ناتوانی کمیسیون حالات اضطرار در مدیریت بحران سفید

از قدیم گفته اند، «زمستان میرود و روسیاهی به خاکستر میماند» اما برفباریهای غافل‌گیرکننده این سالها مفهوم این ضربالمثل را به نحو دیگری در تحلیل اوضاع کشور و مدیریت نادرست بحران حوادث ناشی از برف یا بحران سفید مصداق بخشیده است.

همه ساله کمیسیون حالات اضطرار و نهادهای همکار محلی این کمیسیون مثل وزارت زراعت، هلال احمر و سخن از آمادگیهای لازم در مدیریت بحران ناشی از حوادث سرما و برف در آستانهزمستان میزنند، ولی در زمان وقوع حادثه دیده میشود این تدابیر خیلی کارساز واقع نشده اند. ذخیره‏سازی مواد غذایی برای رفع کمبودهای غذایی، ایجاد تیمهای نجات، پیشبینیهای هشدارآمیز مراکز هواشناسی و… از جمله تدابیر پیشگیرانه از وقوع رخدادهای احتمالی در زمستان اند که نباید از دستور کار مسئولان مربوط خارج شود، اما متأسفانه گویا نهادهای مرتبط با این قضیه تاهنوز در مدیریت این بحران توانایی و ظرفیت لازم را پیدا نکرده اند.

به همین دلیل است که همه ساله، قربانیان برف و سرما، میزان مرگ و میر شهروندان کشور را افزایش داده و نمودار مرگ مردمی را که جان بخشی از آن‏ها را خشونتها میستاند، بالا میبرد. از این رو میتوان به حوادث ناشی از برف نام «بحران سفید» را داد، هرچند دادن نام بحران به حوادث قابل پیشبینی ناشی از تغییر جو زمستانی قدری مبالغه‏آمیز است. با این حال، شنیدن خبرهای مرگ‌هموطنان طی چند روز بارندگی، بسته شدن مسیر شمال، بسته ماندن میدان هوایی مزارشریف و…. همگی نشان از نبود تدبیر لازم برای مدیریت این پدیده است که آن را به نوعی بحران اجتماعی تبدیل کرده است.

در واقع، بارش برف در برخی از ولایتهای کشور، به‏‌خصوص شمال و مرکز بار دیگر به سنگ محکی برای ارزیابی آمادگی نیروهای امدادی و مدیریت بحران در کشور بدل شد و تا زمان امدادرسانی به نقاط آسیب‌پذیر، بیش از ده نفر در نقاط گوناگون کشور جان سپردند.

اعلام خبرمرگ این شهروندان به منزلهنواختن زنگ خطری بود که نشان داد تنها حوادثی چون زلزله، انتحار، انفجار و… نیستند که در این سرزمین تبدیل به فاجعه میشوند، بل در بسا موارد نعمتهای خدادادی که موجب برکت و نعمت هستند نیز به نقمت و زحمت و حتا مرگو میر بدل میگردند.

به هرحال، مدیریت بحران زمستانی و پیشگیری از پیامدهای آن مستلزم اقدام‏‌هایی است که کار گروههای گوناگونی را در راستاها و محورهای متفاوت میطلبد. بسیج نیروهای امدادرسان در قالب سازمانهای محلی، ایجاد ذخیره‏گاه‏های مواد غذایی و گرمایی، اطلاع‏رسانی دقیق و به موقع از حوادث احتمالی و در مجموع کار کردن به صورت شبکهای از الزامات موفقیت در این خصوص میباشد.

این درحالی است که متأسفانه نهادهای مرتبط به صورت منسجم، هماهنگ و هدفمند فعال نشده و عمل نمیکنند. به طور مثال، وقتی حادثه در بامیان اتفاق افتاد، درحالیکه اعضای شورای ولایتی کشور و سایر نهادها نوعی حالت اضطرار را در بخشهایی از این ولایت گزارش کردند، مسئول محلی کمیسیون حالات اضطرار اما در صدد توجیه و حتا رد وقوع رخداد ناگوار در این ولایت بود.

به این ترتیب، دیده میشود که مسئولان امور در کشور ما همواره به جای اینکه در مدیریت بحران و انجام مسئولیتهای مرتبط با وظیفهشان همت گمارند، در پی توجیه قضیه و فرار از مسئولیت اند. این درحالی است که پیشگیری از چنین بحرانها و مقابله با آن از یکسو و کمک‏رسانی برای قربانیان آن از جانب دیگر، جدا از اینکه یک مسئولیت دولتی و حکومتی باشد، نوعی رسالت انسانی و اخلاقی برای هر شهروند کشور است.

لذا باید مسئولان محترم در خصوص این مسأله نگاه انسانی و اخلاقی داشته و از هر تلاشی برای پوشش عام و تام این رخدادها دریغ نورزند. ضمن اینکه مدیریت بحران سفید نباید با سهلانگاری و ناکارآمدیهای گذشته پیوند خورده و همه ساله تکرار شود. در غیر ان صورت، این مسأله مصداق همان ضربالمثل خواهد شد و در نتیجه، بحران سفید، روسیاهی را برای نهادهای مرتبط با این قضیه به‏‌خصوص کمیسیون حالات اضطرار باقی خواهد گذاشت.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده