نگاهی به مجموعه شعر «نی‌رنج» اثر مژگان فرامنش

روح الله واعظی/ بخش اول/ «نی‌رنج»، سومین مجموعه شعر خانم مژگان فرامنش است که در سال ۱۳۹۶ توسط انتشارات برگ چاپ شده است. بیش‌تر اشعار این کتاب در قالب غزل است و در این فرصت سعی کردم فقط در مورد غزل‌ها مختصری بنویسم.

فضای کلی اشعار:

از مصیبت‌هایی که بر سر مردم افغانستان آوار شده است، کم‌تر کسی است که در امان مانده باشد. پیامدهای تلخ جنگ در این کشور  شامل همه مردم شد به ویژه «زنان» این مرزوبوم.

علاوه بر آسیب‌های جانی که حاصل این درگیری‌ها بود، زنان این کشور آسیب‌های فرهنگی، اجتماعی و فکری زیادی را متحمل شدند. خانم فرامنش در اشعار خود تصویرگر دردها و رنج‌هایی‌ست که سال‌هاست در دل زنان این کشور حبس شده است.

در ابتدای این مجموعه به ابیاتی بر‌می‌خوریم که بیان‌گر گلایه‌ها و شکوه‌های شاعر از شرایط خود و زنان این کشور است که با تمام دشواری‌ها نه تنها ناامید نشده‌اند، بلکه با همه وجودشان برای ساختن روزگار بهتری تلاش می‌کنند.

«با این که دلگیرم از این دنیا و این تقدیر

حرفی نیاوردم به لب از بس که مغرورم»؛ (ص ۳).

«چشمان خود را روی عشق و زندگی بستم

از این به بعد چیزی نمی‌بینم فقط کورم». (ص ۴).

«باید چنین باشم؛ بخندم با دل غمگین

چون یک زنم باید قوی باشم که مجبورم».‌(ص ۴).

«یک دختر غمگین و تنها، رو به دیوارم

در من زنی از رنج‌ها لبریز جا مانده‌ست». (ص ۶).

«من سال‌های پیش رفتم، تا تو خوش باشی

در ذهن تو «مژگانِ» حلق‌آویز جا مانده‌ست».(ص ۶).

این فضای اندوه‌ناک در بیش‌تر اشعار وجود دارد و خواننده این دردها و رنج‌ها را به راحتی حس می‌کند.

***

در این مجموعه هر چه به سمت جلو پیش می‌رویم بین اشعاری که در ابتدای کتاب و اواخر کتاب است تفاوت‌هایی را حس و درک می‌کنیم.

کلی‌گویی و کلیشه در شعر:

در اشعار اول کتاب، فضای شعرها کلی است و این کلی‌گویی در کیفیت تاثیرگذار بوده است و کم‌تر مخاطب را درگیر می‌کند.

مثال:

«دختر بدروزگار سرزمین وحشتم

زندگی را در درون این قفس جان داده‌ام»؛ (ص ۸).

در این بیت برای تصویرسازی بسیار کلی‌گویی شده است؛ مثلا: «روزگار»، «سرزمین وحشت»، «قفس»، «زندگی»، کلماتی کلی است و تنها یک فضا و تصویر ساده را به وجود آورده است. در بیت‌های دیگر هم این فضاسازی کلی وجود دارد؛ به عنوان نمونه:

«در خودت مانده‌یی، پریشانی، دشمن روزگار خود شده‌یی

کس شروع تو را نفهمید و انتهای تو را نمی‌فهمند»؛ (ص ۹).

«درون من که پر از دختران غمگین‌اند

منم و خشکی لب‌ها و چشم‌های ترم»؛ (ص ۱۱).

در بیت اول «دشمن روزگار» و «کس شروع تو را نفهمید و انتهای تو را نمی‌فهمند»، علاوه بر این که بسیار کلی است، تصاویر کلیشه‌ای هستند و برای مخاطب تازگی ندارد. در بیت بعدی هم این کلی‌گویی وجود دارد.

دایره لغات:

یکی از مواردی که باعث کلی‌گویی در اثر می‌شود دایره لغات ضعیف است؛ مثلا:

«بهار رفت و خزان آمد و زمستان‌ها

و من هنوز همان تک‌درخت بی‌ثمرم». (ص ۱۱).

«مانده‌ام در حصار تلخی‌ها، حال و احوال من زمستان است

چشم دارم به باد نوروزی تا بیاید مرا زمان بدهد». (ص ۱۳).

«تا کمی از خودم رها بشوم، بروم در مسیر رویاها

بروم تا تو را صدا بزنم، بشکنم بغض‌های پنهان را». (ص ۱۷).

پرداختن به کلیات و کلیشه‌ها به راحتی می‌تواند تاثیر منفی در شعر بگذارد و همچنین باعث می‌شود که کنج‌کاوی خواننده تحریک نشود.

نوآوری در شعر:

یکی از ویژگی‌های اشعار ماندگار، نوآوری است. شاعر در این مجموعه برای نوآوری در شعر تلاش‌های زیادی کرده است که در بعضی موارد موفق بوده است و در مواردی هم است که شاعر با تمام تلاش‌ها بازهم دچار تکرار شده است.

مثال:

«رفته‌ای، بعد تو قدم زده‌ام زندگی را کنار دلتنگی

ظاهرم شادمانه می‌خندد، کس ندیده درون ویران را»؛ (ص ۱۷).

در این بیت با یک تصویر کلیشه‌ای روبه‌رو می‌شویم که بدون نوآوری فقط یک تصویر ساده است؛ «قدم‌زدن»، «دلتنگی‌»، «خندیدن» و «درون ویران» واژه‌هایی است که بارها و بارها تکرار شده است و اگر آفرینشی در تصویرسازی نباشد، نه تنها برای خواننده تازگی ندارد، بلکه به راحتی از این تصویر ساده می‌گذرد.

«تو بیایی بهار می‌آید

شادی روزگار می‌آید

به دل تنگ و بی‌قرار زمین

روشنی و قرار می‌آید

تو بیایی همیشه خوشحالم

خنده در شام تار می‌آید

زندگی رنگ عشق می‌گیرد

فصل سیب و انار می‌آید

شادمانی به سبزه‌ها و درخت

عشق هم بی‌شمار می‌آید

آه ای شعر خوب من! با تو

درد با من کنار می‌آید». (ص ۱۹ و ۲۰).

این شعر با یک زبان ساده، راحت و خودمانی بیان شده است و یک‌دستی خود را دارد، ولی در تصویرسازی و انتخاب واژه‌ها تلاشی زیادی صورت نگرفته و با یک روایت کلیشه‌ای روبه‌رو هستیم.

«پر از فضای زمستانم و صدای بهار

چرا نیامده از کوچه‌ها نمی‌گذرد»؛ (ص ۳۰).

«پرنده بودی و رفتی، دلم گرفته از این که

نشد بمانی و من نیز آشیانِ تو باشم»؛ (ص ۳۱).

تکرار فضا و نبود نوآوری در این دو بیت هم به روشنی نمایان است و شاعر فقط از تصاویر قدیمی و سنتی بهره برده است.

***

همان‌گونه که در ابتدای نوشته‌ام گفتم، هر چه بیش‌تر کتاب را ورق زده و پیش می‌رویم، تفاوت بین سروده‌های اول و اواخر کتاب را بیش‌تر حس و درک می‌کنیم. در شعرهایی که در نیمه دوم کتاب آمده است، شاعر سعی کرده است که کم‌بودها را جبران کند، از تکرار و کلیشه و کلی‌گویی فاصله بگیرد و اثر متفاوت‌تر و پخته‌تری را ارایه کند.

«شعرها را کسی نمی‌خواند، زیستن در هنر چه بی‌معناست

عشق از زندگی برون رفته‌ست، همه درگیر آب و نان شده‌اند»؛ (ص ۶۰).

«در حوالی ما فضا تنگ است، همه دخترانش افسرده

کار دنیا همیشه برعکس است، همه پیرها جوان شده‌اند»؛ (ص ۶۱).

«دیگر فضای زندگی من سپید نیست

در من زنی که نقش تو را می‌کشید نیست»؛ (ص ۶۴).

«در تنم گورهای گمنام است، مرده‌های مرا ورق بزنید

رفته‌ام سال‌هاست از دنیا ردّ پای مرا ورق بزنید»؛ (ص ۶۸).

اگر در این ابیات دقت کنیم، تکرار و کلی‌گویی چندان نیست و نوآوری در این بیت‌ها برای خواننده جالب است و مخاطب را غافل‌گیر می‌کند.

پانوشت:

الف: «در این نوشته فقط به غزلیات توجه شده است».

0 پیام برای این مطلب ثبت شده