مولانا، نماد بی‌مهری فرهنگی و معنوی

در خبرهای فرهنگی هفته گذشته آمده بود که وزارت امورخارجه کشور به پیشنهاد ثبت «مثنوی معنوی» مولانا جلال‌الدین محمد بلخی به عنوان میراث فرهنگی ایران- ترکیه اعتراض کرده است. در ارتباط با ثبت «مثنوی معنوی» مولاناجلال‌الدین محمدبلخی به عنوان میراث فرهنگی مشترک ایران-ترکیه وزارت امورخارجه کشور خبرنامه‌ای را به نشر رسانید که در بخشی از آن آمده است: معین اداری و مالی وزارت امورخارجه کشور بعد از ظهر روز چهارشنبه (۱۹ جوزا) با خانم پتریشیا مک فلپس، نماینده سازمان علمی، فرهنگی و تربیتی سازمان ملل برای افغانستان «یونسکو» در دفتر کار خویش دیدار و ملاقات نموده است.

در این دیدار آقای اندیشه از این که ‌ایران و ترکیه اخیراً توافق کرده‌اند که پیشنهاد کنند تا مثنوی معنوی مولانا جلال‌الدین محمد بلخی به عنوان میراث مشترک فرهنگی این دو کشور، ثبت میراث جهانی یونسکو گردد، به نماینده یونسکو برای افغانستان ابراز نگرانی کرده است.

وی در این دیدار خاطرنشان ساخته است که هرگاه قرار باشد این اثر شناخته شده ادبی و شهکار عرفانی مولوی ثبت میراث جهانی یونسکو گردد، واقعیت تاریخی زادگاه خداوندگار بلخ نباید نادیده گرفته شود و پیوند مولانای بزرگ با افغانستان نباید فراموش گردد. در مقابل، نماینده یونسکو برای افغانستان اطمینان داد که نگرانی افغانستان در پیوند با مثنوی معنوی را به مرکز آن سازمان گزارش خواهد داد.

در ارتباط با چنین مسایل و قضایای ملی دو نگرش و واکنش می‌تواند بروز داده شود: نخست نگرش و واکنش احساسی و دیگری نگرش و واکنش منطقی و واقع‌بینانه. بنابراین با در نظرداشت نگرش و واکنش احساسی، اعتراض وزارت امورخارجه کشور در ارتباط با ثبت «مثنوی معنوی» مولانا جلال‌الدین محمد بلخی توسط ایران-ترکیه به عنوان میراث مشترک فرهنگی آن دو کشور در سازمان یونسکو اقدامی ستودنی تلقی می‌گردد و احساس ملی در حمایت از فرهنگ و معنویت کشور، آن را همراهی می‌نماید. اما اگر نگرش و و اکنش منطقی و واقع‌بینانه را محور قرار دهیم نکات قابل تأملی مطرح می‌گردد که به اختصار یاد می‌گردد. لازم به یادآوری است که محور قراردادن این نوع از نگرش و واکنش، هرگز به مفهوم نفی اعتراض اخیر مقام‌های رسمی کشور در ارتباط با ثبت «مثنوی معنوی» و یا هر قضیه و مسأله ملی تلقی نمی‌گردد.

نکته و تأمل نخست معطوف بر مهجوریت فرهنگ و معنویت در تاریخ و در نظام‌های سیاسی حاکم بر کشور و حکومت‌هایی است که یکی پی دیگری بر این جغرافیا و مردم فرمانروایی نموده‌اند. گاه و بیگاه بارها شنیده‌ایم که افغانستان دارای تاریخ پنج هزارساله است و به ‌این تاریخ بالیده شده است. اگر از سطح شعار و تحریک احساسات و عواطف عمومی بگذریم، هیچ یک از ادعاهای یادشده با شواهد زنده و عینی در زندگی امروزه مردم ما مستند نگردیده است. به طور مشخص وقتی مدعی هستیم که افغانستان زادگاه ابوحنیفه، بوعلی سینا، البیرونی، سنایی، مولانابلخی و…است و ما میراث‌دار اندیشه و فکر و فرهنگ آنان هستیم؛ به راستی در کدام بخش از زندگی جمعی و فردی خود نشانه و علایمی را می‌توانیم نشان دهیم که تلاش فکری ابوحنیفه، نگرش علمی بوعلی سینا و البیرونی، فرهنگ و ادب سنایی و جهان بینی مولانا بلخی و… را به میراث برده‌ایم و در تفکر و عمل آن را ممثل خود قرار داده‌ایم؟

اگر چنین نیست چرا وضعیت اجتماعی ما چنین آشفته و پریشان و اسف‌بار است؟ چرا فرهنگ و باورهای اعتقادی ما اینگونه متصلب و متحجرانه است که هیچگونه تلاش ونوآوری به جز نشخوار اوهام و سنت‌های ناکارآمد، مشاهده نمی‌شود؟ چرا روش اداره کشور و جامعه در قالب حکومتداری چنین بحران‌زا و آلوده به خودکامگی است که سیاست چند قرنه کشور را به جز از استبداد و خودکامگی چیز دیگری نمی‌توان تعریف نمود؟

نکته و تأمل دوم و رکود وزارت جلیله اطلاعات و فرهنگ کشور در برابر تمامی موضوعات، بارورساختن و رویدادهای فرهنگی کشور از جمله موضوع ثبت مثنوی معنوی مولاناجلال الدین بلخی است. اگر کارنامه وزارت اطلاعات و فرهنگ کشور را از آغاز تا کنون ورق زنیم به جز فعالیت روزمره اداری و تشریفاتی بی‌محتوا و بی‌پشتوانه و بی‌بنیاد، چیزی فراتر و عمیق‌تر از آن نمی‌توان یافت. کدام یک از نهادهای علمی و فرهنگی کشور به شمول وزارت جلیله اطلاعات و فرهنگ یا وزارت مطنطن خارجه در ارتباط با چهره‌های فاخر و جهانی علمی و فرهنگی همچون مولانا بلخی کار و کنفرانس علمی و بین‌المللی ترتیب داده‌اند؟ و….چنانچه در همین قضیه جاری، وزارت اطلاعات و فرهنگ کشور هم چنان مهر سکوت برلب داشته و هیچ تلاش و کوششی از سوی آن دیده نمی‌شود. حال آن‌که وظیفه و مسئولیت اصلی وزارت اطلاعات و فرهنگ کشور است که در ارتباط با حفظ و احیای میراث‌های فرهنگی کشور تلاش شبانه روزی و پیوسته داشته باشد.

این در حالی است که هم اکنون در کتابخانه‌های ترکیه و ایران و نیز در آرشیو فرهنگی وزارت خارجه‌های آن دو کشور می‌توان منابع فراوان تحقیقی و علمی را در ارتباط با چهره‌های علمی و فرهنگی و ادبی منطقه از جمله مولانامحمد بلخی به دست آورد. تلاش نمایندگان آن دو کشور در سازمان یونسکو در این راستا و انفعال و بی‌تحرکی نمایندگان کشور ما گویای کامل توجه و بی‌توجهی به فرهنگ و میراث‌های فرهنگی در سه کشور ایران، ترکیه و افغانستان است.

باید پذیرفت که شخصیت‌های فاخر در هر زمینه و عرصه‌ای به مردمی و جامعه‌ای تعلق دارند که در آن جامعه و از سوی آن مردم مورد توجه قرار گرفته و قدر شوند. انتظار برده می‌شود که قضیه اخیر سبب گردد که متولیان سیاسی و فرهنگی کشور از خواب گران بیدار گردیده و بیش از این فرهنگ و میراث‌های تاریخی را در انزوای عصبیت‌ها و ناروایی و بی‌مهری‌ها قرار ندهند؛ در غیراین صورت نباید تردید داشت که میراث‌های فرهنگی ما همچون بسیاری از داشته‌های کنونی کشور ما نصیب دیگران خواهد شد و براین ناتوانی و بی‌کفایتی خود و تلاش و عزم دیگران نتوان انگشت انتقاد گذاشت.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده