ناتو و جنگ آهنین پس از 2014

نشست بروكسل سران ناتو با محوريت افغانستان و عراق در هفته گذشته (چهارم ثور) با مهم‏ترين تصميم اين پيمان در خصوص جنگ پس از 2014 در افغانستان خاتمه يافت.

اين تصميم مهم كه بيش‏ترين موافق را با خود داشت، اين بود كه مبارزه با هراس‏‏افکنی در افغانستان پس از 2014 نه با جنگ رويارو توسط نيروي انساني، بلكه با حمله‏هاي هوايي توسط هواپيماهاي بدون سرنشين به پيش برده شود. اين مسأله پيش از اين نيز طرفداران زيادي در ميان پيمان نظامي آتلانتيك شمالي (ناتو) داشت. هرچند در نشست ناتو از هواپيماهاي بدون سرنشين به عنوان پشتوانه‏اي براي نيروهاي جنگي افغان نام برده شد؛‌اما بديهي است كه اين تاكتيك بيش‏تر به منظور كاهش تلفات نظامي نيروهاي غربي دنبال مي‏گردد. زيرا افزايش تلفات نظامي با گذشت هرسال از جنگ افغانستان،‌اعتراض‏هاي زياد مدني و مردمي را در كشورهاي عضو ناتو به دنبال داشته است. دولت‏مردان ناتو نيز كه به عنوان حاكمان پاسخگو، ناگزيراند در قبال هر تصميم‏شان رضايت مردم را با خود داشته باشند، جنگ آهنين با هراس‏افکنی در افغانستان را بهترين گزينه براي كاهش تلفات انساني دانسته و با انتخاب آن، سعي بر ساكت كردن مردم خويش دارند. اين امر سبب خواهد شد تا كشورهاي عضو ناتو كه با واكنش‏هاي تند وساز مخالفت در داخل خود مواجه هستند،‌حضورشان را به نحوي مورد توجيه قرار دهند.

با اين حساب، قدر مسلم اين است كه تصويب اين راهكارجنگي حداقل بر استمرار حضور ناتو در افغانستان و مساعدت اين كشورها براي نابودي هراس‏افکنی به عنوان امر قطعي در چشم انداز مقطع 2014 فرض خواهد شد. اما امر مهم‏تر ازآن، پيامد اين تاكتيك در افغانستان است و اينكه حمله‏هاي هوايي تا چه اندازه در شكست مخالفان مسلح تأثيرگذار بوده و از سويي هم، عوارض جانبي و پيامدهاي ديگر آن در افغانستان چه خواهد بود؟

از سوي ديگر، بدون شك بايد بهترين آمادگي را براي مبارزه با هراس‏افکنی در افغانستان پس از 2014 گرفت و براساس منطق ارزيابي خطر، «بدترين نمايشنامه» را در اين فصل حساس مد نظر قرار داد. لذا حصول اطمينان از تأثيرگذاري تاكتيك‏هاي جنگي در اين مقطع يك امر مهم و اساسي است. لذا بايد پرسيد كه آيا هواپيماهاي بدون سرنشين بهترين گزينه براي اين كار خواهد بود؟

حمله‏ي هواپيماهاي جنگي توسط ناتو و نيروهاي نظامي ايالات متحده امريكا پيش از اين در مناطق و كشورهاي ديگري نيز به آزمون گرفته شده است. نمونه‏ي روشن آن در كشور همسايه‏ي ما پاكستان است. شواهد موجود از اجراي اين تاكتيك در جنگ با هراس‏افکنی در بلوچستان پاكستان و نقاط مرزي آن توسط هواپيماهاي بدون سرنشين امريكايي، نشان داد كه اين تاكتيك در ناتوان ساختن مخالفان مسلح و شورشيان خالي از تأثير نيست،‌ولي پيامدهاي اين راهبرد در پهنه‏ي افكار عمومي و فشاري كه ممكن است از اين ناحيه بر دولت و اعضاي ناتو وارد شود، غيرقابل چشم‏پوشي است. اين مسأله همان‏گونه كه در پاكستان نيز به مشاهده رسيد،‌به طور عمده دو مسأله‏اي است كه در طول همديگر قابل طرح مي‏باشند:

-1 جنگ آهنين ناتو با هواپيماي بدون سرنشين از دقت قابل اطمينان در هدف گيري مواضع مخالفان مسلح برخوردار نبوده و اين فن‏آوری جنگي به حدي نرسيده است كه هيچ خطايي در آن متصور نباشد. لذا همان‏گونه كه تجربه ثابت نموده است،‌حمله‏ي هواپيماهاي بدون سرنشين در عين حالي‏ كه مخالفان مسلح را آماج قرار خواهد داد از ميان غيرنظاميان نيز قربانياني خواهد گرفت.

اين امر اعتراض‏هاي مردمي را به دنبال داشته و افكار مخالف عليه ناتو و در پي آن برضد دولت و حكومت را برانگيخته و آتش خشم مردمي را برخواهد افروخت. مهار و كنترول خشم و نارضايتي اجتماعي كه پتانسيل آن در جامعه افغانستان شديد و زياد هم مي‏باشد، امر دشوار بوده و عواقب نامطلوبي را در پي خواهد داشت.

-2 مسأله‏ي دومي كه مي‏تواند در ذيل و طول امر اول قابل ارزيابي باشد اين است كه هرگونه تلفات و آسيبي كه توسط هواپيماهاي بدون سرنشين به افراد ملكي و غيرنظامي وارد مي‏شود،‌به آساني و راحتي قابل تعقيب قضايي نخواهد بود.

به اين معنا كه هرگاه خطا در حمله توسط اين هواپيماها به صورت مسلم نيز به اثبات برسد، گناه آن بر گردن فردي نخواهد افتاد و تقصير اصلي به دوش فن‏آوری اين هواپيماها انداخته خواهد شد. در نهايت با ابراز يك عذرخواهي و تعهد بر اينكه چنين اتفاقي تكرار نخواهد شد، غايله، ختم شده تلقي خواهد شد. مسلم است كه در آن صورت،‌سطح نارضايتي به صورت عقده‏هاي خطرساز و گسترده در جامعه پخش و پراكنده شده و بروز هركدام از آن‏ها در هر مقطعي،‌بحران‏ساز خواهد شد.

بخصوص اينكه اگر ظرفيت فكري حاكمان افغانستان همانند دوره كنوني،‌دامن زدن به چنين مسايلي را نيز داشته باشد. كما اينكه چنين امری در پاكستان به مشاهده رسيده و ديده شد كه روابط ميان امريكا و پاكستان برسر اين مسأله به جاهاي باريك و حساسي رسيد.

با اين وجود،‌انتخاب اين راهكار جنگي همان‏گونه كه ممكن است رضايت شهروندان غربي را در داخل كشورهاي عضو ناتو در پي داشته باشد، عكس اين قضيه در افغانستان رونما خواهد شد. لذا مي‏طلبد تا از تأمل بيش‏تري در اين خصوص كار گرفته شده و جوانب قضيه به طور كامل مورد آسيب شناسي قرار گيرد، تا بتوان با هرنوع شورش و تنشي در اين مقطع حساس مقابله نمود.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده