ناامنی شاهراه‌ها و کمرنگ شدن حاکمیت حکومت

داستان دردناک گروگانگيري مسافرین و ناامنی راه‌های ارتباطی، در کشور از چندين سال بدين سوی بدل به یک سریال دنباله‌دار گردیده است. هرازگاهی به صورت سازمان یافته شماری از مردم ما در نقاط مختلف در مسیرهای ارتباطی هرات-کندهار-کابل و کابل-مزار و دیگر ولایات و نقاط دورافتاده کشور در شمال و جنوب و شرق کشور توسط گروه‌های مسلح به گروگان گرفته می‌شوند. معمولا در این سریال‌های هراس‌انگیز گروگانگیری کسانی به گروگان گرفته می‌شوند که غیرنظامی و بی‌طرف بوده و فقط به خاطر ضرورت زندگی روزمره مجبور به مسافرت گردیده‌اند. آنان قربانیانی هستند که هیچ نفعی در این ماجراها نداشته و اساسا هیچ ارتباطی با چنین قضایایی ندارند.

در آخرین مورد اتفاقی بوده است که هفته گذشته در مسیر هرات-کندهار شمار زیادی از هم‌وطنان مسافر در منطقه گرشک و در روز روشن توسط عناصر و ابسته به طالبان به گروگان گرفته شدند. هرچند گفته می‌شود که این گروگان‌ها بدون آنکه آسیبی دیده باشند توسط طالبان رها گردیده‌اند؛ اما چگونگی این رویداد بسیار تکان‌دهنده بوده و بر عمق چنین فاجعه‌ای تاکید دارد.

واقعیت آن است که نگرانی و یا تأسف وقوع چنین رویدادهای فقط به مسأله عاطفی یا ناامنی‌های معمولی و زودگذر و نیز ساده محدود نمی‌گردد؛ بل تکرار این رویدادها بسیار تکان‌دهنده و حتا در چشم‌انداز دورتر بسیار نگران‌کننده به نظر می‌رسد. به طور مشخص در این ارتباط کم‌ازکم دو مسأله جدی را می‌توان مطرح ساخت. چنانچه نسبت به این مسأله یا پیامد چنین رویدادهای توجه قاطع صورت نگیرد، در روزهای آینده بسیار رویدادهای بسیارتکان‌دهنده‌تری را باید انتظار کشید و نباید از وقوع آن تعجب کرد.

نخست: طالبان که عامل اصلی ناامنی در کشور شناخته شده‌اند و به صورت آشکار در برابر نظام سیاسی و حکومت به مخالفت مسلحانه اقدام ورزیده‌اند، برای متزلزل نشان دادن نظام سیاسی و نیز ناتوانی حکومت از انجام هیچ اقدام ضدانسانی و مغایر با باورهای اسلامی دریغ نورزیده و نخواهند ورزید.

آنان عزم بر این دارند که اتوریته و مشروعیت نظام و حکومت را از هر طریقی زیر پرسش و تردید قرار دهند. آنان اگر به چنین هدفی نایل گردند در واقع توانمندی خود را به رخ کشیده‌اند و چه بسا مقبولیت و پذیرش خود را در افکار عمومی تحمیل نمایند. به گروگان گرفتن انسان‌های عادی به‌ویژه مسافرین آسانترین و موثرترین روشی است که آنان را به هدف‌شان نزدیک می‌سازد. بنابراین اقدام به ناامن ساختن راه‌ها و به گروگان گرفتن مسافرین، حتا پیش رفتن تا مرحله کشتن آنان یک برنامه کاملا سازماندهی شده و آگاهانه است. طالبان با توسل به چنین روش سخیف و ضداسلامی وحشت و ترس و ناامنی را در جامعه ایجاد می‌نمایند؛ از جانب دیگر حضور و موجودیت خود را ثابت و غیرقابل حذف نشان می‌دهند و در نهایت توانمندی و مدیریت حکومت را در تامین امنیت شهروندان زیر پرسش قرار می‌دهند.

دوم: این نکته دقیقا بطور طبیعی به یادآوری قبلی ارتباط می‌گیرد. یعنی اینکه وقتی طالبان به اهداف یادشده دست یابند و توانمندی و مدیریت حکومت زیر پرسش قرارگیرد؛‌ در آن وقت حکومت نه تنها سیطره و حاکمیت خود را در ولایات ونقاط دور افتاده از دست خواهد داد، بل در شهرها و مرکز کشور نیز حضور آن روز بروز ضعیف‌تر خواهد گردید.

این روند در نهایت منجر به نافرمانی،‌ سرپیچی، ازهم گسیختگی و عدم مقبولیت در افکارعمومی منجر خواهد شد. با تأسف از هم اکنون مقدمه چنین وضعیتی فراهم گردیده است. یک شهروند وقتی از کابل به مقصد هرات حرکت می‌کند؛ از آن جا به سمت بادغیس و ولایات شمالی مسافرت می‌نماید؛ همانطور از مزار به مقصد کابل راه را در پیش می‌گیرد در هیچ یک از این مسیرها جز سایه تفنگ و تفنگ‌سالاران مخالف، هیچ نشانه‌ای از حاکمیت و قانون و نظام را مشاهده نمی‌کند.

این عدم حضور حکومت و نبود نشانه‌های آن چه تصویری را به شهروندان ارایه می‌دهد؟ شهروندان کشور با حضور تفنگ‌داران مسلح مخالف در مهمترین راه‌های مواصلاتی کشور چگونه می‌توانند امید و اعتبار را به دولتمردان در خود نگهدارند؟ بنابراین دولتمردان کشور، و مسئولان امنیتی باید موضوع ناامنی راه‌های ارتباطی کشور را به عنوان نشانه‌های روشن و مهم حاکمیت نظام سیاسی و سیطره حکومت در نظر داشته باشند و برای تامین امنیت فقط به اقدام‌های کلیشه‌ای و تکراری و موقتی بسنده ننمایند. حکومت باید این خطر را جدی بگیرد که اگر شکسته شدن و ناامن شدن خطوط و راه‌های ارتباطی کشور بیش از این دوام یابد، در آینده نه چندان دور اعتبار و مقبولیت ارگ نیز مصئون نخواهد ماند.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده