ناامنی پای‌تخت

هرچند نه روزها، بلکه سال‌هاست که زنگ‌های خطر در کابل، قلب افغانستان، و بازهم در مرکز پایتخت به صدا درآمده است. رخداد خونین حمله بر خبرنگاران در منطقه شش درک، با این که جان شمار زیادی از مردم غیرنظامی را گرفت و حمله وحشیانه و تکان‌دهنده بر رسانه‌های کشور بود، این پرسش اساسی را موجب شده است که امنیت کابل چرا این‌قدر شکننده است؟ چه عواملی سبب شکنندگی امنیت پایتخت گردیده است؟ چه دست‌هایی بیرونی و یا داخلی برای فروپاشی نظام سیاسی و بی اعتبار ساختن حکومت در تلاش است؟

پرسش‌های یادشده از آن جهت حایز اهمیت‌اند که در عرف حکومت‌داری و شاخص‌های استحکام نظام سیاسی و سیطره حکومت امنیت و ناامن بودن پایتخت یک شاخص محسوب می‌گردد. یعنی تسلط هر حکومتی بر پایتخت و تامین امنیت آن یعنی کنترل نبض حیات کشور و نشانه حاکمیت و اقتدار بر تمام کشور؛ ناامن بودن پایتخت یعنی نفوذ دشمن یا مخالفین در درون خانه و از دست دادن اعتبار و سیطره حکومت و در نهایت پایان کار. حکومتی که قادر نیست در چندمتری مقر ریاست جمهوری یا استقرار اراکین حکومتی امنیت را تامین نماید، یا باید شجاعانه و آبرومندانه کنار برود یا منتظر سقوط باشد!

آگاهان امنیتی و سیاسی فروپاشی امنیت را در کابل وابسته به عوامل و زمینه‌هایی متعدد می‌دانند. ضعف مدیریت و تشکیلات امنیتی یکی از مهم‌ترین عوامل ناامن شدن پایتخت کشور دانسته می‌شود. نهادامنیتی یا استخباراتی در واقع چشم و گوش نظام و حکومت محسوب می‌گردد. وقتی این چشم کور و این گوش ناشنوا باشد، غلبه حریف بر آن کاری بسیار ساده خواهد بود. بدین جهت به نظر می‌رسد مدیریت و رهبری دستگاه امنیتی افغانستان یکی از بی کفایت‌ترین و غیرمسوول‌ترین نهادهای امنیتی جهان است. وقوع چندین عملیات انتحاری در منطقه شش درک، به طور متوالی منطقه‌ای که چهارسوی آن مهم ترین نهادهای حکومتی، از جمله امنیت ملی قرار دارد، نشان از آن دارد که دشمن با استفاده از کوری و ناشنوایی این دستگاه هروقت که هوس کند بر در دروازه آن حادثه‌ای را خلق می‌کند.

بی کفایتی سیاسی و مدیریتی دولت‌مداران و سیاست‌زدگی نهادهای امنیتی و نظامی عامل مهم دیگری است که دشمن توانسته کابل را، جولانگاه عملیات‌های انتحاری خویش سازد. برخلاف ادعاهای دروغین مسوولان نظامی و امنیتی کشور، متاسفانه هیچ طرح اساسی و جدیتی برای تامین امنیت پایتخت درمیان نیست. آنچه به‌عنوان طرح امنیتی پایتخت یاد می‌شود، در واقع حرکت‌های نمایشی سیاسی و پروژه‌ای است، که از بغل آن امتیازهای سیاسی و مالی نصیب طراحان می‌گردد. چنانچه از بابت ایجاد طرحی بنام طرح امنیتی میلیون‌ها افغانی بیهوده به مصرف رسانیده‌اند، بدون آن که جز درد سر برای مردم کابل، هیچ تاثیر مثبت بروضعیت امنیتی برجای نگذاشته است. به معنای دقیق تر رهبری امنیت ملی و وزارت داخله و گارنیزیون کابل جفاکارانه هزینه سنگین مالی را بر دستگاه حکومت و شانه‌های مردم تحمیل می‌سازند. آنان بودجه‌های هنگفتی را از این مجرا کسب نموده بدون آن که اراده واقعی و کفایت سیاسی و مدیریتی واقعی برای کنترل و تامین امنیت کابل را داشته باشند. همین طور مساله سیاست‌زدگی نهادهای نظامی و امنیتی عامل دیگری است که فقط برای اغراض یک تیم خاص از این نهادها استفاده ابزاری می‌شود.

وقتی نگرش و طرح ملی در بین نباشد، طبیعی خواهد بود که اغراض شخصی و قومی و جناحی جای‌گزین آن خواهد شد. چنانچه برخی از آگاهان سیاسی و امنیتی بر این موضوع اصرار دارند که رییس‌جمهور و مشاورین و روسای امنیت ملی کشور سعی دارند که با جاگزینی افرادی در بخش‌های امنیت کابل، کنترول امنیتی پایتخت را در اختیار خود داشته باشند. در بیشتر پست‌های اداری و امنیتی کابل، افراد بر اساس وفاداری‌شان به اشخاص یادشده و حلقه‌انحصارگرای حاکم تعیین می‌شوند، نه بر اساس مهارت، تخصص، ظرفیت، جسارت و تعهد ملی .

بنابراین تا هنگامی که چنین روحیه و روشی، ساختارهای امنیتی و نظامی کشور را در چنبره خود قرار داده باشند، هیچ امیدی برای بهبودی وضعیت امنیتی پایتخت کشور وجود ندارد. برعکس باید منتظر رویدادهای خونین‌تر و تکان‌دهنده تر از این باید بود، چنانچه متاسفانه تجربه این واقعیت تلخ را به اثبات رسانیده است. با گذشت هر روز و از پی ادعاهای گزاف آلود مقام‌های امنیتی وضعیت امنیتی پایتخت کشور بدتر شده است. اگر وضعیت اینگونه تداوم یابد آیا باید روزی شاهد سقوط پایتخت باشیم؟ پاسخ این پرسش را آینده خواهد داد.

  • جان آقا غزنوی

0 پیام برای این مطلب ثبت شده