نقش مسکو درباره ثبات افغانستان

منبع: ایکونومیک تایمزl برگردان: شاهمردی/ روسیه تصمیم گرفته تا یک نشست چندجابه درباره اوضاع افغانستان را که قرار بود در مسکو در هفته‌ی نخست سپتمبر برگزار گردد، به تعویق اندازد. بسیاری کشورها از جمله هند و ایالات متحده برای شرکت در این مذاکرات دعوت شده بودند. طالبان افغان هم با اشتراک موافقت کرده بودند. گرچند از آن جایی که ایالات متحده تصمیم گرفت تا اشتراک نکند، و افغانستان هم می‌خواست زمان بیشتری برای دستیابی به یک موقف واحد داشته باشد، روسیه چاره‌ای جز تعویق این نشست نداشت. تاریخ جدید این نشست تا هنوز اعلام نشده است.

نزدیک چهار دهه از زمانی که مسکو سربازانش را در سال 1979 به افغانستان و جنگی ویرانگر که اکثرا به حیث آغازگر خشونت‌های بی‌پایان افغانستان نگریسته می‌شود، می‌گذرد. مسکو بعد ازغیرفعال بودن در افغانستان تا زمان سقوط طالبان در سال 2002 و آمدن نیروهای ناتو، کم کم در سال های اخیر در افغانستان فعال شد تا به بحران این کشور خاتمه دهد؛ امری که می‌تواند ناشی از هراس‌از ظهور داعش در افغانستان و ناکامی واشنگتن در خاتمه دادن به بحران باشد.

این نخستین بار نیست که روسیه قصد دارد تا یک کنفرانس منطقه‌ای را درباره افغانستان برگزار کند. در فبروری 2017 این کشور گفت‌وگوهای شش کشور روسیه، ایران، چینن، هند، افغانستان و پاکستان را در مسکو میزبانی کرد. این نشست ادامه یک نشست قبلی در دسمبر 2016 بود که در آن روسیه تنها پاکستان و چین را دعوت کرده بود و موجب اعتراضات هند شد و سبب شد که مقامات افغان این ابتکار را «مشکوک» بخوانند. از آن زمان، مسکو دورنمای مشاوره‌های مرتبط به افغانستان خود را گسترش داده است. اما ایالات متحده همچنان به تلاش‌های به رهبری مسکو برای آوردن صلح در افغانستان مشکوک است.

هم واشنگتن و هم کابل اغلب مسکو را متهم به ارایه حمایت معنوی و تسلیحاتی از طالبان به حیث رقیبی برای داعش می‌کنند. در واقع، اداره ترامپ به دنبال آن بوده که کاری کند که مسکو به حیث تعقیب کننده خونسرد سیاست عملی و ترک اهداف مبارزه با هراس‌افکنی در قبال اهداف استراتژیک مهم نشان داده شود. مسکو در عوض دریافت تحسین برای مبارزه با داعش از سوی واشنگتن، به حیث کشوری متجاسر دیده می‌شود. در نتیجه، تصمیم مسکو برای تعویق گفت‌وگوهای افغانستان، باید به عنوان یک تحول مثبت دیده شود چرا که آن نشانی از علاقمندی مسکو به کشاندن کابل به پشت میز بود.

ریشه‌های شورش طالبان می‌تواند به دوران مجاهدین برگردد وقتی که آن‌ها بر ضد اشغال شوروی می‌جنگیدند. طی جنگ داخلی که پس از خروج اتحاد جماهیر شوروی رخ داد، روسیه در کنار ایران و هند از اتحاد شمال حمایت مالی و تسلیحاتی کردند که مخالف طالبان بودند. دستگاه ارتش پاکستان انسجام قابل توجهی در سیاست‌های خود راجع به افغانستان از زمان اشغال شوروی داشته و به دنبال ایجاد یک رژیم دلخواهش در کابل با کارت افراط گرایان پشتون بوده است. اما مسکو دیگر طالبان را نه به حیث یک تهدید امنیتی بل به حیث یک طرف مشروع در افغانستان می‌بیند. طالبان بر ضد داعش در افغانستان در حال جنگ اند و دولت‌های منطقه را قناعت داده‌اند که مبارزه شان منحصر به افغانستان است.

روسیه باربار نگرانی‌اش را از ناامنی احتمالی که کشورهای واقع در مرزهای افغانستان با آسیای میانه را تهدید می‌کند، ابراز داشته است؛ مرزهایی که از طرف مسکو ساحه نفوذ این کشور محسوب می‌شوند. چنان که از سوی سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه مورد تاکید قرار گرفت، ارتباط روسیه با طالبان ضروری است تا «از امنیت شهروندان روسیه اطمنیان حاصل شود و همچنین اعضای طالبان را تشویق به ترک مبارزه مسلحانه و پیوستن به گفت‌وگوی سراسری با دولت کند.» چندین گزارش درباره برگزاری نشست‌های سری بین مقامات روسی و رهبران طالبان وجود داشته است.

تا وقتی که پاکستان در مسایل افغانستان دخیل است، محل نشست صلح افغانستان یا موضوع آن اهمیتی ندارد. دخالت غیرضروری راولپندی در افغانستان، چیزی به جز هرج و مرج و بی‌نظمی برای پاکستان از جمله بزرگترین جمعیت مهاجرین، ظهور فرهنگ کلاشینکوف و ظهور طالبان پاکستانی که از طالبان افغان الهام گرفته اند، نداشته است. اما دستگاه استخبارات پاکستان هیچ درسی از این‌ها نگرفته است و به نقش حیاتی خود در حرفه‌ای ساختن طالبان ادامه می‌دهد.

حضور ایالات متحده در موفقیت اقدامات مصالحه در افغانستان حیاتی است چنان که حضور روسیه و چین است. اما پاکستان به تعریف منازعه افغانستان از یک دیدگاه ضد هندی ادامه می‌دهد. از کشورهای هم مرز با افغانستان، به نظر می‌رسد که تنها پاکستان است که یک استراتژی دارد و آن همانا کنترول غیرمستقیم کابل است. دیگر کشورها فقط علاقمند ایجاد یک زون حائل و حفظ منابع معینی در بازی سیاسی افغانستان هستند.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده