نقض حقوق من

امسال وقتی اعلام شد که نفر اول کانکور از یکی از محروم‏ترین ولایت‏های کشور است، این خبر شاید مانند بمب انفجار کرد. کمتر کسی باور می‏کرد که از ولایتی دورافتاده و محروم در مهم‏ترین آزمون ورود به دانشگاه در کشور، کسی راه یابد و آن هم بالاترین نمره را به دست آورده و نفر اول هم شده باشد.

این موضوع خوشی‏های زیادی را برای خیلی‏ها به بار آورد.امیدهای فراوانی را هم در دل‏ها نشاند اما درمقابل تعداد زیادی هم به این موضوع به دیده‏ی دیگر نگریسته و پای تعصبات به میان آمد. حرف و حدیث‏های زبانی و قومی دامن زده شد و اعتراض‏هایی را نیز در پی داشت حق یا ناحق.

هرچند طرح وزارت تحصیلات هنوز در حد یک طرح است، اما طرحی است جنجالی. نهادهای مدنی و برخی از نمایندگان پارلمان با آن مخالفت کردند اما خود این طرح نشان داد که تا کجا کشور ما درگیر مسایلی مانند نژاد و زبان و مذهب می‏باشد و به گونه‏ای آشکار و پنهان دست‏هایی در کارند تا همیشه مانع‏تراشی کنند اما اقدام‏های خود را قانونی جلوه دهند وبرچسب شفافیت و عدالت اجتماعی را با جرأت هر چه تمام‏تر برآن ‏نهند.

در حالی که این نقض آشکار حقوق شهروندی و بشری است، شرکت در کانکور سراسری دانشگاه‏ها حق هر کسی است که دوره 12 ساله مکتب را سپری کرده و اکنون می‏خواهد به تحصیلات عالی هم بپردازد. اما در طرح جدید این حق محدود می‏شود؛ محدودیتی که قانون هم آن را محکوم می‏کند.

اگر در گذشته ساختار حکومت بر اساس استبداد و برتری‏طلبی‏های قومی و نژادی استوار بود و هرطرحی به راحتی به مرحله اجرا در می‏آمد و مردم هیچ احاطه و نظارتی بر سرنوشت جمعی خود نداشتند، اما اکنون مردم با تجاربی که از دوره‏های گوناگون به دست آورده اند هوشیارند و در صحنه حضور دارند و به حق‏خواهی‏ها می‏پردازند.

تحصیل حق هر شهروند این کشور است و این را قانون اساسی نیز به صراحت بیان کرده است یعنی دولت موظف است تا شرایط را برای تحصیل هر شهروند فراهم کند نه این که با ارایه طرح‏های جانب‏دارانه مانع تحصیل شهروندان شوند.

آیا من حق ندارم به عنوان شهروندی که درولایتی دورافتاده به سر می‏برم از حق مساوی در کانکور بهره‏مند شوم؟ گناه من آیا بودن در یک تیره و تبار خاص باید به اندازه‏ای برجسته و مهم باشد که مانع پیشرفت من شود؟ آیا گناه من است که مثلاً در بامیانم و یا در دایکندی و یا درغورو بدخشان و کنر؟ آیا اختیار با من بوده است که در کجا و درکدام خانواده و متعلق به کدام قوم به دنیا بیایم؟ آیا من به خاطر زبانم، نژادم و به خاطر مذهبم محکوم هستم تا ابد تحت فرمان به اصطلاح برادران کلان‏تر خود قرار داشته باشم و دم درنیاورم و به خاطر رضایت این برادران اقناع نشدنی از خود از آرزوها و خواسته‏های مشروع خود بگذرم تا این برادران همچنان بر ارابه خودخواهی‏های اشباع نشدنی خود برانند.

چرا من به خاطر جمعیت شهری که در آن به سر می‏برم از حق مسلم خود محروم شوم؟ تبعیض تا کجاست؟ اگر درس خواندم و با مدرک عالی به ارگانی مراجعه کردم که مرا در جایی مناسب به کار گیرند، زبانم و مذهبم مورد محک قرار گرفت و دست رد بر سینه ام زده شد اگر با مدرکی از دنیای مهاجرت برگشتم و خواستم از حق شهروندی خود استفاده کرده و منبع خدمتی شوم لهجه و مکان درس خواندنم مورد سوال واقع گردید و مرا با تمام نیرویی که داشتند پس زدند تا رشد نکنم و در جایی باشم که شایسته من نباشد اما کار شایسته انجام دهم، زیردست و پس‏دست باشم و بالای دست کسی از اهالی فسادپیشه‏ی سیاست نباشم.

آیا این نقض حقوق بشری من نیست؟ قانون می‏سازند و درآن به حق مساوی برای همه تأکید می‏کنند اما با توسل جستن به همان قانون، مانع کار و رشد و پیشرفت من می‏شوند و نامش را هم عدالت می‏گذارند. می‏گویند به خاطر شفافیت در کانکور هر ولایتی که جمعیت کمتری دارد باید تعداد کمتری از داوطلبانش به دانشگاه‏ها راه یابند؟ آیا به این می‏توان شفافیت گفت، آیا راهکار دیگری وجود ندارد، آیا این آخرین راه برای برگزاری شفاف کانکور سراسری دانشگاه‏ها در کشور می‏باشد؟ آیا حق ندارم در کانکور بدون دیدگاه‏های کور قومی و بدون سهمیه‏بندی‏های قرون وسطایی شرکت کرده برای تحصیلات عالی به دانشگاه راه یابم؟ چرا حق من به راحتی نقض می‏گردد؟ مگر من شهروند این کشور نیستم؟ تا چه زمانی باید چوب عناصرغیراختیاری و ذاتی خود را بخورم؟ و تا کی جغرافیا در معادلات سیاسی در مورد من قضاوت ناعادلانه انجام دهد؟ پس کی در مورد من به قضاوتی انسانی خالی از هر شائبه‏ای دست پیدا خواهیم کرد؟

0 پیام برای این مطلب ثبت شده