مکتب‌خانه‏‌ی آرزوها

با آغازسال نو تحصیلی هزاران نوآموز و دانش‏آموز جدید وارد دنیای درس و مکتب و کتاب می‏‏شوند. دنیای نوِی که اگر به خوبی و خوشی آغاز شود، خاطره‏‌های به یاد ماندنی بر جای خواهد گذاشت.

برای ثبتِ نام یکی از همین نوآموزان به یکی از مکاتب شهر مزارشریف رفتم. سردی و سکوت زمستانی بر فضا و درو دیوار مکتب محسوس بود با شروع سردی زمستان این مکتب هم به رخصتی رفت.

دروازه‏‌ی مکتب، چوبی است و باز می‏‏‌باشد، اما از رفت وآمد خبری نیست. به نظر می‏‏‌آید ما اولین مراجعین باشیم. بوی متعفنی به مشام می‏‏رسد. چوکی‏دار مکتب را صدا می‏‏زنیم. صدایی نمی‏‏‌شنویم. آهسته و مردد پیش می‏‏رویم. یکی از دروازه‏‌های نیمه‏‌باز را می‏‏‌گشاییم جوانکی لاغراندام از زیر صندلی برمی‏‏‌خیزد، اداره مکتب را از او سراغ می‏‏‌گیریم. دروازه چوبی دیگری را نشان می‏دهد. هنوز هم هیچ نشانی از حضور مسئواین دیده نمی‏‏شود.

میز و چوکی‏‌ها با آن که زمستان بوده، اما خاک گرفته‏‏‌اند. خیمه‏‌های برافراشته که جایگزین نامناسب اما موقت برای صنف‏‌های درسی است در طول این رخصتی‏ یا پاره شد‏ه‏‌اند و یا به حالت ناامیدکننده‏‌ای درآمد‏ه‏‌اند. این مکتب احاطه ندارد و در محوطه‏‌ای باز و به دور از خانه‏‌های مسکونی و نزدیک قبر شهید عبدالعلی مزاری ساخته شده و به همین دلیل هم به دبیرستان نمبر 2 شهید مزاری نامیده شده است.

هیچ گونه آمادگی برای شروع سال تحصیلی جدید در این مکتب به چشم نمی‏‏‌آید و اگر سرمعلم و یکی دو کارمند دیگر را در اداره این دفتر نمی‏‏‌دیدم به کلی ناامید می‏‏شدم و دست از این مکتب می‏‏شستم هرچند که فضای ناامید‏کنننده‏‌ای بر مکتب حاکم بود، اما برخورد صمیمانه و گرم مسئول ثبتِ نام کمی‏‏ مرا از حالت تردید و نا امیدی رهایی بخشید.

مراحل ثبت نام تا حدی پیش رفت مدارک لازم برای ثبت نام ، تذکره و دوقطعه عکس از دانش‏‌آموز بود و توضیحاتی دیگر در مورد دانش‏‌آموزانی که به هر دلیل از درس باز ماند‏ه‏‌اند، نیز داده شد و فرم‏‌هایی را نشان داد و تاکید کرد که همین اکنون وقتش است و بعد ازاین زمان ثبت نام این افراد بازمانده تمام می‏‏گردد. خوش‌بختانه ما در خانواده چنین افرادی را نداریم، اما در کشور چه تعدادی از کودکان در سنین مکتب به مکتب نمی‏‏‌روند و از درس و تحصیل به هر دلیلی بازماند‏ه‏‌اند، وجود دارد؟

راستی تا چه اندازه فضا و محیط و برخورد و کردار معلمین و کارمندان اداری مکاتب در جذب شاگردان موثر واقع می‏‏شود و تا چه میزان به امر در سیستم معارف ما توجه شده است.

ثبت نام بدون تشریفات در ورق‏‌های جدول‏‌بندی شده دستی اما خوانا خاتمه یافت. نام نیلوفر نام پدر سید …… نام جد سید….. و بقیه جدول خالی ماند تا این که فردا ادام‌ه‏اش پر شود.

ثبت نام به همین سادگی بود و قرار است در روز اول مکتب که 15 حوت می‏‏‌باشد برای شاگردهای صنف اول برنامه‏ی معارفه با استاد و مکتب صورت گیرد. و این برنامه معارفه اگر به شکل اساسی و معیاری آن انجام گیرد می‏‏تواند نقش بسیار تعیین‏‌کننده‏‌ای برای شروع موثر و تداوم درس و مشق شاگردان بازی کند.

از مکتب خارج می‏‏شویم و یاد دورانی می‏‏‌افتم که خودم به مکتب می‏‏‌رفتم با همه جنجال‏‌هایی که مهاجرین برای ثبت نام داشتند و با موانع و چالش‏‌های زیادی که درهنگام ثبت نام روبرو می‏‏شدند، اما با به صدا درآمدن زنگ مکتب تمام سختی‏‌ها از یادمان می‏‏‌رفت و برای رسیدن به آرزوهای خود نشستن پشت میز و چوکی و صنف‏‌های خسته‏‌کننده درس و سر و کله زدن با شاگردان دیگر را نه با دشواری بل با بازی گوشی‏‌های کودکانه تحمل می‏‏کردیم.

با خود می‏‏گویم این مکتب می‏‏تواند آرزوها و خواسته‏‌های شاگردان و اولیای شاگردان را چنانچه که شایسته و بایسته است برآورده کند؟ آیا این مکتب با این رخوت و سکوت ناامیدکننده می‏‏تواند شوق کودکانه‏‌ی نوآموز تازه و تازه واردین دیگر را با برخورد عالمانه و درایت استادانه به جهتی سالم و شکوفا هدایت کند؟ آیا نیلوفرشاگرد جدید با همین اشتیاق آغازین برای ورود به دنیای علم و دانش در مکتبی با اوصاف بالا می‏‏‌تواند راه خود را بیاید و مسیری درست را برای آینده خود رقم بزند؟

0 پیام برای این مطلب ثبت شده