نگاهی به تحولات اجتماعی در افغانستان

مردم افغانستان در چند سال اخیر با وجود فرصت مناسب، دست‌خوش تحولات و تغییرات اجتماعی اندکی بوده‏‌اند. این تحولات را در بخش‏‌های گوناگون نهادهای درون حکومت، بیرون حکومت و افکار و اذهان اکثریت افراد جامعه، می‏‌توان مشاهده کرد. برخی از تغییرات بنیادی زمانبر، بنیان گذاشته شده است و انتظار می‏‌رود بعد از سپری شدن زمان معینه، مورد بهره‏‌برداری قرار بگیرند. منظور از نکات کلی فوق تغییرات در تمامی نهادهای مورد ضروت جامعه از جمله نهادهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، دینی، تفریحی وهنری می‏‌باشد؛ نهادهایی که در نبود و یا ضعف آن‏ها، زندگی عادی افراد جامعه با چالش‏‌هایی روبرو خواهد شد.

   چنانچه گفتیم شکل‏‌گیری یک سلسله تغییرات «بابرنامه» و «بی‏‌برنامه» در جامعه‏‌ی ما امر غیرقابل انکار است، اما تحولات اساسی و بنیادی که در ابتدای تشکیل نظام فعلی متصور بود، محقق نشد و با تأسف بخش اعظم از انرژی و توان جامعه به جای هدایت به بستر اصلی تغییر مثبت، به انحراف کشانده شد که در نتیجه یک مجموعه تغییرات بی‏برنامه و بی‏‌هدف به جای تغییرات «بابرنامه» درخلای این هدایت ناسنجیده، ایجاد شدند. یکی از نمونه‏‌های بارز این تحولات بی‏‌برنامه تجمل و تفن‌ن‏گرایی در زندگی عادی جامعه ماست. افراط در مصرف روزانه قشر تأثیرگذار مردم ما، به حدی است که موجی از واردات انبوه کالاهای کشورهای همسایه را باعث شده و در عین حال عدم دسترسی اکثریت به مایحتاج اولیه زندگی تفریط دردآوری را به نمایش گذاشته‏‌اند. این افراط و تفریط بیش ازحد در جامعه‏‌ای مانند افغانستان، زمینه‏‌ی بحران‏‌های گسترده‏ احتمالی را در سطح وسیع موجب خواهد شد، به گونه‏‌ای که دو لایه متضاد «بهره‏‌مند» از همه‏‌چیز و «بی‏‌بهره» از هیچ‏‌چیز را به مصاف هم خواهد کشاند.

دراین صورت روند توسعه‏‌ی متوازن اقتصادی- سیاسی و… با چالشی کنترول‏‌ناپذیر روبرو خواهد شد. در حال حاضر احتکار بی‏‌رویه مواد ضروری اولیه از سوی چند حلقه‏‌ی مافیایی خاص، جرقه نخستین این بحران از لحاظ اقتصادی، به شمار می‏‌رود. مردم عادی اگر هم‏چنان از حصول امکانات ضروری اولیه مأیوس باقی بمانند، بستر انحرافات اجتماعی وسیع فراهم خواهد گشت. تجربه نشان داده است که عدم رسیدگی به خواسته‏‌های مشروع مردم باعث تراکم این خواسته‏‌ها در درازمدت شده و در نهایت در خیزش جمعی به یک انفجار دگرگون‏‌کننده مبدل و صبغه انقلاب به خود می‏‌گیرد.

به هر حال اگر عناصر تغییر به صورت نظام‏‌مند کنترول می‏‌شد، جامعه‏‌ی ما از لحاظ روانی، ظرفیت وقابلیت تحمل تحولات بنیادی متوازن و متناسب با شرایط اجتماعی حاکم را حداقل در دو حوزه‏‌ی سیاست و اقتصاد دارا بود.

امروزه افزون بر تغییرات مثبت و کارآمد یک سلسله تحولات منفی و مضر را نیز شاهد هستیم که علت آن در عدم دقت کارگزاران جامعه در امر توزیع و هدایت امکانات و منابع، نهفته است.

در برخی موارد گسیل بیش از حد امکانات منجر به فساد روند شده و در بعضی دیگر، قلت امکانات باعث عاطل ماندن پروژه‏‌ای.   در نوشته حاضر تلاش شده است تا در ابتدا عوامل و موانع و پس از آن پیامدهای تغییرات اجتماعی مورد بحث و کنکاش قرار بگیرد. در اینجا قبل از پرداختن به عوامل تغییرات، لازم است تا برخی از ویژگی‏‌های تحولات اجتماعی یادآوری شوند.

   ویژگی‏‌های تحولات اجتماعی:

تغییر اجتماعی، تغییر ساختاری است

تحول اجتماعی امر تدریجی و زمان‌مند می‏‌باشد

تحولات اجتماعی ناشی از مجموعه عوامل بوده وتک‏املی نیست

تغییرات اجتماعی ممکن بابرنامه و یا بی‏‌برنامه باشد.

با توجه به ویژگی‏‌های تغییرات، بحث عوامل آن نیز تا حدودی آسان‏‌تر می‏شود. با تأمل به واژه‏‌هایی چون ساختار، زمان‌مند، مجموعه عوامل، بابرنامه و بی‏‌برنامه کمک شایانی در فهم علل و عوامل تغییرات اجتماعی خواهد کرد.                          ادامه دارد

0 پیام برای این مطلب ثبت شده