد و طرحهايي براي واگذاري بخشهايي از افغانستان به طالبان روي دست گرفته شده است. ارشاد احمدي، معين سياسي وزارت خارجه افغانستان نيز به خبرگزاری رویترز گفته است که پاکستان اين برنامه را با سفير افغانستان در اسلامآباد در ميان گذاشته است. او گفته است که مسأله ايجاد نوعي فدراليسم و واگذاري قدرت به طالبان در شماری از ولايتهاي جنوبی افغانستان در ديدار روز جمعه هفته پیش سرتاج عزيز، مشاور امنيت ملي پاکستان و عمر داوود زي، سفير افغانستان در اسلامآباد مطرح شده است.

در طرف مقابل، گروه طالبان، حکومت رئیسجمهور کرزی را ملوکالطوايفي خوانده و گفته است که اکنون در هر منطقه افغانستان، پادشاهي جداگانه وجود دارد.

واقعیت اما این است که نظامهای سیاسی افغانستان درطول دورههای حال وگذشته، – اگرچند که با نام و عناوین مختلفی روی کارآمده اند- اما هیچ کدام ملی نبوده و رگههایی از ملوکالطوایفی درآن وجود داشته است. بعد از دهه دموکراسی، دموکراتیکترین حکومتهای افغانستان، نظام سیاسی کنونی افغانستان است اما همین حکومت، تا حال ملی نبوده و حاکمیتهای تکتاز در درون آن وجود داشته است.

از همین رو است که میتوان گفتههای گروه طالبان را تأیید کرد و سوگمندانه باید اذعان کرد که در بخشهایی از کشور و حتا کابل، سلطنتهای جدا از حاکمیت آقای کرزی وجود دارد. افشاگری پولیس جنایی کابل در مورد یک نماینده مجلس که نیروی مسلح و ویژه و مجهز با ماشیندارها و راکتاندازها دارد و با نیروی امنیت ملی، ساعتها میجنگد، میکشد، اختطاف میکند و حکومت توانایی دستگیری وی را ندارد، خود نشانهای روشن از همین ملوکالطوایفی بودن حکومت در افغانستان است.

شورشها و اعتراضها در شماری از ولایتهای کشور ازجمله ولایتهای جوزجان و تخار و همچنین اختلافات بر سر مقام ولایت در هرات و درعین حال، تصمیمگیریها در این موارد برمبنای عقل سیاسی قبیله، نشانههای واضح دیگری بر ملوکالطوایفی بودن حکومت درافغانستان است که متأسفانه شیرازه ملتسازی و دولتسازی برمبنای آن را، با شکنندگیها و گسستهای دایمی و رو به زوال استوار کرده است.

اکنون، گویا تصمیمهای کلان و فراملی، فراتر ازشکنندگیها و گسستهای کنونی است! چه؛ پاکستان که گفته میشود در تبانی با امریکا وارد عمل شده است، یک جا قصد دارند ولایتهای جنوبی افغانستان را به طالبان واگذار نموده و در بخشی از کشور حکومت فدرالی و ملوکالطوایفی تشکیل دهند. ظاهراً، تشکیل چنین حکومتی، گامهای اولیه برای تجزیه افغانستان برمبنای سیاستهای استعماری است که همچون تجزیههای صورت گرفته در اکثر ممالک اسلامی، زمینههای جنگ و منازعه دایمی نیز برای دخالت دایمی و به صورت پایدار و همیشگی وجود داشته باشد.

شواهد موجود نیز نشان میدهند که قدرتهای دخیل در قضایای افغانستان بر این تصمیم جدی هستند. دفتر طالبان در قطر که با نام امارت اسلامی و پرچم سفید طالبان گشایش یافت و علیرغم توافقات قبلی بین افغانستان و امریکا، دفتری با چنین ویژگیهایی بود، نشانهی آن است که گامهای اولیه در این مسیر برداشته شده است اما واکنشهای جدی دولت و ملت افغانستان نسبت به آن، این روند را با کش و قوسهایی روبرو نمود.

ازاین منظر، باید منتظر ماند که تقدیر ملوکالطوایفی شدن حکومت افغانستان در آینده چگونه رقم خواهد خورد و این بار، سردمدار این حکومت و قلمروها و حوزههای نفوذ اربابان آن، کی و تا کجا خواهد بود؟!

0 پیام برای این مطلب ثبت شده