نمایشگاه عکس خیابانی(اعدام عکس‌‏ها از درختان)

نمایشگاه عکسی در کابل به نمایش درآمد که تقریباً تکان‏دهنده بود. بیش ازهزار قطعه عکس در مقابل دانشگاه کابل از تنه‌‏ی درختان آویزان شدند. گویا این عکس‏‌ها هم به جرمی نکرده، اما دسته‏‌جمعی به اعدامی نمادین محکوم شده‏ باشند.

شاهد این مدعای دردناک، حجم زیاد نیروهای امنیتی و پولیس بودند که در صحنه‏‌ی اعدام عکس‌‏های باقی‌مانده از قربانیان سه دهه جنگ حضور داشتند و با نگاه‌‏های نافذ، هر رهگذری را زیر نظر می‏‌گرفتند تا این که از محل دور می‏شد. و آن که مکثی می‏کرد و به عکس‌‏های آویزان نگاهی می‏انداخت، کنجکاوی اطلاعاتی بیشتری را تحریک می‏کرد.

و اگر خبرنگار می‏بودی که دیگر شرایط سخت‏‌تر می‏شد: سه تا پنچ پولیس با بی‏سیم‏‌ها تو را و سوژه‏‌ات را در حلقه می‏‌گرفتند و سراپاگوش که تو از مصاحبه‏‌شونده‏‌ات چه می‏‌پرسی و او چه پاسخ می‏دهد.

ناخودآگاه با آن که در فضای دوره‏‌های جنگ نبوده‌ام و شرایط خفقان را تجربه نکرده‏ام، اما احساس ناامنی کردم. از پولیس احساس ناامنی کردم! مخصوصاً این که یکی دو نفر از برگزارکنندگان نمایشگاه را پولیس با خودش برای تحقیقات به حوزه برد. هرچند که این نمایشگاه جواز داشت، اما موضوع نمایشگاه حساسیت‏‌برانگیز بود. موضوع نمایشگاه تقبیح جنایت‌کاران و عاملان کشتارهای سه دهه جنگ از هرجناحی که بودند.

این نمایشگاه یک‏روزه بود و انجمن اجتماعی دادخواهان افغان ابتکار برگزاری آن را به دست داشت. این نمایشگاه چهارمین نمایشگاه خیابانی این انجمن بود که به مناسبت 8و 7 ثور راه‏‌اندازی شده بود.

عکس‏‌های شهدا و قربانیان سه دهه جنگ از سوی خانواده ها و بازماندگان قربانیان و شهدا به این انجمن داده شده است. این انجمن ببش از چهاز هزار پرونده را در اختیار دارد که به نحوی به حوادث این سه دهه برمی‏گردد. بازماندگانی که اینک در انتظار اجرای عدالت هستند. عدالتی که با پول و مقام و منصب قابل معاوضه نباشد.

عدالتی که نویدبخش آرامشی برای بازماندگان قربانیان باشد، قربانیانی که سال‏‌های سال از عزیزان از دست‏‌رفته‏‌شان در بی‏خبری به سر بردند و اکنون نیز کم نیستند کسانی که سرگم هستند و چشمانی به در تا از آن‏ها خبری به دست آید. سودای عدالت انتقالی حکومت که در سال‏‌های اول سنگ آن را به سینه می‏زد نیز به پشیزی بها نیافت و رفت در لابه‏‌لای صفحات گزارش‏‌های تحقیقی کمسیون حقوق بشر به سرنوشتی دچار گردید که دیگر پرونده‏‌ها با مهر مصلحت‏‌اندیشی مختومه شده‏ بودند.

اکثر عکس‏‌ها سیاه و سفید بودند وبه صورت چاپ‏شده در اندازه‏‌های بزرگ در آمده بودند. صاحبان این عکس‏‌ها، زن یا مرد بودند در سبک‏‌ها و سیاق‏‌ها و سلیقه‏‌های فردی خاص آن دوران.

دوره‏‌هایی که به هر بهانه‏‌ای بر طبل جنگ و خشونت و کشتار از هر جناحی کوبیده می‏شد و هر کدام نیز ادعای «برحق بودن» داشتند، اما این «برحق بودن» به قیمت خون هزاران زن ومرد غیرنظامی ختم شد.

حالت چهره و طرز نگاه‏‌ها و امیدی که از چشمان صاحبان عکس‏‌ها به دنیای بیرون سرایت می‏کرد، گویای تازگی و شادابی بود اما این تازگی و شادابی دیری نپایید و نهال نورس امید و آرزو را برای همیشه بی‏ آن که به ثمری نشیند در قالبی به نام عکس جاویدانه ساخت.

و اینک من و توی رهگذر از این تماشاگه راز با سری سنگین از پرسش‏‌های بی‏‌پایان، شاهد نمایش نگاه‏‌های نهفته درعکس‏‌ها می‏‌باشیم. آخرین نگاه‏‌های قربانیانی که به یک نقطه خیره مانده و چه بسا چشمانی که با دیدن این نگاه‏‌های خیره از فرط اشک‏‌های بی‏‌وقفه سوی‏‌شان از دست رفته باشد.  

روز نمایشگاه باد شدیدی هم در بین شاخ و برگ درختان می‏‌پیچید. بادی که شاید شاهد ماجراهای این چنینی زیادی بوده است. ماجراهایی واقعی و غمبار. باد که می‏‌وزید و در بین شاخ و برگ درختان صدایی تولید می‏کرد حس اعدام عکس‏‌ها را بیشتر در من ایجاد می‏کرد.

ما نمی‏توانیم مانع وزیدن باد شویم. آیا روزی فراخواهد رسید که نتوانیم با هر قدرتی که داریم مانع اجرای عدالت شویم؟ عدالت برای همه، زندگی برای همه و رفاه و قانون برای همه

0 پیام برای این مطلب ثبت شده