نقد و رونمایی«زنی که زندگی پس‌انداز می‌کرد»

«زنی که زندگی پس‌انداز می‌کرد»، نخستین رمان خالده فروغ، شاعر و استاد دانشگاه کابل با حضور ده‌ها تن از فرهنگیان و برخی از منتقدان در انجمن قلم افغانستان نقد و رونمایی شد.

این برنامه که از سوی نشر زریاب و به همکاری انجمن قلم افغانستان برگزار شده بود، در آن منتقدان ضمن بررسی این رمان، تجربه‌های تازه‌ی بانو فروغ را در عرصه‌ی داستان نویسی نیز به ارزیابی گرفتند.

خالده فروغ، در عرصه ادبیات، بیش‌تر به عنوان شاعر و پژوهش‌گر ظاهر شده. از او تا اکنون ده دفتر شعری و یک اثر پژوهشی به چاپ رسیده و «زنی که زندگی پس‌انداز می‌کرد» نخستین رمان وی است که از سوی نشر زریاب در کابل به چاپ می‌رسد.

این کتاب داستان خانواده‌ی انوشه و وخشور را روایت می‌کند. آن‌ها زندگی نیمه شهری و نیمه روستایی دارند. انوشه و وخشور برای گریز از شهر هر هفته به دهکده زادگاه شان می‌روند. در جوار دهکده اردوگاه سربازان خارجی است و تانک‌های آیساف با گشت‌های شان قبرها را ویران کرده‌اند، انوشه دانشجوی فلسفه است و وخشور محصل طب. انوشه به عشق اسفندیار هم‌بازی دوران کودکی‌اش تمایلی نشان نمی‌دهد و مادرش یاقوت از فرط اندوه می‌میرد. انوشه با وخشور که رستوانی در شهر دارد پیوند زناشویی می‌بندد و هر دو به کار رستوان رونق می‌بخشند و فرزندان‌اش را هارون و میترا نام می‌گذارند.

در این کتاب، شهر کثیف است و سرطانی و ناامن؛ و زمام‌داران در اتاق شیشه‌یی میان دیوارهای سمنتی محصور اند، گرفتاری‌ها و تفاوت‌های اجتماعی و طبقاتی و حوادث انفجار و ترور و اختطاف در شهر بیداد می‌کند و انوشه همه را دست‌مایه کار قرار داده، پیوسته می‌نویسد و می‌نویسد و حالات و خاطرات زندگی را به تعبیر نویسنده پس‌انداز می‌کند.

طرح و چارچوب کلی داستان و خلاصه‌ی وقایع داستان را مسایل فوق تشکیل می‌دهند. داستان در میان صحنه‌های ریالستیک و رویایی آونگان است. وحدت زمانی در این رمان وجود دارد و محل وقوع داستان یکی از روستاهای کشور است. در این رمان انوشه و وخشور از شخصیت‌های اصلی داستان هستند که شرکت عمده در پیش برد ماجراها دارند و داستان به طریقه‌ی سوم شخص نگارش یافته است.

در برنامه نقد و رونمایی این اثر، حسین فخری، و بانو حمیرا قادری، نخستین اثر داستانی خالده فروغ را از لحاظ تکنیکی و قنبرعلی تابش این مجموعه را از جنبه‌ی محتوایی به ارزیابی گرفتند.

حسین فخری، نویسنده و منتقد ادبی گفت، با آن که داستان طرح و ساختاری پیچده‌ای ندارد اما تا حد قابل قبولی جالب و محکم است. او درباره‌ی شخصیت‌های داستان گفت، هرچند تعداد شخصیت‌های رمان محدود است و از ده تن بیش‌تر نیست اما به گفته‌ی وی، جزییات کم‌تری درباره‌ای چهره، حرکات و رفتار شخصیت‌ها داده شده و به دلیل منفعل بودن شخصیت‌ها، کم‌تر کارهای آن‌ها مورد قضاوت خواننده قرار می‌گیرد تا دوستی و دشمنی آن‌ها را بر انگیزند.

به باوری وی، شخصیت‌ها به خلوت بیش‌تر نویسنده نیاز دارد تا شادی‌ها و غم‌های شان را با او در میان بگذارند اما این فرصت از آن‌ها گرفته شده است و به همین دلیل به گفته‌ی او تصویر شخصیت‌ها کامل نیست.

به باور این منتقد ادبی، ماجراها و حوادث داستانی تا حد زیادی علِی و منطقی به نظر می‌رسند اما برخی از صحنه‌ها رویایی و خیالاتی پرداخته شده است. در کنار آن به گفته‌ی او تقدم و تاخر زمانی در این رمان نیز نادیده گرفته می‌شود.آقای فخری در قسمت کاربرد زبان داستانی در این دفتر گفت، خالده فروغ، در اثر داستانی خویش تا حد زیادی وابسته به سنت است، نویسنده در قسمت کاربرد زبان یک دست و سلیس تا حد زیادی موفق است. خالده‌ی شاعر در رمان‌اش نویسنده است تا شاعر؛ و کم‌تر نشانی از توصیف‌های شاعرانه و شور و هیجان را در برگ‌های رمان‌اش می‌توان یافت.

با این حال وی فضاسازی در این رمان را ناموفق عنوان کرد و افزود، فضاهای داستان آن چنانی که لازم است پرداخته نشده و تصویرسازی موفقی در آن صورت نگرفته است. به همین دلیل به گفته‌ی او خواننده کم‌تر با فضای داستان رابطه‌ی نزدیک برقرار می‌کند.

به باور این منتقد ادبی، نویسنده در قسمت نام‌گذاری شخصیت‌هایش بیش‌تر به باستان‌گرایی و عتیقه پسندی رو می‌آورد؛ گزینش نام‌های چون: انوشه، وخشور، میترا و… شباهت زیادی به نام‌های شاهنامه‌یی و باستانی دارند و به همین دلیل به گفته‌ی او، گه‌گاهی فضای داستان را سنگین و قدیمی می‌سازد. و یا هم با فضا و رویدادهای معاصر داستانی هم‌خوانی ندارد.

از سویی هم حمیرا قادری، منتقد دیگر این اثر گفت، با آن که انبوه اطلاعات در کتاب جای دارد اما تعداد شخصیت‌ها محدود است. به باور وی راوی اشتباه گزینش شده: راوی تا قسمتی از کتاب اول شخص مفرد است اما پس از آن راوی به دانای کل مبدل می‌شود.

او پردازش به شخصیت‌ها را نیز نادرست خواند و افزود، هیچ‌گاهی بین شخصیت‌ها و خواننده‌ای داستان، حس دوستی و یا هم تنفر شکل نمی‌گیرد و به همین دلیل خواننده کم‌تر با شخصیت‌ها هم‌ذات‌پنداری می‌کند. از آن جایی که به گفته‌ی او شخصیت‌پردازی به گونه‌ای درست صورت نگرفته لذا رابطه‌ای علت و معلولی هم پابرجا برقرار نشده است.اما قنبرعلی تابش، شاعر مجموعه‌ی «دل خونین انار» بیش‌تر با نگاه محتوایی به این کتاب پرداخت. او گفت، دو محتوا بیش‌تر در این رمان برجسته است: نخستین بخش عنوان کتاب است که خانم فروغ سعی کرده در این کتاب داستان رهایی زنان از اسارت و دیگر رنج‌هایش را به آن‌ها یادآوری کند وماندگاری را به آن‌ها بیاموزاند. چیزی که به باور تابش یکی از خوب‌ترین پیام‌های نهفته در این کتاب است.

نکته‌ی دوم به باور تابش، موضوع گرایش‌های فمینیستی است که به گفته‌ی او گاهی مسیر اغراق را در این رمان پیموده است. او گرایش‌های فمینیستی و زنانه را به گونه‌ای بسیار برجسته و قوی در این رمان عنوان کرد و افزود، خانم فروغ در تصویر این ستم یک مقداری راه افراط را پیموده است.

به گفته‌او این مسیر گاهی آن چنان افراطی پیموده می‌شود که مرد کاملا موجود شهوت‌ران، بی رحم و بدخو تعریف می‌شود اما زن به سان فرشته جلوه می‌نماید.

در کنار این به باور تابش، شاعرانگی خانم فروغ بر داستان نویسی‌اش در این رمان کاملا سیطره داشته است. به باور این استاد دانشگاه، خانم فروغ از تکنیک‌های نوشتاری شعر در داستان نیز بهره برده است که این امر باعث نازیبایی داستان و ساختار آن شده است: در این رمان گاهی جملات در حد یک پاراگراف جلوه می‌نماید، صفت و موصوف‌ها جابه جا می‌شود و این از دیگر ایرادهای است که بر این کتاب وارد است.

با این همه خالده فروغ در پایان این محفل، ضمن سپاسگزاری از منتقدان نخستین اثر داستانی‌اش گفت که به یک باره‌گی به رمان نویسی روی آورده و به همین دلیل ساختارها و شخصیت‌های داستان نیز به یک باره‌گی در ذهن وی شکل گرفته و این رمان را در مدت یک سال نگاشته شده است.او گفت:« با داستان به عنوان همسایه شعر آشنایی داشتم اما باری اتفاق افتاد تا پیوند دوستی بین من و داستان شکل بگیرد و من را به این ساحه بکشاند. لذا این دوستی ادامه خواهد داشت و من از این جهت خوش‌حالم که افکار، خیالات و دغدغه‌هایم در دهلیز دیگر از نویسش نقش می‌یابد. اما این بدان معنا نیست که من از ساحت شعر دوری گزینم

از خالده فروغ پیش تا اکنون این دفترهای شعری به نشر رسیده‌اند: «قیام میترا»، «پنجره‌یی بر فصل صاعقه»، «عبور از قرن قابیل»، «در خیابان‌های خواب و خاطره»، «همیشه پنج عصر»، «کوچه‌های خالی دنیا»، «رُمان پایان ناپذیری‌ست گورستان»، «فردای من اتفاق می‌افتد در دیروز»، «و چند رویای دیگر» و…..

 

شناسه کتاب:

طراح جلد: آرش شرر

برگ‌آرا: ا.اندرابی

چاپ اول: تابستان 1393

چاپ: چاپ‌خانه‌ی مومند

شمارگان: 1000 نسخه

ناشر: نشر زریاب

0 پیام برای این مطلب ثبت شده