نوشداروی پس از مرگ سهراب!

بخشی از مرکز ولایت فراه سقوط کرد، مردم بیجا و آواره شدند و متحمل خسارت‌های سنگین جانی و مالی گردیدند و سپس فراه آزاد شد. روایت این رخداد را می‎توان مشابه موارد دیگری چون قندوز یا نقاط دیگر کشور، این‎گونه فشرده ساخت. اما به یقین که این روایت بیانگر تمام حادثه نیست، بلکه زاویه‎های ناپیدای آن پیش از وقوع سقوط و پس از آن بسی ناگوار و نگران کننده است.

فراه چرا سقوط کرد، چه دست‎هایی در آن دخیل بود، تنها کارگزاران محلی در این امر سهل‌انگاری کردند یا معامله‎هایی در سطح حکومت محلی یا حتی اشخاص بالاتر از آن درکار بوده است. تمام این موارد از مجموعه تحلیل‎هایی است که هر ازگاهی به صورت رسمی از رسانه‎های تصویری، صوتی یا نوشتاری روایت می‎شود و کارشناسان نیز بر شواهد و دلایلی استدلال می‎ورزند. اما سقوط فراه قصه‌‌ امروز نیست، بلکه شکایتی است که دست‌کم طی یکسال اخیر بارها گوشزد شده است. این امر نشان می‎دهد که مرکز تصمیم‎گیری‎های سیاسی و امنیتی کشور دچار لغزش‎های جبران‌ناپذیر شده و هرگاه چنین سهل‎انگاری‎های تکرار گردد، باید منتظر وقوع فاجعه‎ مشابه به آنچه در فراه اتفاق افتاد در سایر ولایت‎های کشور نیز باشیم.

نکته‎ای که همواره نهادهای مدنی و حلقه‎های مردمی روی آن تأکید ورزیده و تلاش نموده‌اند‌‌ تا به گوش مسوولان و دولت‎مردان کشور برسد؛ این است که چرا نهادهای امنیتی و حکومتی پس از وقوع حادقه اقدام نموده و نوشداروی پس از مرگ سهراب را برای مردم آسیب دیده می‎رسانند. بدخشان، جلریز، هلمند، قندوز و بسیاری از نقاط دیگر شاهد حوادث مشابه بوده و پس از آنکه قربانی داده‌اند‌‌، مورد دادرسی قرار گرفته و تدابیر اتخاذ شده تنها توانسته بخش اندکی از خسارت‎های مالی، جانی و روانی مردم را جبران نماید.

موضوع دیگری که نباید از دایره‎ اقدام‎های جدی دولت خارج شده و مثل همیشه مورد فراموشی و غفلت قرار گیرد این است که بازماندگان حادثه و آسیب‌دیدگان آن به صورت بایسته‎ آن مورد دسترسی و مساعدت قرار گرفته و عوامل بازداشت شده نیز به شکل دقیق آن در معرض تحقیق و بازجویی قرار گیرند. به یقین که اگر چنین اقدامی روی دست گرفته شود، هم اعتماد از دست رفته‎ دولت را در افکار عمومی احیا نموده و بازسازی خواهد کرد و هم اینکه عوامل این دسیسه شناسایی شده و از تکرار آن جلوگیری خواهد شد.

مسأله‎ اساسی دیگر در حادثه‎ فراه که بار دیگر ثابت شد، قهرمانی و قدرت نیروهای امنیتی کشور است؛ اینکه هرگونه حمله و هجمه‎ای که از جانب شورشیان به راه انداخته شود، به فرجام نخواهد رسید و اهداف نهایی مخالفان مسلح که همانا تسلط کامل و مستمر بر نقاطی از این سرزمین یا نقض تمامیت ارضی کشور است، تحقق نخواهد یافت.

با این وجود، می‎توان گفت که رخداد فراه حاوی دو فاز اساسی است که یک جانب آن را قربانی‎های بی شمار مردمی و ملی تشکیل می‎دهد و جانب دیگر آن را قهرمانی دلیرمردانی‎که بارها پوز تجاوزگران را به خاک مالیده‌اند‌‌. نقش مرکزی فاز اول حادثه را سیاست‎گران ملی و تصمیم‎گیران دولتی به عهده دارند و در نقطه‎ی محوری فاز دوم نیز قهرمانان امنیتی قرار داشته و نقش ایفا می‎کنند.

بنابراین، باید در خصوص عملکرد هردو بخش از دولت بازنگری صورت گیرد تا در آینده حوادث مشابهی به وقع نپیوندد. تصمیم‎گیرندگان سیاسی بیش از این به تنش و اختلاف خویش ادامه ندهند تا مبادا بار دیگر ملت قربانی ندانم‎کاری‎ها و سهل‎انگاری‎های شان گردد و به نیروهای امنیتی نیز تجهیزات قوی، امتیازات بلند و آزادی عمل داده شود تا از هرگونه عمل تجاوزکارانه بر نقاط مختلف کشور جلوگیری نمایند.

نکته‎ نهایی که در خصوص قضیه فراه و مشکلات به وجود آمده در این ولایت قابل یادآوری است اینکه فراه آبستن اختلاف‎های گسترده و پایداری است که میان برخی از ساکنان آن وجود دارد. این امر زمینه را برای شکاف‎های درونی این ولایت مساعد ساخته و از این بستر، برخی از متنفذین قومی نیز بهره‌برداری می‎کنند.

لذا به نظر می‎رسد بازپس‎گیری فراه پایان کار نیست، بلکه اقدام‎های عمیق، دقیق و گسترده‎ای لازم است تا بتوان از پیامدهای این حادثه پیشگیری نموده و شرایط بهتری را برای ثبات پایدار و امنیت بهتر ساکنان این ولایت فراهم ساخت. بدون شک، هرگاه فکر درست و ارزیابی صحیح از این ولایت صورت نگیرد، روی دست گرفتن تدابیر جدی برای آینده‎ی فراه نیز کارساز نبوده و امکان اینکه بار دیگر مردم این ولایت شاهد فاجعه باشند، دور از تصور نیست.

  • محمدرضا گلکوهی

0 پیام برای این مطلب ثبت شده