نمایش قدرت در تیاتر شهر

طالبان و شورشیان مسلح در این ده سال از هر فرصتی استفاده کرده و با بهانه‏‌های مختلف نه خارجی‏‌ها را بل مردم ملکی را نشانه گرفته‏‌اند. این شورشیان در معادله ی سیاست بلاتکلیفی دولت ما عدد مجهول را زودتر پیدا کرده و برگ برنده را همیشه در دست داشته‏‌اند.

دولت و سیاست‌گذاران ما همواره پاکستان را خاستگاه و پایگاه اصلی طالبان قلمداد می‏کنند و با سیاست تضرع و خواهش از این کشور می‏خواهند که از حمایت و پشتیبانی طالبان دست بردارند، اما این خواسته همواره با بازی‏‌های ماهرانه پاکستان به نفع این کشور تمام شده است.

رویکرد دولت افغانستان با پدیده هراس‏افکنی و شورشیان مسلح رویکرد قاطعی نبوده و اصلا می‏توان گفت که از دشمنان مردم تعریف مشخصی وجود نداشته است.

ناهماهنگی در رویکردها و سیاست‏‌های خارجی به‏‌خصوص در مقابله با سیاست حمایتی پاکستان از شورشیان و طالبان، ضعف آشکار حکومت ما در دوره ریاست‏‌جمهوری کرزی و اکنون غنی است. این موضوع بر کسی پوشیده نیست، اما این که چرا حکومت در این باره نیندیشیده و یا نمی‏‌اندیشد جای تدبر است.

شاید بتوان گفت که دولت سابق و یا دولت وحدت ملی توانایی لازم را برای مهار شورشیان و ممانعت از گسترش ناامنی‏‌ها در داخل کشور ندارد زیرا نیروهای امنیتی افغان به ظرفیت‏‌های کافی تخنیکی و مسلکی مبارزه با هراس‏‌افکنی دست نیافته و نمی‏تواند با پدیده‏‌ی روزافزون ناامنی‏‌های سازماندهی شده و زنجیره‏‌ای مقابه کند.

اما این پاسخ دیگر نمی‏‌تواند قناعت‏‌بخش به نظر آید. ما باید ضعف را در جای دیگری جستجو کنیم در جایی که سیاست کلی کشور ما طرح‏ریزی و عملی می‏گردد. سیاست‏‌هایی که بیشتر به نفع دیگران تمام می‏شود تا خود ما!

افزایش حملات انتحاری و انفجاری در کشور و به‏‌ویژه درکابل، پایتخت نشانه واضعی از بلاتکلیفی دولت وحدت ملی در مهار این پدیده‏‌ی روافزون است.

قرار بود با روی کار آمدن این دولت مردم روی آرامی و امنیت و ثبات را آهسته آهسته درک کنند و طبق وعده‏‌های داده شده زمینه‏‌های رفاه و ترقی در سایه‏‌ی صلح پایدار فراهم‏‌سازی شود، اما با گذشت سه ماه از این دولت، کشور در حال رکود پیش از توافق سیاسی دو فرد اول کشو (غنی و عبدالله )به سر می‏برد و چه بسا بدتر از آن حالت نیز باشد، زیرا در زمان پیش از توافق این دونفرجای امیدواری برای مردم بود که با کنار آمدن آن‏ها زندگی و کار و بار مردم رونق دوباره خواهد گرفت، اما اکنون همین امیدواری دیگر رنگ باخته است.

حملات انتحاری حتی قلب شهر را هدف قرار داد و یک بار دیگر ثابت ساخت که استخبارات قوی و مستحکمی در پشت پرده نمایش‏‌های سیاسی قرار دارند و از تمام مسایل و موضوعات ما گام به گام مطلع می‏‌گردند و شعله آتش آشوب و آشفتگی را در دامن مردم بی‏خبر از همه جا می‏‌افکنند (هر چند که دیگر مردم با ترس و لرز از خانه بیرون می‏شوند) این مردم ممکن است هر جایی باشند حتی در تیاتر شهر که مکانی صرف فرهنگی است و ظاهراً کاری با سیاست ندارد، اما انتحاری که در مرکز فرهنگی فرانسه و در حین نمایش «تپش قلب، سکوت بعد از انتحار» صورت گرفت پای سیاست را به معرکه کشاند.

هرچند که در حین نمایش تیاتر این انتحار روی داد و همگان را در بهت و حیرت واقعی از نمایش یک تیاتر برانگیخت، و یک کشته و چندین زخمی واقعی بر جای گذاشت، اما باید به یاد داشته باشیم که از این گونه نمایش‏‌ها واقعی‏تش را ما همه روزه شاهد بوده و هستیم.

انتحار در مرکز فرهنگی فرانسه در کابل نشان داد که طالبان و ایادی حامی آن‏ها تا کجاها نفوذ دارد و می‏توانند نفوذ کنند آن‏ها نشان دادند که با هر گونه رویکردهای انسانی و فرهنگی و حقوق بشری سر سازگاری ندارند و برادران ناراضی و یا مخالفان سیاسی خواندن آن‏ها ریشخند احمقانه‏‌ای است که دولت ما از باب بلاتکلیفی به آن متوسل شده وآب در هاون کوبیدن است و بس!

اما اگر کشور ما میدان جنگ نیابتی بین قدرت‏‌های بزرگ منطقه و جهان باشد چنان که یکی از مقام‏‌های امنیتی سابق گفت. ما می‏توانیم نتیجه بگیریم که وجود سیاست‌مداران ناکارامد و ضعیف علت اصلی شروع این جنگ پنهان با دامنه‏‌های مخرب، اما آشکار می‏‌باشند. آن‏هایی که به قدرت بیشتر می‏‌اندیشند تا به مردم و عزت کشوری که همواره مورد توجه است، اما اغماض حیرت‏‌آوری در حل چالش‏‌هایش وجود دارد!

0 پیام برای این مطلب ثبت شده